شمار جنگهای بالقوه و بالفعل در جهان در حال افزایش است. شرایط بینالمللی به سوی نوعی از بحران فراگیر و تداوم آن پیش میرود. موتورهای تنشزایی مانند اسرائیل در اوج فعالیت هستند. چشمانداز صلح در جهان هر روز دورتر و امکان بروز یک نزاع سراسری هر روز بیشتر میشود. ایران در این میان جایگاهی مهم دارد و احتمال قرار گرفتن کشورمان در قلب یک جنگ به پهنای خاورمیانه بسیار محتمل و حتی نزدیک است.
در چنین شرایط حساسی که دشمنان بیرونی در کمین فرصتی برای نابودسازی ایران هستند، موقعیت داخلی کشور نیز رو به وخامت بیسابقه گذاشته است و این احتمال سقوط را به ضریب دو میرساند.
ایران کنونی هم از حیث دفاع نظامی از خویش در مقابل هیولای اسرائیل و غول نظامی آمریکا ضعیف است و هم از حیث مدیریت کارکردی و تامین بقای عادی و روزمرهی کشور. این بدبیاری دوگانه، هر ایرانی را دعوت میکند که دربارهی شرایط خوب بیاندیشد و راهکار بیابد، آن را پیشنهاد دهد و برای اجرایی کردن آن اقدام کند.
در موقعیتی که کشور هم در معرض تجاوز تخریبگر دشمن بیرونی است و هم در آستانهی نوعی از فروپاشی حکمرانی درونی، باید دید چه راه حلی میتواند موثر باشد. اگر بخواهیم از روش حذف گزینههای ناکارآمد استفاده کنیم میتوانیم این مسیرها را از ابتدا کنار بگذاریم:
۱) چون کشور در معرض خطر بیرونی است مسائل درونی را اهمیت ندهیم و فقط به تهدید تجاوز دشمن بیاندیشیم.
۲) چون کشور در آستانهی فروپاشی مدیریتی است خطرات بیرونی اهمیت ندارد و بهتر است که فقط به داخل توجه کنیم.
گزینهی یک از آن روی باطل است که با فروپاشی داخلی، خطر خارجی فعال و بلافصل و گستاختر میشود. گزینهی دوم نیز به معنای نادیده گرفتن تمام تلاش مشخصی است که دشمن از چندی پیش به جریان انداخته است و به محض غفلت آن را تبدیل به تیر خلاص برای تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران کرده و کشور را مضمحل خواهد ساخت.
میماند یک گزینهی عقلانی سوم:
۳) چون کشور در معرض خطر بیرونی و درونی است باید به طور متوازن، همزمان و هماهنگ به هر دو پرداخت.
این گزینه البته دشوار اما ضروری است؛ هم باید سیستم دفاعی و قدرت تهاجمی بازدارندگی را به طور قابل توجهی تقویت کنیم تا دشمن هوس شرارت دوباره را پیدا نکند و هم میبایست راهکارهایی بیابیم که بتوان موقعیت اسفبار مدیریت کلان کشور را تغییر داد.
این گزینهی سوم در واقع در برگیرندهی نقش مهم دولت-ملت در حفظ تمامیت خود و تامین آینده میباشد. در این جا نوعی تقسیم کار لازم است. نمیتوان مسئولیت مشخص اجرایی در این گزینهی سوم را به حاکمیت کنونی سپرد؛ چرا که نظام سیاسی حاکم در طول نزدیک به نیم قرن حیات خود نشان داده است توانایی این کار را ندارد. بنابراین نیاز به دخالت فعال جامعهی مدنی است تا پا به این میدان حساس و ضروری گذارد و مسئولیتهایی مهم را برعهده گیرد.
نکته در این است که اگر سران نظام اسلامی متوجه ضرورت این عمل دوجانبه نباشند، کار به پیش نخواهد رفت. این افراد باید بدانند که محال است از طریق یک سیستم ناکارآمد حکمرانی، در هر دو جبهه موفق عمل کنند. چنین امری حتی فراتر از محال است، تصور کردنی و ممکن نیست. پس سران نظام فقط یک چاره دارند و آن عقبنشینی مهمی در عرصههایی خاص از مدیریت کلان کشور است تا یک حاکمیت کاردان بتواند تیم نالایق کنونی را جایگزین سازد و به این واسطه کشور از حیث حداقلهای حیاتی و ضروری برای تامین نیازهای مردم (آب، برق، انرژی، نان، قیمتها) به بحران یا حتی ابربحران دچار نشود.
اهمیت واگذاری مسئولیت از حاکمیت کنونی به یک حاکمیت نوین و موثر اگر مورد غفلت قرار گیرد کار ایران تمام است. لیکن برای این منظور نمیتوانیم فقط به نیت خیر ناموجود حاکمان بسنده کنیم. جامعهی مدنی باید راههایی بیابد که این امر میسر شود، با یا بدون میل حاکمان.
اما چگونه؟
برای دستیابی به این منظور نخستین راهی که به نظر اکثریت مطلق اعضای جامعه و به ویژه قشر نخبگان میرسد این است که چنین امر مهمی را از حاکمیت و حاکمان تقاضا کنند. در این راستا، نامهنگاری و بیانیه و سخنرانی و مصاحبه و امثال آن را وسیله قرار میدهند تا پیام خود را به گوش مسئولان دولتی برسانند. این را میتوانیم روش منفعل برخورد با موضوع بدانیم. در واقع این تلاشها در حد طرح بحث است و یادآوری، اما هیچ صبغهای از عمل و اجرا در خود ندارند. توصیه است و سفارش و پند و اندرز، اما پشتوانهای برای پیشبرد تحقق مطالبهی ارائه شده در آن نیست.
به طور مثال در این چند هفته شاهد انتشار نامههایی از جانب میرحسین موسوی یا تاجزاده و نیز شخصیتهای دیگر سیاسی از درون و بیرون زندان و البته اعلام حمایتهای چندصدنفری در حد امضاء یک متن مشترک را شاهد بودیم. اما آیا این است آن چه مورد نیاز است؟
پاسخ به طور واضح منفی است؛ چرا که تاریخ معاصر و تجربهی چند ده سال نشان داده است که در کشور ما هیچ تغییری در رفتار و سیاستهای حاکمیت از طریق اندرزنامههای سیاسی صورت نمیگیرد و تمامی حرفهای مکتوب و شفاهی، یکی پس از دیگری، به دست آرشیو و فراموشی سپرده میشوند. پس سود آن در چیست؟ باید اذعان داشت که فقط در احساس کاری انجام دادن، نداشتن عذاب وجدان و یا اقدامی نمادین.
اما آیا قرار است حتی در این حساسترین مقطع تاریخ نیز همان رفتار ناکارآمد و نازای گذشته را بازتولید کنیم؟ میتوانیم همان بازی کهنه را تکرار کنیم، اما این بار با این اطمینان که کشور چه در جبههی جنگ با دشمن خارجی شکست بخورد، و چه با فروپاشی مدیریتی داخلی روبرو شود، بقای کل ایران به خطر خواهد افتاد.
بنابراین، این بار دیگر نمیتوانیم این اجازه را به خود بدهیم که بدون توجه به واقعیت تاریخی حساسیت و اضطرار شرایط موجود به حرف بسنده کنیم. باید عمل کرد. برای هر مطالبهای که مطرح میشود باید پشتوانهی اجرایی فراهم ساخت. باید هر ایدهای را به پروژه تبدیل کرد. این روش آنست.
یک مثال:
در این جا به عنوان یک نمونه، به ایدهی بستن پروندهی دوران چهل و شش ساله حکومت، به عنوان جمهوری اول و بازکردن فصل جدید حکمرانی فنسالار در ایران، تحت عنوان «جمهوری دوم» میپردازیم. این نوع انتقال از قدرت سبب میشود که کشور دچار آشوب بیهوده و تلاشی ساختارها نشود و بتواند ضمن حفظ ساختارهای مفید تمامی نکات منفی مندرج در شکلبندی قبلی را به تدریج به سوی اموری مثبت و مفید تغییر دهد. آن چه در پایین میآید اصول کلی مورد نظر در تبدیل ایده به پروژه است که به طور خلاصهوار در چارچوب ایدهی استقرار جمهوری دوم در ایران آورده ایم:
نخست ایده را به طور واضح تعریف کنید.
. خلاصهای یک جملهای از ایده خود بنویسید.
ایده: پایان بخشیدن به دوران چهل و شش سالهی بعد از انقلاب به عنوان «جمهوری اول» و آغاز یک دوران با حکمرانی متفاوت به عنوان «جمهوری دوم».
. مشکلی که را که این ایده حل میکند یا ارزشی که ایجاد میکند را مشخص کنید.
با اجرای این طرح، منطق و روش استبدادی و مافیایی کسب، حفظ و به کارگیری قدرت تمام میشود و توزیع قدرت بر اساس شایستهسالاری و منافع ملی شکل میگیرد.
. مخاطبان یا ذینفعان هدف خود را مشخص کنید.
ملت ایران در این میان ذینفع اول است. مخاطبان از یک سو لایههای مختلف حاکمیت کنونی هستند که باید بپذیرند حکمرانی را واگذار کنند و هم لایهی یکدرصدی جامعه که باید آمادهی جایگزینی آنها باشد.
ایده را اعتبارسنجی کنید:
. بستر یا زمینه را تحقیق کنید: بررسی کنید که آیا راهحلهای مشابهی وجود دارد یا خیر.
بستر این امر کلیت کشور است و البته در قالب یک مسیر مرحلهبندی شده، واگذاری مسئولیتها و بعد قدرت به شکل گام به گام انجام میشود. به نحوی که جمهوری دوم وارث نکات مثبت جمهوری اول و فاقد اشتباهات و خطاهای آن باشد. راه حل مشابهای که خصلت عملیاتی پیدا کند تا به حال در این زمینه ارائه نشده است.
. از کاربران یا ذینفعان بالقوه بازخورد بگیرید.
طرح این پیشنهاد در سطوح بالا و پایین جامعه و حکومت و در حوزههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی باید مد نظر قرار گرفته و از خرد جمعی بهره برده شود. به تدریج بازیگران یا کاربران مناسب برای تحقق این طرح شناسایی شوند.
. ارزیابی امکان اجرایی: منابع، مهارتها و زمان مورد نیاز را در نظر بگیرید.
انجامپذیری این طرح به طور مشخص به بسیج نیروی انسانی و منابع مادی نیاز دارد. طرح میبایست این دو را در بستر داخل و خارج از کشور، بیرون و درون حاکمیت، و در میان نیروهای اجتماعی مستعد بیابد و آنها را در قالب یک شبکهی عملیاتی دارای مدیریت مرکزی ساماندهی کرده و پیوند بزند.
اهداف و مقاصد را تعیین کنید:
. اهداف خاص، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، مرتبط و زمانبندی شده (SMART) را تعریف کنید.
هدف کلی طرح: تدارک واگذاری قدرت بدون فروپاشاندن ساختارهاست. واگذاری باید به صورت مرحله به مرحله صورت گیرد. در هر مرحله باید ۱) هدف مقطعی تعیین، ۲) شاخصهای اندازهگیری تحقق آن تعریف، ۳) ویژگی قابل دسترسی بودن آن روشن، ۴) ارتباط آن با هدف کلی واضح و ۵) زمان اجرای آن چارچوببندی شده باشند.
. ایده را به اهداف کوچکتر و قابل اجرا تقسیم کنید.
واگذاری قدرت از حاکمیت جمهوری اول به حاکمیت جمهوری دوم هدفی کلی است که شامل چند مرحله است و هر مرحله برای خود هدف روشن و مشخصی دارد که باید متحقق شوند تا گذر به مرحلهی بعد قابل انجام باشد. هر مرحله یک مقطع تاکتیکی از مسیر کامل یا همان استراتژی است. برای اجرایی کردن هر مقطع تاکتیکی باید جزییات تکنیکهای مورد استفاده برای آن تعریف و تعیین شوند. بار دیگر یادآوری می کنیم که در صورتی که بخواهیم چیزی را در این میان از قلم نیاندازیم باید هر گام از پایان بخشیدن به جمهوری اول تعریف، تعیین، شاخصبندی، اندازهگیری و زمانبندی شود تا بتواند پیشرفت مقطعی حاصل شود و با هم وصل شدن این پیشرویهای موردی کل طرح اجرا گردد.
یک طرح اجرایی تهیه کنید:
هر طرحی برای موفقیت نیاز به دستورالعمل اجرایی دارد که در برگیرندهی نکات زیر است:
. محدوده: مشخص کنید که پروژه شامل چه چیزهایی خواهد بود و چه چیزهایی نخواهد بود.
طرح دربرگیرندهی فعالیتهایی است که امکان گذار قدرت از حاکمیت غیر منتخب کنونی به یک حاکمیت منتخب را ممکن میسازد. این طرح شامل آن چه حاکمیت منتخب بعدی به عنوان سیاستهای کلان کشور اتخاذ خواهد کرد نمیشود. حوزهی کاری آن از حالا تا آن مقطع است یعنی در حد انتقال و واگذاری قدرت به حاکمیت منتخب نوین مردم است و بس. بعد از آن چه خواهد بود به این طرح ارتباطی ندارد.
. وظایف: فعالیتهای کلیدی و نقاط عطف را فهرست کنید.
مرحلهبندی کارهای عملی ضروری در این پروژه چنین است:
۱) تشکیل کمیتهی پیگیری طرح گذر از جمهوری اول به جمهوری دوم
۲) تدوین برنامهی اجرایی این طرح (با تمام جزییات ممکن بر اساس واقعیتهای موجود)
۳) تشکیل هیئت مدیرهی اجرای طرح (انتخاب مسئولان اجرایی طرح)
۴) تدارک برای جذب نیروی انسانی عملیاتی و منابع مادی لازم برای اجرای طرح
۵) آغاز مدیریت اجرایی طرح (شروع از مرحلهی نخست تا پایان کار).
. جدول زمانی: برای هر مرحله مهلت تعیین کنید.
براساس استقبال از این طرح میتوان به تدوین جدول زمانی از موقع آغاز به کار کمیته ی پیگیری تا مرحلهی آخر به پرداخت. با در نظر گرفتن این که به واسطهی تمامی فراز و نشیبهای مسیر میتوان بازنگریهای متعدد در این جدول زمانی را مد نظر داشت.
. منابع: بودجه، ابزارها، تیم یا مهارتهای مورد نیاز را مشخص کنید.
باید مشخص شود که روی چه بخش از ایرانیان داخل و خارج از کشور برای وظایف مشخص پیاده کردن طرح و از چه منابع مالی در این زمینه میتوان بهره برد. نیروی انسانی ماهر برای هر بخش کار و تامین نیازهای مادی برای عملیاتی کردن طرح قلب موضوع است. این دو که باشد و طرح هم خوب مدیریت شود موفقیت آن شانس بسیار بالایی خواهد داشت. هم چنان که بدون نیروی انسانی کافی و یا در نبود منابع مالی لازم، امکان موفقیت نخواهد بود.
. ریسکها: چالشها را پیشبینی کنید و برای کاهش آنها برنامهریزی کنید.
واقعیت این است طرح استقرار جمهوری دوم در ایران از یک مسیر پرخطر با موانع فراوان داخلی و خارجی و در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی عبور خواهد کرد. بخشی از این خطرها قابل پیشبینی است، بعضی از آنها حتی قابل پیشگیری است، اما هم چنین باید منتظر خطرات و مشکلات غیر قابل پیشبینی متعددی بود.
اجرای پروژه:
در صورت تدوین پروژه و ریز وظایف درون آن، میتوان وارد فاز اجرایی شد. در این مقطع چند کار ضروری است:
. از برنامه تدوین شدهی پروژه پیروی کنید و در صورت نیاز آن را تنظیم کنید.
طرح باید با چنان دقت و ظرافتی تنظیم شود که به حداقلی از تغییر نیاز داشته باشد، اما با این وجود رفتن به پای هر تغییر ضروری نباید به عنوان یک ایراد بلکه یک نیاز دیده شود. مهم پایبند بودن به آن چه طراحی شده است و وارد نشدن به هیچ چیز که بخواهد به کار خصلت فیالبداههسازی و ماجراجویی دهد.
. از ابزارهای مدیریت پروژه مانند Trello یا Notion برای پیگیری پیشرفت استفاده کنید.
ویژگیهای جزیی کار باید در قالبهای حرفهای مدیریت پروژه با اتکاء به نرم افزارهایی تحصصی در این زمینه وجود دارد مورد پیگیری قرار گرفته و پس از تکمیل گامهای کوچک در هر قدم بزرگ، به سوی قدم بعدی حرکت کنیم. رصدگری و رعایت جزییات، بودجهبندی، هزینهها و زمانبندی در این میان بسیار مهم است.
. به طور منظم با اعضای تیم یا ذینفعان ارتباط برقرار کنید.
ساختار مدیریتی این طرح به دو بخش «مرکز مدیریت» و «مدیریت شبکهای» تقسیم میشود. ساختار مرکزی باید از حیث تعداد اعضای تشکیل دهند محدود و متمرکز روی حرفهای ترین عناصر باشد. ساختار شبکهای اما گسترده، عمومی و قابل انعطاف است. در این میان تا حداکثر امکان میبایست نظر افراد و ذینفعان در سطوح مختلف را مورد توجه قرار داد. یادآور شویم که این امر البته نباید سرنوشت طرح را در ورای هدف تعیین شدهی آن، به جهتهایی بکشاند که از مسیر اصلی خود خارج شود.
راهاندازی و ارزیابی:
وقتی مرحلهی اجرای پروژه آغاز میشود باید چند نکته را مد نظر داشت:
. پروژه را برای مخاطبان هدف خود منتشر کنید.
وقتی پروژه تکمیل شد کلیات آن برای دستاندرکاران و همگان منتشر میشود و جزییات هر بخش از پروژه اما فقط برای دستاندرکاران آن بخش و وظیفه مشخص اجرایی خواهد بود.
. عملکرد کلی کار را با استفاده از معیارهای مرتبط با اهداف خود نظارت کنید.
نظام مدیریتی پروژه باید دارای یک سامانه یا سیستم نظارتی باشد که پیشرفت کار را رصد و گزارش میکند تا بتوان با رفع اشکال و تقویت نکات مثبت هر چه مطمئنتر به اهداف مشخص هر مرحله و در نهایت هدف کلی پروژه دست یافت.
. بازخوردهای مداوم را برای بهبود جمعآوری کنید.
کسب بازخوردها برای بهینهسازی کار باید به صورت منظم صورت گیرد بدون آن که بخواهد سازوکارهای درونی حرکت را با مشکل مواجه سازد.
مقیاسبندی یا حفظ
وقتی پروژه شروع به نتیجه دادن میکند باید راههای تقویت و گسترش آن را یافت و اجرایی کرد.
. در صورت موفقیت، راههایی را برای گسترش یا حفظ پروژه بررسی کنید.
موفقیت هر مرحله از این پروژه به صورت مشخص ضامن آغاز موفق کار در مرحلهی بعدی است. بنابراین باید گسترش کار را به فراخور کمیت و کیفت برآیند مراحل پیشین مد نظر داشت و از تجربهها آموخت و مسیر را بهینهسازی کرد تا بتوان هم کیفیت کار را بالا برد و هم کمیت هزینهی نیروها؛ منابع و زمان را کاهش داد.
. در صورت نیاز، بودجه، مشارکت یا منابع اضافی را تأمین کنید.
پیشبینیهای لازم برای افزایش نیروی انسانی یا کسب منابع مالی جدید برای سرعت بخشیدن به کار و یا بهینهسازی کیفیت آن و یا برخورد با مشکلات پیشبینی نشده بایستی مورد توجه قرار گیرد. نباید گذاشت که به مشکل برخوریم تا به فکر بیافتیم، باید از پیش آمادگی به دست آوریم.
اینها کلیاتی است که در امر تبدیل ایده به پروژه باید دانست و روی آن متمرکز بود. بدیهی است که برای جلوگیری از احساس سردرگمی، همیشه بهتر است از کارهای کوچک شروع کنیم و با کسب موفقیتهای ریز، به تدریج پیش رویم. همچنین بد نیست که از همان ابتدا و برای منظم ماندن، همه چیز را مستند کنیم تا بازگشت به مسیر طی شده و مرور نکات مثبت و منفی میسر باشد. البته که در این مسیر باید انعطافپذیر باشیم و بدانیم که ایدهها در طول اجراست که تکامل مییابند.
نتیجهگیری:
در این نوشتار تلاش کردیم که ضمن تشریح زمینهی کلی شرایط اضطراری کنونی کشور، به اهمیت یافتن راههای عملی دخالتورزی و عدم بسنده کردن به گفتار و حرف بپردازیم. بعد، برای ارائهی یک نمونه از نوع برخورد عملگرا با موضوع، از مثال ایدهی استقرار «جمهوری دوم» در ایران استفاده کردیم و خلاصهی نکاتی را که باید مد نظر قرار گیرد یادآور شدیم.
به این ترتیب، یک بار دیگر میبینیم که امکان عمل و دخالت و ایجاد تغییر واقعی وجود دارد. اما برای این منظور دیگر نه میتوانیم به روشهای صرف احساسی و هیجانی کنشگری بدون برنامه مراجعه کنیم و نه به یک گفتارگرایی عقلانی اما بدون پشتوانهی عملی. آن چه نیاز داریم کنشگری بر اساس خرد و عمل است. امری که بدون برنامهریزی برای تبدیل ایده به پروژه ناممکن مینماید.
راه نجات ایران موجود است. باید دست به کار شویم و کار را از مسیر درست آن صورت بخشیم. شدنی است، اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
آدرس تماس با نویسنده: korosherfani@yahoo.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani

