تاریخ بشر شاهد ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ بوده است. مورخان و تحلیلگران تاریخ به این پرداختهاند که فرایند این حرکت تکراری در تاریخ چیست. چگونه امپراتوریها پدید میآیند، به اوج میرسند، ضعیف میشوند و ناپدید میگردند؟
توضیحات در این باره فراوان است. اما گویی یکی از جنبههای مشترک موارد مختلف همانا عدم توان آنها در بازیابی منابعی است که به دلیل استفادهی بیبند و بارانهی طولانی، کمیاب و نایاب شده و به این واسطه، چرخهی بازتولید توانمندی لازم برای بقای یک تمامیت زیر سؤال رفته است. آری، هم در گذشته و هم امروز، در نبود یک الگوی «توسعهی پایدار» هیچ قدرت بزرگی پایدار نمانده و نمیماند.
«توسعهی پایدار» (sustainable development) یعنی مدیریت منابع طبیعی و انسانی مورد نیاز برای توسعه و تداوم به نحوی که این روند در درازمدت پایدار بماند. این امر شامل آب و اخلاق، چوب و روحیه و زمین و روان انسانها میشود. هر یک از این منابع اساسی طبیعی یا انسانی که بد مدیریت و سوء استفاده شود، ته میکشد و سیستم شروع به داشتن مشکلاتی عظیم میکند و در صورت عدم یافتن راه حل، به سوی از هم پاشی از درون میرود.
مورد کنونی
فراز «تمدن» غرب توأم با استعمار، تصرف تمامی سرزمینهای غیراروپایی جهان و غارت و کشتار پنج قارهی زمین بود؛ اینک که زمان فرود آن رسیده است میبینیم چه بدرفتاریی پیشه کرده است. به نظر میآید قبول این واقعیت که عصر تاریخی غربسالاری به پایان رسیده و دورهی جدیدی در حال زایش است، امری دشوار، اگر نه ناممکن، برای سران کشورهایی است که زمانی از طریق غارت و چپاول و کشتار برای خود قدرتی به هم زده بودند.
آمریکا و اروپا که اجازه دادند در یک بازهی هشتاد ساله توسط مکتب ضد اخلاقی و ضد بشری صهیونیسم به فساد فلسفی کشیده شوند و برای سود و منفعت، طبیعت و جامعهی انسانی را چپاول کنند. اینک اما شاهدند که تضاد عملکرد آنها با سرشت سالم طبیعت و انسان، که هستهی اصلی مکتب اخلاقی کهن ایرانی را تشکیل میدهد، به حدی آشکار شده است که یا باید وجود اضافی و مخرب خود را به جهان تحمیل و یا واقعیت سقوط را قبول کنند.
مثلث جهنمی آمریکا، (بخشی از) اروپا و اسرائیل اینک در قامت تهدیدی برای هستی بشر در زمین مطرح است. به همین دلیل، اجلاس اخیر شانگهای به رهبری چین، با شعار پر رنگ «همزیستی و صلح و همکاری» در مقابل جنگ و زور و کشتار، یک تضاد جهانی مهم را آشکار میسازد؛ تضادی که قرار است رشد کند تا به مرحلهای تعیین کننده برسد.
درک دیالکتیکی موضوع
اگر بخواهیم این تضاد را در دستگاه تحلیلی دیالکتیکی بررسی کنیم «سرمایهداری ابراهیمی» به مثابه «تزی» است که از درون آن چین غیر کمونیست و روسیهی پس از فروپاشی شوروی به عنوان «آنتیتز» ظهور کردند. این دو نسبت به هم تضاد و تقابلی جدی را حس میکنند، چرا که هر دو میخواهند از منابع محدود زمین بهرهمند شوند؛ از دل این تقابل جهانی بیرون میآید که به عنوان «سنتز» مطرح خواهد بود.
این تقابل ساده اما در دل خود پیچیدگی عظیمی را دارد که نیاز به توضیح بسیار دارد. هدف این جا بازکردن مکانیزمهای این رویارویی نیست، چه این یک بحث طولانی را میطلبد. اما اشارهای داشته باشیم به کلیت موضوع که در دل آن سرنوشت جهان، منطقه و ایران رقم خواهد خورد. این رویارویی است که باید برای قرائت تمام رویدادهای مهم کنونی مورد ارجاع قرار گیرد.
بحران وجودی
غرب در بحران است چرا که سرمایهداری در بحران است و این به خاطر استقرار تفکر ابراهیمی بر آن بوده است که یک تفکر ضد انسان و ضد طبیعت میباشد. سرمایهداری ابراهیمی تصور میکرد که میتواند برای کسب سود همیشه به غارت و چپاول طبیعت و جامعه و انسان بپردازد؛ این کار را برای دو قرن ادامه داد. اما اینک کفگیر به ته دیگ خورده است. اینک دیگر جایی برای این ۱) ساختار اقتصادی که نام و منطق آن سرمایهداری است و ۲ ساختار اجتماعی ناشی از آن که نظام استثمارگر طبقاتی است و ۳) ساختار سیاسی آن که سیرکی به اسم دمکراسی است و نیز ۴) نظام فرهنگی آن که اسیر پوچگرایی دارای ریشهی فلسفی حیاتستیز ابراهیمی است وجود ندارد.
آری، سرمایهداری ابراهیمی در تمامی عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به بنبستی رسیده که اگر قرار باشد از آن بیرون آید، چارهای جز قبول ۱) تغییر ساختاری، ۲) ابراهیمزدایی خویش، ۳) تن دادن به یک مردمسالاری انسانمدار و ۴) ختم نظام غارتگری طبقاتی ندارد. برخورد آن با طبیعت و محیط زیست باید به طور بنیادین دگرش یابد و بساط تولید و مصرف از نوع سرمایهداری پر حماقت غرب خاتمه یابد.
راه خاتمهی بحران
این همه تغییر به صورت داوطلبانه صورت نمیگیرد. سرمایهداران ابراهیمی در تدارک هستند که مشکل را به طریق دیگری حل کنند. کاهش جمعیت زمین از طریق جنگ و قحطی و بیآبی و بیماری، تا حدی که خود بتوانند از تهماندهی منابع غارت شدهی زمین برای بقای درازمدت جمعیت اندک خویش بهره برند.
برای این منظور وارد یک فاز جهنمی تخریب و جنگافروزی شدهاند که البته در عمل سبب تحقق آرزوی باطل آنها نخواهد شد، اما به یقین موجب نابودی جهان خواهد شد. متوقف کردن این ماشین جهنمی که آمریکا، اسرائیل و برخی از قدرتهای اصلی اروپایی در رأس آن هستند کار آسانی نیست، اما کاریست شدنی.
اینک به وضوح شاهدیم که جبههای متشکل از کشورهای چین، روسیه، کرهی شمالی، پاکستان، ایران، ترکیه و حتی به نوعی هند در حال شکلگیری است. هند که تاکنون تصور میکرد به خاطر تملق و چاپلوسی از غرب و خدمتگزاری بردهوار به آنها میتواند خود را در جبههی سرمایهداری ابراهیمی جا دهد، با این واقعیت مواجه شده است که این جبهه یک تمامیت نژادپرست و برتریطلب است که هیچ کس، جز سفیدپوست اروپایی دارای قومیت ابراهیمی را جزو آدم حساب نمیکند.
جهان در حال بیدار شدن است و میرود که خود را برای یک رویارویی بزرگ و تاریخی آماده سازد.
رهبری سرمایهداری ابراهیمی در ظاهر با آمریکاست، اما رهبری آمریکا در دست اسرائیل است. اسرائیل نه به عنوان کشور، بلکه به عنوان شبکهی صهیونیستی که بر آن است تا «حکومت جهانی یهود» را در قالب یک نژادپرستی مطلق و خشن برای تملک انحصاری منابع اصلی جهان به همگان تحمیل کند و در این راه هیچ جنایت یا تخریبی را ناممکن تلقی نمیکند. سرمایهداری غرب به تمامی در اختیار ابراهیمیونی است که میخواهند انسانها را به تفالههای بیروحی تبدیل کنند که هر زمان لازم است میمیرند و هر موقع که ضروری است دیگران را میمیرانند.
در این راه از «هنر» و رسانهها کمک گرفته شده و تمامی جوامع تحت سلطهی غرب به جوامعی پوچگرا تبدیل شدهاند که بدون آن که بدانند یا بخواهند در خدمت نظام سرمایهداری در لجنزاری که به اسم جامعه و زندگی برایشان برپا شده است دست و پا میزنند. اما اینک گفتمان تهیساز ابراهیمی به آخر خط کارآمدی خود رسیده است و رگههای بیدار وجدان و اخلاق انسانی حتی در کشورهای غربی در حال فعال شدن هستند. به همین دلیل، ابراهیمیون حاکم معترضین و مدافعین شرافت انسانی را در کشورهای غربی به شدت سرکوب کرده و در تلاشاند هر چه زودتر جهانی را که میخواهد خود را از قید آنها آزاد سازد به محاق یک جنگ جهانی بزرگ فرو برند.
سرنوشت ایران در این میان
واقعیت این است که دیگر موقعیت و شانسی برای نجات ایران به صورت منزوی و جدای از این صورتبندی جهانی موجود نیست. اپوزیسیون ایرانی باید بپذیرد که فرصت تاریخی برای تمرکز صرف مبارزه به و بر مورد ایران در جهت ایجاد تغییر را از دست داده است. اینک ما با یک مسئلهی جهانی روبرو هستیم که نمیتواند راه حل ملی داشته باشد. هم چنان که برای دههها میاندیشیدیم که برای حل مسئلهی ملی ما باید یک راه حل جهانی وجود داشته باشد و خود را، بیهوده و بیدلیل، معطل جذب و جلب حمایتهای بین المللی کرده بودیم.
این خطای محاسباتی را نباید در شرایط حساس کنونی تکرار کنیم. مسئلهی ملی ایران اینک بخشی از یک مسئلهی جهانی است و اگر بخواهد راه حلی داشته باشد باید آن را در قالب یک راه حل جهانی جستجو کرد. یعنی دید چه نوع تغییری در ایران میتواند جبههی جهانی برخاسته در مقابل ماشین انسانبرانداز «سرمایهداری ابراهیمی» را تقویت کند و به سوی همان حرکت و تغییر باید رفت. در غیر این صورت، خواسته یا ناخواسته، به عنوان عمله و نکرهی سیستم تمدنبرانداز سرمایهداری صهیونیستی عمل خواهیم کرد.
این نکته، همان ظرافتی است که نگارنده در ماههای اخیر در نوشتههای خود منعکس کرده است. شکلبندی مبارزه دیگر نمیتواند محدود به ملیت خاصی باشد. اینک تمامی کشورهایی که بیرون از جبههی ضد بشری سرمایهداری ابراهیمی قرار میگیرند، با تمام تنوع عظیم خود در یک جبهه هستند و میبایست در مسیر نجات تمدن و نوع بشر اقدام کنند. این یک اتحاد تاکتیکی است برای یک هدف استراتژیک: بقای انسان.
ترک عادات مبارزاتی گذشته آسان نخواهد بود، اما با قدری درایت و هوشمندی و البته حس عمیق مسئولیت نسبت به «تشخیص درست منافع جمعی» میتوان در یافت که «منافع ملی» ایرانیان اینک در گرو «بقای انسانیت» است در مقابل دشمنی که از طریق نسلکشی فلسطینیها در نوار غزه نشان داد که برای برانداختن نسل بشر فقط نیازمند فرصت و امکانات است. اسرائیل در تدارک آغاز جنگ هستهای علیه دشمنان خود است و این امکان هست که نخستین مورد استفادهی آن یا در یمن و یا به طور مشخص در ایران باشد.
بر این مبنا، توصیه این است که افق دید خود را وسیعتر کنیم و خط قرمزها را با تکیه بر واقعیتهای جدید بازتعریف کنیم. در این میان آن چه مهم است هماهنگ ساختن قطبنمای «منافع ملی» ایرانیان با «منافع جهانی» انسانهاست. انسانهایی که سرمایهداری ابراهیمی مصمم است برای نابودی آنها از هیچ جنایت و بیرحمی و خباثتی کوتاهی نکند.
وظیفهی ماست که درک کنیم فصل مبارزات محدود به مرز و کشور گذشته است و اینک زمان مبارزهی جهانی برای حفظ بشریت و حیات در سیارهی زمین است. صد البته حوزهی عمل ما میتواند همچنان ملی باشد و در بهبود هر چه بیشتر شرایط ایران عزیزمان تلاش کنیم، بدون آن که از یاد ببریم که بقای امروز ایران یا در قالب یک جبههی جهانی ضد سرمایهداری ابراهیمی تامین میشود و یا در صورت بیرون افتادن و جا ماندن از این جبههی دفاع از بشریت، به طور قطع، از بین میرود.
امروز دیگر فقط ایران در بحران نیست، جهان در بحران است و هیچ یک بدون دیگری قابل حل نخواهد بود. ایران از میان رود جهان از بین میرود، جهان نابود شود چیزی از ایران نیز به جا نخواهد ماند.
هشیار باشیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد