تجارت فاجعه و مرجعیتسازی فراملی: تحلیل روایت «جنگ= آزادی» در رسانههای فارسیزبان
تحلیل ساختاری اقتصاد سیاسی رسانه و مسئولیتگریزی گروههای مرجع جدید.
مقدمه
در جهان معاصر، «گروههای مرجع» که پیشتر در قالب روشنفکران، احزاب و نهادهای مدنی داخلی تعریف میشدند، دچار استحاله شدهاند. با گسترش رسانههای دیجیتال و سرمایهداری پلتفرمی، کانون تولید «حقیقت» و «امید سیاسی» از داخل مرزها به اکوسیستمی فراملی منتقل شده است. این مقاله به بررسی پیوند میان منابع مالی رسانههای فارسیزبان برونمرزی، برکشیدن سلبریتی-فعالان دیاسپورا و بازتولید روایتی خطرناک میپردازد: روایتی که در آن «جنگ و مداخله خارجی» نه به عنوان یک فاجعه انسانی، بلکه به مثابه تنها دروازه ورود به «آزادی» بازنمایی میشود.
۱. استحاله گروههای مرجع از نخبگان داخلی به سلبریتیهای پلتفرمی : در دوران جدید، مرجعیت فکری از «تحلیل» به «تهییج» تغییر مکان داده است. رسانههای برونمرزی با بهرهگیری از الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، نوعی «مرجعیت گلخانهای» ایجاد کردهاند.
• مرجعیت بر اساس ضریب نفوذ: افرادی که بیشترین لایک و بازنشر را دارند (نه لزوماً عمیقترین تحلیل را)، توسط رسانههایی چون ایراناینترنشنال و صدای آمریکا به عنوان «صدای مردم ایران» برکشیده میشوند.
• گسست از واقعیت عینی: این گروههای مرجع جدید، به دلیل زیست در فضای دیاسپورا، از تجربه زیسته و فشارهای روزمره مردم داخل کشور فاصله دارند، اما به واسطه تریبونهای قدرتمند، برای جامعه داخل کشور «تعیین تکلیف» میکنند.
۲. اقتصاد سیاسی رسانه؛ جریان پول و مهندسی روایت
هیچ پیامی در فضای رسانهای فراملی بدون پشتوانه مالی تولید نمیشود. اقتصاد سیاسی این رسانهها بر دو پایه استوار است:
الف) بودجههای دولتی و منافع ژئوپلیتیک
رسانههایی که مستقیماً از پارلمانهای غربی یا قدرتهای منطقهای بودجه دریافت میکنند، در نهایت مجری دیپلماسی عمومی همان دولتها هستند. در این ساختار، «جنگ» یا «تحریم کمرشکن» به عنوان ابزارهای فشار سیاسی، نیازمند «توجیه اخلاقی» هستند. رسانه موظف است این ابزارهای خشن را در بستهبندی «حقوق بشر» و «دموکراسی» به خورد مخاطب دهد.
ب) کالا انگاری فاجعه ، در منطق بازار رسانهای، «بحران» سرمایه است. روایتهای رادیکال که نوید سقوط یا جنگ را میدهند، نرخ کلیک و بیننده بالاتری دارند. این «صنعت خشم» منجر به حذف صداهای میانه و عقلانی میشود، چرا که اعتدال و صلح، سودآوری رسانهای و جذابیت بصری «جنگ» را ندارد.
۳. چارچوببندی روایت «جنگ = آزادی»
رسانههای فراملی با استفاده از تکنیکهای «برجستهسازی»، مفهوم جنگ را از ماهیت ویرانگر خود تهی میکنند:
1. استفاده از واژگان مقدس: تبدیل «تجاوز نظامی» به «عملیات آزادسازی» و «جراحی نجاتبخش».
2. سانسور پیامدهای بلندمدت: در این رسانهها، تصویری از لیبی، عراق یا سوریه پس از جنگ ارائه نمیشود؛ بلکه تمرکز صرفاً بر لحظه سقوط است، گویی فردا صبح پس از جنگ، دموکراسی به صورت خودکار مستقر خواهد شد.
3. مشروعیتبخشی به مداخله: با تمرکز مطلق بر ناکارآمدیهای داخلی و مسدود نشان دادن تمام راههای مدنی، ذهن مخاطب به سمتی هدایت میشود که مداخله خارجی را تنها گزینه باقیمانده ببیند.
۴. بیمسئولیتی اخلاقی و فرسایش کنشگری مدنی بزرگترین آسیب این مرجعیتسازی، «بیمسئولیتی ساختاری» است. فعالان و رسانههایی که از جنگ دفاع میکنند، با دو چالش اخلاقی روبرو هستند:
• مصونیت از هزینهها: این گروههای مرجع در حاشیه امن جغرافیایی نشستهاند. آنها برای سفرهای نسخه میپیچند که خود بر سر آن نیستند و برای جانی فراخوان میدهند که خود در خطر آن قرار ندارند. این «بیمسئولیتی فرامرزی» منجر به رادیکالیسم بیهزینه شده است.
• فلجسازی اراده داخلی: وقتی مداخله خارجی به عنوان منجی معرفی شود، انگیزه برای اصلاحات تدریجی، سازمانیابی مدنی و مبارزه خشونتپرهیز داخلی از بین میرود. جامعه در وضعیت «تعلیق» قرار میگیرد تا کسی از بیرون بیاید و کار را تمام کند.
۵. پیامدها: ویرانی زیرساختی و فروپاشی اجتماعی
بازتولید روایت جنگ، صدمات جبرانناپذیری دارد که رسانههای مذکور آگاهانه از آن عبور میکنند:
• نابودسازی طبقه متوسط: تحریم و جنگ، ابتدا طبقه متوسط را (که موتور تغییرات دموکراتیک است) از بین میبرد.
• عادیسازی خشونت: وقتی «جنگ» به عنوان راه حل بازاریابی شود، خشونت در لایههای مختلف جامعه نهادینه میگردد.
• خطر تجزیه و ناامنی پایدار: تجربه منطقه نشان داده که مداخله خارجی لزوماً به دموکراسی ختم نمیشود، بلکه اغلب به خلاء قدرت و قدرتگیری گروههای تروریستی میانجامد.
نتیجهگیری
رسانههای فراملی و گروههای مرجعِ ساختهشده در فضای دیاسپورا، با تکیه بر بودجههای مشروط و منطق اقتصاد سیاسی، در حال فروشِ رؤیای «آزادی از طریق ویرانی» هستند. نقد این فرآیند به معنای نادیده گرفتن مطالبات برحق مردم داخل کشور نیست، بلکه دقیقاً دفاع از حق مردم برای تغییر سرنوشت خود، بدون تحمیل هزینههای ویرانگر جنگ است. آزادی که از لوله تفنگ خارجی یا از میان آوارهای زیرساختی یک کشور به دست بیاید، چیزی جز وابستگی جدید و فقر پایدار نخواهد بود. راه نجات ایران از مسیر بازگرداندن مرجعیت به «کنشگران مسئول داخلی» و تقویت جامعه مدنی میگذرد، نه بازتولید روایتهای مهندسیشده در اتاقهای فکر فراملی.
برای درک عمیقتر لایههای پنهان این مقاله، تعریف دقیق این مفاهیم کلیدی از منظر جامعهشناسی و علوم سیاسی ضروری است.
چارچوب مفهومی و تعریف واژگان
۱. گروههای مرجع ؛
در جامعهشناسی، گروههای مرجع واحدهایی هستند که فرد خود را با آنها مقایسه میکند و ارزشها، باورها و استانداردهای خود را از آنها وام میگیرد.
• مثال: سلبریتیهایی که پیش از این در حوزههای غیرسیاسی (مانند بازیگری یا ورزش) فعال بودند و اکنون در رسانههای فراملی به عنوان «رهبران میدانی» یا «نظریهپردازان تغییر» معرفی میشوند. جامعه بهجای احزاب یا نخبگان فکری، به بیانیههای این افراد برای تعیین رفتار سیاسی خود نگاه میکند.
۲. اقتصاد سیاسی رسانه ؛
این مفهوم به بررسی رابطه میان ساختار قدرت (سیاست) و منابع مالی (اقتصاد) در تولید محتوای رسانهای میپردازد. این رویکرد تحلیل میکند که «پول رسانه از کجا میآید» و این پول چگونه بر «چیستی پیام» اثر میگذارد.
• مثال: وقتی یک شبکه تلویزیونی که بودجهاش توسط رقبای منطقهای ایران تأمین میشود، تمام پوشش خبری خود را به «تجزیه ایران» یا «ضرورت حمله نظامی» اختصاص میدهد. اینجا پول (منبع مالی) مستقیماً تعیین میکند که چه سیاستی (تضعیف ایران) به عنوان خبرِ برتر پخش شود.
۳. جنگ روایتها ؛
در این نوع نبرد، هدف تسخیر خاک نیست، بلکه تسخیر «ذهن» است. هر طرف تلاش میکند روایت خود از واقعیت را به عنوان «حقیقت مطلق» به کرسی بنشاند.
• مثال: در حالی که یک واقعه میتواند «تنش نظامی پرهزینه» روایت شود، رسانههای فراملی آن را «آغاز جشن رهایی» مینامند. در مقابل، رسانه داخلی ممکن است همان واقعه را «شکست قطعی دشمن» توصیف کند. نبرد در اینجا بر سر این است که کدام کلمه (جشن یا شکست) در ذهن مخاطب بنشیند.
۴. چارچوببندی ؛
تکنیکی رسانهای است که در آن رسانه بخشی از واقعیت را برجسته و بخش دیگر را پنهان میکند تا مخاطب به نتیجهگیری خاصی برسد.
• مثال: در گزارش یک حمله هوایی، رسانه فراملی بهجای نشان دادن ویرانی خانههای مردم یا قطع شدن شبکه برق شهر، فقط از واژه «ضربه به مراکز استراتژیک» استفاده میکند و تصاویری گرافیکی و تمیز از برخورد موشکها نشان میدهد. این قاببندی، جنبه انسانی و هولناک جنگ را حذف و آن را شبیه به یک بازی کامپیوتری جلوه میدهد.
۵. سرمایهداری پلتفرمی ؛
مدل اقتصادی جدیدی که در آن پلتفرمهای دیجیتال (مثل اینستاگرام و توییتر) با استفاده از الگوریتمها، محتواهایی را که باعث «خشم» یا «هیجان» بیشتر میشوند، بیشتر نشان میدهند تا سود خود را از طریق جذب مخاطب بالا ببرند.
• مثال: یک تحلیلگر باسابقه یادداشتی طولانی درباره «هزینههای وحشتناک جنگ برای زیرساختهای ایران» مینویسد، اما این پست به دلیل آرام بودن، لایک کمی میگیرد. در مقابل، یک فعال تندرو با یک جمله کوتاه و هیجانی مثل «بزنید که وقتش است»، به دلیل الگوریتمهای اینستاگرام و توییتر که روی خشم و هیجان حساس هستند، میلیونها بازدید میگیرد.
۶. بیمسئولیتی ساختاری ؛
وضعیتی که در آن گویندهی پیام، از پیامدهای فیزیکی و مادی توصیهای که میکند، کاملاً در امان است.
• مثال: فعال سیاسی که در لندن یا واشنگتن زندگی میکند و یا خبرنگار و تحلیلگری که در رسانه هایی مانند بی بی سی ، صدای آمریکا ، ایران اینترنشنال و … کار میکند و از سیاستهای تهاجمی ، تحریمهای کامل یا حمله نظامی حمایت میکند. او شخصاً نه با گرانی دارو روبروست و نه زیر بمباران قرار میگیرد. او نسخهای میپیچد که «هزینهاش» را مردم در تهران و زاهدان میدهند، اما «سود سیاسی و شهرت» آن به حساب او در خارج از کشور واریز میشود.

