در شرایط آشفتهی جهانی به سر میبریم. دنیایی که در آن سرمایهداری بیمار، صهیونیسم به مرحلهی جنون رسیده و موقعیت اقلیمی زمین در حال ارسال هشدارهای خانمانبرانداز است. این سه به هم پیوند خورده و یکدیگر را تشدید میکنند. این احتمال را باید داد که ترکیبی از بیماری سرمایهداری، جنون صهیونیسم و وخامت اقلیمی زمین، به زودی، تک تک کشورهای جهان را در مقابل چالشهایی بیسابقه قرار خواهد داد.
ایران در این میانه
مورد ایران از نمونههایی است که به طور مشخص از هر سه رنج میبرد:
. با سرمایهداری غرب در تضاد است چرا که نمیتواند در راستای اهداف مستقیم آن عمل کند و به همین دلیل، آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه درصدد هستند که ایران را برای منافع غیر مستقیم خویش قربانی سازند. حملهی نظامی آمریکا، تحریمهای کمرشکن آن و نیز فعال شدن مکانیزم ماشه توسط سه قدرت اروپایی نمادهای مشخص این رویارویی هستند که میتواند هزینهی غیر قابل جبرانی را به کشور تحمیل کند.
. با صهیونیسم در مرحلهی جنون در تضاد است چرا که بر سر راه احداث پروژهی «اسرائیل بزرگ» قرار گرفته است. اسرائیل بر آنست که کل خاورمیانه را به زیر سلطه بکشد و کشورهای بزرگ و دارای پتانسیل، مانند ایران، جایی در نقشهی او ندارند. به همین دلیل، تمامی کشورهای منطقه یکی بعد از دیگری بخشی از هدفهای تعیین شده برای هجوم اسرائیل هستند. تا کنون نوار غزه، کرانهی باختری، لبنان، سوریه و یمن به طور مستقیم مورد حمله قرار گرفتهاند. علاوه بر آن، اسرائیل در چند کشور دیگر هم به فراخور منافع خویش عملیات کرده است، به طور مثال در قطر و تونس. اما مهرهی اصلی مورد نظر اسرائیل ایران است. ایران را که ویران کند میتواند کل منطقه را شخم بزند و با کمک حامیان غربی خویش (آمریکا، بریتانیا، آلمان) طرح اسرائیل بزرگ را در خاورمیانه پیاده کند. بدیهی است که در این مسیر نوبت به ترکیه، پاکستان، عربستان، امارات متحدهی عربی، عراق، اردن، مصر، کویت و عمان هم خواهد رسید.
. وخامت اقلیمی برخی مناطق و کشورها را قبل از هر منطقهای در جهان غیر قابل زیست خواهد کرد. آسیای جنوب غربی -و در قلب آن ایران- از همین حالا در مسیر فرو رفتن به درهی سقوط آب و هوایی هستند. خشکسالی، گرمای زیاد، کمبود شدید آب و در نهایت، کمبود مواد خوراکی و قحطی، مراحل مختلف این اضمحلال اقلیمی ایران هستند که آغاز شده، گسترش خواهند یافت و با تبدیل ایران به یک صحرای بزرگ پایان خواهد یافت.
چالشهای پیش روی ایران
با در نظر گرفتن این سه چالش عظیم در مییابیم که فقط در صورت حضور یک دولت-ملت قوی و هماهنگ است که ایران میتواند بماند و در غیر این صورت، باید بپذیریم که به فراخور دلایل زیر کشورمان به سوی از همپاشی از درون میرود:
. نبود دولت قدرتمند و کارآمد در ایران: در نبود چنین دولتی در کشوری که بخش اعظم امور توسط حاکمیت مرکزی اداره میشود میبایست منتظر تعطیلی ساختاری، آشوب و هرج و مرج در ارکان مدیریتی کشور و فلج شدن امور جاری مملکت باشیم.
. جامعهی مدنی منفعل: در نبود یک دولت موثر، به طور منطقی مردم میبایست در قالب حرکتهای جمعی که توسط نخبگان غیردولتی راهبری شود به مدیریت کشور از پایین بپردازند. اما چنین جریانی به طور قابل توجه در کشور یافت نمیشود. در موقعیت کنونی نمیتوان انتظار داشت که شرایط فقر و استیصال تودهها، آنها قادر باشند چنین حضور گسترده و سازمان یافتهای را نشان دهند.
. نبود جایگزینی برای دولت ناکارآمد: نه فقط حکومت فشل و فلج است، بلکه نیرویی هم به شکل بالفعل وجود ندارد که بتواند آن را جایگزین کند. اپوزیسیون ضعیف و آشفته و بیبرنامه است و تصور این که بتواند نقش مهمی در این میان ایفاء کند وجود ندارد. از سوی دیگر شکلبندی اوضاع به نحوی است که فرصت دیگری برای این کار در اختیار نیروهای سیاسی قرار نخواهد داد.
. توطئههای بیگانگان: دشمنان ایران در دور و نزدیک و از درون و برون در حال توطئهگری برای کشاندن ایران به سوی آشوب و جنگ داخلی و تجزیه هستند. آنها منتظرند تا روند اضمحلال ایران به درجهای برسد که بتوانند وارد عمل شده و ضربات نهایی خود را وادار سازند و با بالکانیزه کردن کشور، برای همیشه کشوری به اسم ایران را ناموجود سازند. اسرائیل در رأس این نیروهای شرور و ضد ایرانی است.
نخست بمانیم بعد بسازیم
براساس آن چه گفته شد چه چشماندازی قابل تصور است:
در این موقعیت میماند تکیه بر پارامترهایی که از تضارب این عوامل بیرون خواهند آمد و می توانند معادله را به گونهی دیگری تغییر دهند. به طور مثال، فروپاشی سرمایهداری ابراهیمی ممکن است به یک انتخاب دوگانهی متضاد ختم شود: یا این تمامیت به دلیل فروپاشی بخواهد جنگهای بیشتری در منطقه و جهان از جمله با ایران به راه بیاندازد و یا این که، به دلیل احساس خطر برای فروپاشی از درون، از انتقال بحران از درون به بیرون صرف نظر کند. چیزی شبیه به موقعیت دشواری که در فرانسه در حال حاضر در جریان است.
بر اساس یک چنین احتمالی بد نیست که نیروهای سیاسی ایرانی مدافع منافع ملی -در داخل و خارج از کشور- در صدد باشند با کسب آمادگی و گسترش فعالیتهای خود به نحوی عمل کنند که علاوه بر تقویت فراهم شدن شرایط مناسب، قادر به ایفای یک نقش ضروری در آینده باشند. پس، این نیروها دو وظیفهی مهم دارند: ۱) حفظ موجودیت خویش در شرایط سخت و ۲) گسترش و تقویت آن برای کسب توانمندیهای اجرایی و عملیاتی در موقعیت دشوار پیش رو.
این سفارش را میتوان «استراتژی بقا برای حرکت» نامید. بر اساس این استراتژی یک تمامیت در شرایط بسیار سخت و ناپایدار تمرکز خویش را بر زنده ماندن و باقی ماندن خویش میگذارد با این هدف که به واسطهی بقاء بتواند در شرایط مناسبتری به صحنه آمده و نقش موثری را ایفاء کند.
این استراتژی علاوه بر آن که روش کاری مناسب برای سازمانها و تشکلهای سیاسی و مدنی و شهروندی در شرایط فعلی است، در نگاهی کلیتر، نقشهی راه مفیدی برای کل کشور نیز میباشد. به این معنی که باید ایران را در شرایط بسیار پر خطر و بیثبات کنونی حفظ کرد تا در آینده بتوان موقعیت بهتری یافت و به بازسازی و بازآفرینی آن دست زد. باقی ماندن ایران در شرایط کنونی یک ضرورت تاکتیکی در راستای این استراتژی «بقاء برای حرکت» است که هر نیروی سیاسی علاقمند به منافع درازمدت ملت ایران آن را مد نظر قرار خواهد داد. در این مورد سفارش فیلسوف فرانسوی آلن بدیو را از یاد نبریم که بر «انضباط» به عنوان سرمایهی اصلی مقاومت در مقابل نظام سلطه تاکید داشت.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد