توانایی واقعی نظام ورشکستهی جمهوری اسلامی، در انتقال بنبست خود به جامعه بوده است. سالهاست که نظام در سراشیبی سقوط قرار دارد، اما با فدا کردن مردم و فنا کردن کشور مانع از تصادم خویش با زمین سخت و شکستن و خرد شدن شده است. این روند را آن قدر ادامه میدهد که چیزی از ایران و ایرانی به جای نماند.
به طور معمول رژیمهای در حال سقوط، سقوط میکنند، اما جمهوری اسلامی، با هر چه ضعیفتر کردن جامعهی ایران، امکان شکلگیری یک موج برانداز را از میان برده و در پناه این امنیت کاذب خویش، عمر میخرد. چهل و هفت سال است که این گونه دوام آورده.
در ابتدای انقلاب، نسل طغیانگر به جای مانده از شرایط قبل از انقلاب را با جنگ از یک سو و اعدامها و کشتار در زندانها از سوی دیگر، به طور فیزیکی، از میان برد و باقی را هم به تبعید وادار ساخت.
پس از آن با تغییر نظام آموزش و پرورش، روند تولید انسان طغیانگر را تعطیل کرد و هر آن چه که از تورش در میرفت را هم در قالب کشتارهای ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸و ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنبش مهسا از بین میبرد.
بدین ترتیب از جامعهی انقلابی جامعهای ساخت بدون انقلابی.
اینک امیدوار است که از این تلاش مستمر خود -برای محو انسان معترض- بهره برد و عمر بخرد.
این فرمول تا به حال موفق عمل کرده است، میماند بعد از این.
نکتهی مهم این که از این جا به بعد، شرایط به گونهای در حال تغییر است که دیگر بود و نبود نسلی معترض و طغیانگر تعیینکننده نیست. محور پایهای اوضاع عوض شده و از آرمانگرایی به سوی بقاگرایی میل کرده است. انسان امروز در ایران دیگر به دنبال هیچ آرمان آن چنانی و پرهیاهویی نیست، به دنبال یک زندگی معمولی است.
مشکل رژیم از آن جا شروع خواهد شد که نتواند حتی شرایط حداقلی این زندگی معمولی را برای او فراهم سازد. این یعنی آخر خطر بقاء، هم برای مردم و هم برای رژیم.
حکومتی که نتواند شرایط بقای مردمش را فراهم کند بقاء نخواهد یافت. باقی نخواهد ماند. این نکته را سران نظام نیک میدانند و به همین دلیل به وضوح در حال نوعی از جارو زدن تهماندهی ثروتهای کشورند؛ رفتار رژیم دیگر به گونهای است که از آن بوی باقی ماندن نمیآید، بوی باقی نماندن میآید.
جامعهی ایران آخرین لحظههای صبر و تحمل را طی میکند و خشمی را در وجود خویش انباشته کرده است که اگر آزاد شود، هیچ چیز از نظام آخوندی به جای نخواهد گذاشت.
برای این منظور این خشم باید به نفرت فعال تبدیل شود و این روندِ تبدیل در حال طی شدن است.
دیر یا زود در ترکیبی از خشم و نفرت مردم به سراغ حکومت و حکومتیها خواهند رفت و مهیبترین عملیات انتقامکشی در تاریخ ایران آغاز خواهد شد.
این حرکت همان شورش مردم به فقر کشیده شده است که حالا در کنار فقر خود باید تشنگی و گرسنگی و بیبرقی را هم تجربه کنند. شورشی خشن و خونین در راهست.
به نحو معجزهآسا و به کمک نجاتبخش همیشگی خود، اسرائیل، رژیم از خطر آغاز این شورشها فرار کرده است، اما حالا به محدودیت فیزیکی این بازی رسیدهایم. دیگر حتی اسرائیل هم توان نجات رژیم دستنشاندهی خود را نخواهد داشت. به جای آن، تلآویو در پی آن خواهد بود که شورش به فقر کشیده شدگان خشمگین ایرانی را به جنگ داخلی برای نابودسازی و تجزیهی ایران تبدیل کند. باید مراقب باشیم.
کسی از زمان و مکان و چگونگی آغاز شورشها خبر ندارد، اما وقتی شروع شد کسی بیخبر نمیماند.
باید آماده بود! #
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد