در صحنهی جهانی دو پدیده هر چه آشکارتر خود را تحمیل میکنند: از یک سو هر چه منفیتر شدن روند رویدادها و از سوی دیگر شدت گرفتن سیر حوادث. این دو را که با هم ترکیب کنیم در مییابیم که حتی خوشبینترین افراد نیز جایی برای آیندهای بهتر نمییابند. ازدواج نامیمون این دو پدیده تصادفی نیست؛ دلایل بنیادین و ریشهای اینک جز به سوی وخامت هر چه بیشتر شرایط اقلیمی، زیستی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نمیتوانند میل کنند و از آن سوی، انباشت خطاها و تبهکاریها به حدی رسیده است که سرعت سقوط را هر چه تندتر میکند.
بیماری سرمایهداری ابراهیمی
سرمایهداری و صهیونیسم، دو پدیدهی مهم دنیای معاصر، هر دو به نقطهای رسیدهاند که باید تاوان خطاهای ضد اخلاقی و ضد بشری یک قرن اخیر خود را پرداخت کنند. برای این منظور هر یک در پی آن است تا برای جلوگیری از سقوط به گردن جهان چنگ اندازد تا خود را سرپا نگه دارد.
با نگاهی به وضعیت آمریکا میتوان دریافت که چگونه سیستم با روی کار آوردن کلاهبردارانی مانند ترامپ و تیم او درصدد است که به جامعه اعلام جنگ کند. لشگرکشی آغاز شده است. نیروهای مختلف نظامی و شبهنظامی و انتظامی شروع به ورود به خیابانها و میادین شهرهای بزرگ آمریکا کردهاند. در لسآنجلس در جنوب کالیفرنیا، نیروهای تفنگدار دریایی آمریکا در حال آماده شدن برای تصرف شهر و دستگیری و سرکوب و در صورت لزوم کشتار معترضین و مخالفین هستند. آنها، در کنار نیروهای گارد ملی، نیروهای ضد شورش پلیس، واحدهای نیروی انتظامی یا همان پلیس و نیز کلانترهای منطقهای، همگی بسیج شدهاند تا نفس جامعهی مدنی را ببرند. در مرکز لسآنجلس از ساعت ۸ شب تا ۶ صبح حکومت نظامی و منع عبور و مرور برقرار شده است.
در شهرهای مختلف آمریکا افراد نقابپوشی که خود را از ادارهی مهاجرت آمریکا معرفی میکنند بدون هیچ گونه محدودیت و در اوج بیرحمی در خیابان و کارخانه و مزرعه و خانه و مدرسه به دنبال مهاجران غیرقانونی و قانونی میآیند و آنها را با توحشی بیسابقه دستگیر میکنند. این تبهکاران دولتی از کاخ سفید چراغ سبز گرفتهاند که میتوانند هر خشونتی را بر علیه مهاجرین و شهروندان و معترضین به کار بندند و به هیچ مقامی هم حساب پس ندهند. کودتا از بالا در آمریکا در جریان است و دیر یا زود ایالات متحده با آرژانتین و برزیل دورهی سرهنگها تفاوتی چندانی نخواهد داشت.
سرمایهداری بیمار است، بیماری آن انباشت و تورم ثروت در بالا و افزایش و گسترش فقر در پایین است. این عدم توازن پیکر سرمایهداری را از تعادل خارج کرده است و میرود که سقوط کند. در تصمیمگیری استراتژیک خود و برخلاف هرگونه سفارش عقلانی برای کاهش ثروت در بالا و تزریق آن به پایین، سرمایهداران میخواهند این بیماری را با افزایش فقر هر چه بیشتر در پایین و انتقال باز هم ثروت بیشتر به بالا درمان کنند!
در چارچوب این استراتژی پر حماقت و ضد عقل و علم، مهاجرین و کارگران و مزدبگیران و بازنشستگان و معلولین و وابستگان به تامین اجتماعی اولین قربانیان هیولای مبتلا به سرطان مغزی فراگیرشدهی سرمایهداری خواهند بود. اقتصاد آمریکا با اکسیژن مصنوعی تعرفهها و برداشتن قوانین محدود کنندهی آلودهسازی محیط زیست و کاهش شدید مالیاتی میلیاردرها و امثال آن میخواهد دوام بیاورد، اما چه سود که ریههای آن از درون مبتلا به سرطان است و دیر یا زود میبایست واقعیت مرگی دردناک را تجربه کند. بدهی ملی آمریکا که در حال حاضر فقط پرداخت سود آن یک پنجم کل درآمد دولت این کشور را به خود اختصاص میدهد میرود مانند گردابی تمامی درآمدهای دولت آمریکا را در خود بکشد و به همین دلیل، طبقهی سرمایهدار به طور مستقیم حکومت آمریکا را به دست گرفته تا با قتل عام و جنگ و به زندان کشیدن میلیونها آمریکایی، هزینهی کل این ورشکستگی را از جیب مردم و سفرههای آنان پرداخت کند.
حال بد سرمایهداری به زودی ایجاب میکند که کل ارتش آمریکا و قدرت تخریبگر موشکی و هوایی و اتمی و دریایی آن را به جان جامعهی آمریکا در داخل، برای استقرار یک دیکتاتوری سرمایهداری خونین، و به جان جهان برای یک کشورگشایی و غارت مستقیم منابع از سوی دیگر بیاندازد. تمامی پردهها دریده و تعارفهای حقوق بشری و حقوق بینالملل و امثال آن به کنار گذاشته شدهاند. اینک وقت هجوم و کشتار و غارت مستقیم و صریح است و بس، و در غیر این صورت سرمایهداران باید ورشکستگی مطلق خودساخته را تجربه کنند.
از سوی دیگر، هیولای صهیونیسم به عنوان غدهی چرکین بیماری سرمایهداری ابراهیمی در حال دهان باز کردن است. اینک میرویم که این دیو بد سیرت تاریخ، منطقهی خاورمیانه را برای به تاخیر انداختن مرگ حتمی خویش به آتش کشد. اسرائیل در تدارک جنگی بزرگ است که برای شکست دادن کسی نیست برای شکست نخوردن است. این امر اینک کل سیستم صهیونیستی اسرائیل و حتی کل نظام سرمایهداری ابراهیمی و در رأس آن، سرمایهداری آمریکا را در برگرفته است. هر دو نیک میدانند که جنگ دیگر برای پیروزی نیست، برای شکست نخوردن است. جنگ برای فتح چیزی نیست برای فتح نشدن به دست تودههای غارت شده و خشمگین و کشتار شده است. ماشین سرمایهداری از این پس باید بکشد تا صاحبان ماشین کشته نشوند. آنها میدانند که با جهان چه کردهاند و چگونه دنیایی ناپایدار و بیثبات را شکل بخشیده اند. دیگر از این جهان منتظر معجزهی نجات و خوشبختی نیستند، میخواهند بدبختی حتمی در راه را عقب بیاندازند.
به طور مثال، سیاستهای ضد مهاجرتی ترامپ برای بیرون راندن نیروی کاری که مورد احتیاج اقتصاد آمریکاست نمیباشد، برای دادن پیام به دهها میلیون مهاجر بالقوهای است که در انتظار فرصتی هستند تا کشورهای غارت شده، بیآب و بیآینده و بیش از حد گرم و توفانزدهی خود در آمریکا جنوبی و مرکزی را رها کرده و به امید آب و نان به سوی آمریکای شمال بیایند. سرکوب کنونی برای ترساندن آنهاست.
به همان ترتیب که فشار بر روی ایران برای بمب اتمی نداشتهی رژیم آخوندی نیست، برای بمبهای اتمی است که در آینده توسط هر کشوری که احساس خطر کرده و امکان ساخت آن را دارد میتواند تولید شود. قرار است ایران به عنوان نمونهای قربانی شود تا سایر کشورهای منطقه درس بگیرند که به دنبال این ابزار برهم ریختن توازن قوا در جهان نباشند و به صف محدود دارندگان سلاح هستهای نپیوندند.
بر این اساس، از این پس جای تردیدی باقی نمانده است که جنگی بزرگ در راهست، نه برای آن که ضرورتی دارد، بلکه برای فرار از نتایج عدم وجود آن. از این پس وجود جنگ نیست که نابودساز است، برای سرمایهداری آمریکا و صهیونیسم اسرائیل، نبود جنگ نابودساز است. به همین دلیل، به راه انداختن جنگ در هر کجا و به هر بهانهای یک ضرورت وجودی است که این دو نمیتوانند از آن پرهیز کرده و یا از آن گریزی داشته باشند. جنگ دیگر برای فتح و تصرف و غارت نیست، برای بقاء است، آن هم، به طور قطع، بقایی موقت و ناپایدار.
جنگهای پیش رو
کشورمان ایران یکی از مهمترین اهداف مقطعی ماشین جنگ سرمایهداری ابراهیمی است. این جنگ که با شروع آن خاورمیانه و به دنبال آن اقتصاد جهانی مختل خواهد شد برای سالهای سال این ماشین را تغذیه و محیط زیست و اقتصاد و جوامع منطقه را رو به نابودی میبرد. میلیونها نفر آواره و کشته و مجروح خواهند شد و بشریت بهایی بسیار سنگین برای سکانس خاورمیانهای این سناریوی ضد انسانی سرمایهداری ابراهیمی خواهد پرداخت؛ اما این ماشین نمیتواند در خاورمیانه متوقف شد. بعد از آن، از طریق به جنگ کشیدن پاکستان از یک سو به سمت شبهقارهی هند خواهد رفت تا خود را به آسیای جنوب شرقی و چین و کرهی شمالی برساند و از سوی دیگر، آسیای مرکزی را به آتش میکشد تا به سراغ روسیه برود.
هم اروپا و هم آمریکا به همراه سایر کشورهای پیشرفتهی صنعتی مانند کانادا و استرالیا و ژاپن البته بهایی سنگین بابت این بیماری بدخیم سرمایهداری ابراهیمی خواهند پرداخت، این را همه میدانند، لیکن جهان پیشرفته تصور میکند که میتواند با فدا کردن قارههای آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی نوبت تخریب و نابودی خویش را به عقب بیاندازد. در این فاصله البته آنها در درون کشورهای خود نیز لایههای ضعیف و بیدفاع را مورد تهاجم قرار خواهند داد از جمله مهاجرین، فقرا، کارگران، معلولین، بازنشستگان، کهنسالان و غیره.
این کل نقشهی خودخواهانه و خودمحورانهی استراتژیک سرمایهداری ابراهیمی برای بقا است: فدا کردن دیگران برای باقی ماندن تا مرز فدا کردن جهان. این «دیگران» را به وسیعترین معنی کلمه در نظر داشته باشیم، هم در سطح جهانی و هم در سطح اجتماعی. طبقهی سرمایهدار حاکم بر این کشورها میداند که یا باید از حالا به طور پیشگیرانه قتل عام بشر و نابودسازی دستآوردهای آن مانند آزادی و دمکراسی و انتخابات و قانونسالاری را آغاز کند و یا در زیر بار فشار چالشهای متعدد جهان پرحماقتی که درست کرده است نیست و نابود شود.
سازماندهی مقاومت
این تصویر سیاه و شوم از آیندهی بشریت یک سناریوی محتمل و ممکن است، اما جبری و قطعی نیست؛ چرا که آن چه نمیتوان نادیده گرفت ارادهی تودههاست که اکثریت مطلق را در مقابل این اقلیت حاکم و دارای قدرت و ثروت خبیث و شرور و تبهکار و جنایتکار تشکیل میدهند. تودهها میتوانند با مقاومت سازمانیافتهی خویش هیولای سرمایهداری ابراهیمی را زمین بزنند. مردم قهرمان غزه در طول نزدیک به دو سال ایستادگی جانانه با دادن سنگینترین هزینهی قابل تصور در تاریخ بشر، در مقابل ماشین اهریمنی کشتار صهیونیستی که مورد پشتیبانی کل سرمایهداری ابراهیمی و تفالههای منطقهای آن بوده است، درسی بزرگ به مردمان جهان دادهاند و آن این که، برای پیروز شدن کافیست که به دشمن بفهمانید که شکست او غیرقابل پرهیز است.
هدف مقاومت مردمی جهانی نباید اما فقط پس زدن هجوم هیولای طبقهی برتر سرمایهداری ابراهیمی مبتلا به سرطان باشد، بلکه این بار باید نبرد را به ریشههای موضوع برد. این خطا در جنگ جهانی دوم صورت گرفت که با از میان بردن خطر فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان و امپریالیسم ژاپن، این طور تصور شد که جهان به صلح و صفا و رفاه دست خواهد یافت. این خطای محاسباتی بزرگی بود، باید از خود میپرسیدیم چه چیزی این سه را به وجود آورد. وقتی جایگزین این سه، خود همان علتِ پدید آورندهی آنها بود، باید میدانستیم که دیر یا زود مواردی مشابه فاشیسم و نازیسم سر برخواهد آورد، و حالا آورده است. این بار نیز اگر بخواهیم فقط در حد تامین بقاء مقاومت کنیم، خطایی بزرگ مرتکب شدهایم. باید به فکر آن باشیم که نه فقط هجوم طبقهی تبهکار برتر صاحب ثروت و قدرت در سرمایهداری ابراهیمی را پس بزنیم، بلکه این سرمایهداری از نوع ضد بشر را با تمام ریشههای آن باید تغییر داد و با نظامی انسانی-اخلاقی جایگزین ساخت.
چنین ایده و پروژهای از دست احزاب و سازمانهای کلاسیک و متعارف بر نمیآید. نیاز به یک «جنبش اجتماعی جهانی» دارد. جنبشی متشکل از تودههای مردم که یاد میگیرد هم نبرد داخلی خود را در سطح جامعه سازماندهی کند و هم این که به یاری دیگر مردمان در سایر جوامع برود و سرنوشت جمعی بشریت را تغییر دهد. تنها در صورت رسیدن به این «انقلاب اجتماعی بینالمللی» است که میتوان امیدوار بود جهان یک بار برای همیشه از شر سرطان سرمایهداری ابراهیمی خلاص شود و نظامی عقلانی و اخلاقی و تامینکنندهی آیندهی روشن برای بشریت را تجربه کند.
این ایده امروز -که در فاز تهاجمی سرمایهداری ابراهیمی به تودهها و بشریت هستیم- سخت به نظر میرسد، اما فراموش نکنیم که برای نبرد پیش رو نیاز به استراتژی داریم. مقاومت در مقابل یک حملهی استراتژیک نمیتواند فقط با دفاع تاکتیکی صورت گیرد؛ باید مجهز به یک استراتژی بود. استراتژی «انقلاب اجتماعی جهانی» ابزار مناسبی است برای این که هر ملتی، ۱) هم به فکر رهاسازی خویش از شر دشمنان داخلی که طبقهی دزد و غارتگر جنایتکار برخاسته از سرمایهداری ابراهیمی است باشد و هم ۲) به فکر پیوند حرکت خویش با انقلابهای اجتماعی ملی دیگر در جهت برپاسازی یک جهان بدون دشمنی و قادر به همزیستی سازنده در جهت ۱) نجات سیارهی زمین از نابودی اقلیمی ۲) برپاسازی اقتصادی مبتنی بر توسعهی پایدار و ۳) هدف قرار دادن رفاه همگانی بشریت به جای سود خصوصی.
کلام پایانی
نگارنده به تمامی خوانندگان و مخاطبین این نوشتار یادآور میشود که این نبردیست مهم و سرنوشتساز اما با زمانی محدود؛ چرا که اگر در طول تاریخ، شانس گذاشتن زمان طولانی برای از بین بردن دیکتاتوریهای غارتگر وجود داشته، این بار به خاطر نزدیک شدن فروپاشی اقلیمی، فرصت زیادی نداریم. پیش از آن که کل حیات موجود زنده در زمین قربانی حماقت پرخباثت سرمایهداری ابراهیمی ضد بشر شود، باید به فکر نجات زندگی انسان و سایر موجودات زنده در زمین و بیرون آوردن حیات و بقاء از دست این دشمنان تمدن بشری باشیم.
فرصت اندک است، موضوع مهم است و نبردی طولانی در پیش. تدارک انقلاب اجتماعی جهانی برای مقابله با سرمایهداری ابراهیمی ضد اجتماعی هم موضوع تاریخ آیندهی بشر است و هم ماموریت انسان برای نجات انسانیت. دست به کار شویم و از هیچ هجوم و ضربهای که می خوریم نهراسیم و ناامید نشویم. از مردم نوار غزه یاد بگیریم که دیگر مقاومت نمیکنند که زنده بمانند، زنده میمانند که مقاومت کنند. آنها و نیز کسانی مانند انقلابی بزرگ آمریکایی، جو هیل، که در این راه جان باختند مسیر را به ما نشان دادند وقتی راز پیروزی را به ما آموختند و رفتند: عزاداری نکن، سازماندهی کن.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
آدرس تماس با نویسنده: korosherfani@yahoo.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani

