کورش عرفانی – ۱۰ مهر ۱۴۰۵
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است. تحمل آن به این شکل برای هیچ یک از سه طرف در درازمدت ممکن نیست. اسرائیل در آستانهی یک انتخابات تعیینکننده است که میتواند به شکاف مهلک در داخل تمامیت صهیونیستی تبدیل شود. آمریکا در گرداب اقتصادی سرمایهداری ابراهیمی به سوی انتخاباتی میرود که اگر به هر دلیلی برگزار نشود میتواند جامعهی خشمگین و تحت فشار رکود-تورمی را تا مرز جنگ داخلی پیش برد. و ایران نیز در موقعیتی است که عدم پرداختن جدی به شرایط بد اقتصادی آن میتواند روند درونپاشی کشور را تسریع و آشوب به پا کند.
احتمال از سرگیری جنگ تمامعیار
به دلیل این سه وضعیت غیر قابل تحمل که به یکدیگر گره خوردهاند، به احتمال زیاد، جنگ به زودی از حالت خاموش و فرسایشی درآمده و به یک جنگ فعال، تمامعیار و سراسری کشیده خواهد شد. امری که میتواند آن را منطقهای ساخته، نزاع را بینالمللی کرده و در ترکیبی با تضادهای موجود در جبههی اوکراین و تایوان، کار را به یک جنگ جهانی واقعی و چرا که نه، یک جنگ جهانی هستهای بکشاند. به واسطهی چنین جنگی، جهانی که توسط تغییرات اقلیمی افراطی نیز در حال آسیب دیدن سراسری است به نابودی کشیده شده و حیات موجودات زنده برای میلیونها سال از زمین محو خواهد شد.
افزایش تعداد پرچم قرمزهای ساختگی شبکهی صهیونیسم در سراسر جهان حکایت از آن دارد که اسرائیلیون در حال تدارک به راه انداختن یک یازده سپتامبر قلابی دیگر هستند تا ماه کنونی را به یک اکتبر خونین تبدیل کنند. همچنان که سه سال پیش، سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل در جریان ماجرای هفتم اکتبر 2023 چنین کردند و به واسطهی آن خاورمیانه را شخم زدند. پس باید آماده بود تا هر روز، یا هر ساعتی، یک رویداد شبهتروریستی قلابی دیگر توسط اسرائیلیون کلید خورده، مثل مورد اخیر بریتانیا و یا هواپیماربایی نمایشی به عهدهی ایران گذاشته شده و روند از سرگیری جنگ علیه کشورمان و بعد گسترش منطقهای و سپس نزاع جهانی آغاز شود.
اما دورنگری استراتژیک هم چنین ایجاب میکند که احتمالهای دیگر را هم در کنار این احتمال قوی و تخریبگر مد نظر داشته باشیم. اگر بنا به هر دلیل و شرایط جنگ از سر گرفته نشود و شرایط به سوی طولانی شدن هر چه بیشتر جنگ فرسایشی در چارچوب الگوی اسرائیلی «جنگهای بیپایان» ادامه یابد و یا حتی نوعی از احتمال آتشبس طولانی را در نظر بگیریم، در این صورت چه بلایی بر سر هر یک از این سه خواهد آمد؟ از آن جا که پیش از این موقعیت سرمایهداری ابراهیمی و دو بازیگر بیمار و مفلوک آن اسرائیل و ایالات متحدهی آمریکا را در مقالات قبل شرح دادهایم، در این نوشتار تمرکز خود را روی ایران میگذاریم. در صورت ادامهی کجدار و مریز شرایط فعلی، کار کشورمان به کجا کشیده خواهد شد.
اقتصاد: جبههی جدید صهیونیسم علیه ایران
به خوبی میبینیم که آمریکا بنا بر فرمان اسرائیل در قالب «عملیات طرد اقتصادی» در حال تشدید بیسابقهی فشارهای تحریمی و محدودکننده برای خفه کردن اقتصاد ایران است.
همین امروز، اول اکتبر 2026، «وزارت دارایی آمریکا دور تازه و گستردهای از تحریمها علیه ایران را» به اجرا گذاشت. «این تحریمها این بار فراتر از نفت و بخش مالی رفته و به طور مشخص صنایع خودروسازی، راهآهن، تولید و فولاد ایران را هدف قرار میدهد.»« در میان مهمترین شرکتهای ایرانی که هدف تحریم قرار میگیرند، نامهای ایرانخودرو، سایپا، ایرانخودرو دیزل، پارسخودرو و زامیاد دیده میشود.»
به خوبی میبینیم که تلآویو و واشنگتن، ناکام در کسب پیروزی کوتاهمدت نظامی، به پیروزی درازمدت غیر نظامی روی آوردهاند. آنها مصمماند که در قالب یک جنگ تمامعیار اقتصادی شکلبندی و انسجام درونی ایران را متلاشی کنند و بعد با استفاده از ابزار نظامی، در یک ایران متشتت و درگیر و ضعیف، کار سرزمینمان را یکسره کنند. پس لازم است به این موضوع بپردازیم.
برای این منظور به چند گزارهی مرتبط اکتفاء خواهیم کرد:
۱) شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور بسیار اسفبار است.
۲) سامانههای اقتصادی و اجتماعی کشور به صورت بیپایان شرایط اسفبار کنونی را تحمل نخواهند کرد.
۳) در یک جایی، فشار شرایط بد سبب درونپاشی سامانهها و فروپاشی مرحله به مرحلهی ساختارها خواهد شد.
۴) ساختارها در قالب دومینو وار میتوانند فروبپاشاند: نخست ساختار اقتصادی، دوم ساختار اجتماعی، سوم ساختار سیاسی.
۵) با فروپاشی این سه ساختار، آشوب، هرج و مرج و درگیریهای داخلی اوج خواهد گرفت.
۶) با اوجگیری آشوب و اعتراض و به طور قطع با حضور فشارها و دستکاریهای خارجی، ایران به سوی جنگ داخلی و تجزیه پیش خواهد رفت.
۷) در صورت تجزیهی ایران قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای با حملهی نظامی و اشغالگری کشور را تکه پاره کرده و وحدت ملی و ارضی ایران برای درازمدت، اگر نه برای همیشه از میان خواهد رفت.
این سناریو، که «طرح ب» صهیونیسم تا پیش از آغاز سری جنگ است، اسرائیل را به هدف اصلی خود که همانا تجزیهی ایران و از بین بردن تمدن آن که به واسطهی وحدت ایرانیان حفظ شده بود نزدیک ساخته و با سوریهای کردن ایران، کشور در اختیار شبکهی صهیونیسم و نوکران منطقهای آن قرار خواهد گرفت. سرمایهداری ابراهیمی کمترین ترحمی نسبت به ایران و ایرانی نخواهد داشت.
اینک پرسش این است که نظام حاکم بر ایران برای جلوگیری از بروز این سناریوی فاجعهبار برای کشور چه میخواهد بکند. آیا به طور جدی و واقعی به دنبال آن هستند که از آن جلوگیری کنند؟ آیا عوامل نفوذی اسرائیل در ایران در پی هل دادن مملکت به سوی این موقعیت نابسامانی و فروپاشی سراسری هستند تا اهداف ارباب صهیونیست آنها که از طریق حملهی نظامی به دست نیامد از طریق دیگر محقق شود؟
ضرورت اقدام سریع
در این جاست که در مییابیم هر نوع مسامحه و وقت تلف کردنی که سبب شود گزارهی نخست زنجیرهی بالا وقوع پیدا کند غیرقابل قبول میباشد. به عبارت دیگر، اگر دولت اقدامات لازم برای جلوگیری از وخامت شرایط اسفبار کنونی را انجام ندهد، میبایست به طور منطقی و طبیعی منتظر باشیم که باقی مراحل سناریو، یکی بعد از دیگری رخ داده و با خود نتایجی بد و فاجعهبار به همراه آورد.
پس، حالا و همین جاست که نیاز به اقدام و عمل داریم و نه در یک فردای دیر. و آن چه مورد نیاز است یک سری از تصمیمات عاجل و قاطع نسبت به فساد عمیق ساختار معیوب اقتصادی است که به طور مستقیم به ساختار طبقاتی و سیاسی کشور گره خورده است. شاید انتظار چنین امری از جانب کسانی که خود بخشی از این شبکه مافیایی فاسد هستند عبث و بیهوده باشد. و چنین نیز است. اما مخاطب این مطلب به طور بدیهی دزدان و الیگارشهای فاسد و غارتگر نیستند. آنها، هم صاحب ثروت هستند و هم صاحب قدرت. ما در مورد کسانی صحبت میکنیم که در هر رده و جایگاه تصمیمگیری که هستند، جزیی از این مجموعهی دزد و مافیایی نیستند، آگاهی یا همان «قدرت تشخیص درست منافع جمعی» دارند، دل به حال ایران میسوزانند، از وضعیت وخیم اقتصاد و جامعه و نتایج اسفبار آینده خبر دارند و میخواهند کاری کنند. این جاست که در مییابیم که دستبسته نیستیم و هر یک از ما ایرانیان به سهم خود و در جای خود میتوانیم در ایجاد حرکتی که سبب شود گزارهی نخست این زنجیرهی شوم به سوی گزارهی دوم نرود کاری کند.
اقدامات مشخص و ممکن
گفتیم که وضعیت اسفبار اقتصادی و اجتماعی کشور، دیر یا زود، به حد غیر قابل تحمل خواهد رسید و میلیون ها نفر را به خیابانها میکشد. تمام هنر خنثی کردن این دومینوی خطرناک در عمل به موقع است، نه در آرزومندیهای دیر و دور. همین حالا چه میتوانیم کنیم؟
راه برونرفت از شرایط کنونی مبتنی بر یک سری اقدامات پایهای و بنیادین میباشد:
۱) قیمت کالاهای اساسی برای مردم باید پایین نگه داشته شود.
۲) شبکههای واسطهای کاذب و دزد در رساندن کالاهای اساسی به دست مردم باید حذف شوند.
۳) دستمزدها باید در حدی که پاسخگوی نیازهای حداقلی است بالا برود.
۴) قیمت ارزهای خارجی باید کنترل شود. فرار دلار در این باب باید تحت کنترل درآید.
۵) واردات کالاهای لوکس و غیرضروری باید متوقف شود.
۶) هزینهی خدمات عمومی و دولتی برای مردم باید پایین نگه داشته شود.
۷) عدم بازگشت ارز توسط صادرکنندگان غارتگر و دزد باید متوقف شود.
۸) میزان مالیات بر ثروت باید به شدت افزایش یابد و درآمد کسب شده به پایین منتقل شود.
۹) سیاستهای پولی و مالی در جهت کنترل نرخ تورم تنظیم و با جدیت و انضباط اعمال شود.
۱۰) پشتیبانی و حمایت از فعالیتهای تعاونی، سرمایهگذاریهای تولیدی و شغلآفرین صورت گیرد.
۱۱) توجه به محیط زیست در قالبهای قانونی، حفاظتی و حمایتی افزایش یابد.
۱۲) دانشگاهها به بخش تولید گره خورده و فعالیتهای پژوهشی و دانش-بنیان افزایش یابد.
۱۳) مصادرهی اموال غارتشده و پیگیری ثروتهای خارج شده از کشور با قاطعیت دنبال شود.
اینها نمونههایی است از آن چه در شرایط کنونی میتوان کرد. هم در ساختار دولت و یا در سطح مدیران دولتی ردههای مختلف و هم در میان فعالان اقتصادی و اجتماعی مستقل در بیرون از ساختار دولت. آن چه مهم است این است که نگذاریم زنجیرهی فروپاشی اقتصاد ایران، بعد جامعهی ایران و سپس ساختار سیاسی و حکومتی تحقق یابد.
یک بار دیگر لازم است بر ضرورت «فنسالاری» و «شایستهسالاری» در این میان تاکید کرد. این باید موضوع اصلی گفتگو در جای جای جامعه باشد تا به تدریج بحث ضرورت این دو به امر غیرقابل دورزدن آنها تبدیل شود. در این جاست که میبینیم اختصاص وقت و توجه در رسانههای مستقل و جلسات بحث و گفتگو نباید به سوی موضوعاتی برود که مهم هستند، اما تاثیرگذار نیستند، باید به سوی آن فعالیت رسانهای یا روشنگرانه در مدارس و دانشگاهها و محافل فکری مختلف برویم که موضوعات مهم را در قالب موثر، کنشآفرین و تغییرساز مورد بحث و بررسی و تاکید قرار میدهد. فراموش نکنیم که تمرکز مستقیم و غیرمستقیم دشمن بر روی ایجاد انشقاق و شکاف و تفرقه میان ایرانیان است.
اهمیت و نقش «آگاهی»
به همین خاطر «قدرت تشخیص درست منافع جمعی» یا همان آگاهی، در حال حاضر ابزاری است که باید در داشتن روایت مفید آن دچار اشتباه نشد. یادآور میشویم که «آگاهی»، اطلاعات و اخبار و دانش نیست. آگاهی سواد و مدرک و تحصیلات نیست. همهی اینها البته در ساختن آگاهی نقش دارند، اما معادل آگاهی نیستند. این واژه را اگر برابر با تشخیص درست منافع جمعی بدانیم میبینیم که همه این دانش و اخبار و اطلاعات و تحصیلات باید به ما یاری دهند که به درستی تشخیص دهیم چه چیزی، چه عملی، چه اقدامی، چه تصمیمی در حال حاضر و در شرایط مشخص کنونی میتواند در جهت تامین منافع ملی ایرانیان باشد. منافع جمعی ایرانیان یعنی منافع درازمدت سرزمینی یکپارچه با ملتی متحد و قدرتمند به اسم ایران.
بنابراین، بیش و پیش از آن چه نیاز به یک حزب و اتحاد و قیام داشته باشیم، نیاز به موجی داریم که در آن شمار ایرانیانی که مجهز به «آگاهی» یا همان «قدرت تشخیص درست منافع جمعی» میشوند افزایش یابد. چرا که تا زمانی که به اندازهی کافی ایرانی «آگاه» نداشته باشیم نه حزبی میتواند کار مفیدی انجام دهد نه قیامی و نه انقلابی. این را به طور دقیق و عینی در نیم قرن گذشته تجربه کردیم و دیدیم که جنبش سوار بر «ناآگاهی» یعنی سوار بر «تشخیص غلط منافع جمعی» میتواند به انقلاب فاجعهبار صهیونیسمساختهی سال ۵۷ و یا چیزی شبیه به آن ختم شود.
و این همان «قدرت تشخیص درست منافع جمعی» است که امروز ایجاب میکند، تمرکز کامل خود را به جای هر فعالیتی که به طور مستقیم به توقف زنجیرهی فاجعهبار شرح داده شده منجر میشود، روی چیز دیگری نگذاریم. فقط و فقط به این بیاندیشیم که چگونه میتوان شرایط اسف بار اقتصادی، معیشتی و صنفی ایران را بهبود بخشید تا به واسطهی آن جامعه از هم نپاشد و در ادامه ی آن ساختارهای مدیریتی دچار درونپاشی نشوند و در سایهی همهی اینها، ایران بماند تا ایرانی بتواند فرصت بازسازی و تبدیل آن به یک کشور ثروتمند و قدرتمند را در آینده پیدا کند، یک ایران آزاد و آباد.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) : @KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد