با اوجگیری جنبش اعتراضی کنونی، برخی از این نگرانند که جریانی به اسم پهلویخواهی با طرح شعارهای خود آن را دچار قلب ماهیت کرده و حرکت را از مسیر ایجاد یک تغییر اساسی در ساختارهای جامعهی ایران منحرف سازد. این احساس خطر قابل درک است، اما باید به یاد داشت که در روزهای اخیر از ابتدا مردم به خیابان آمدند تا به وضعیت فاجعهبار اقتصاد و معیشت اعتراض کنند نه این که فرش زیر پای یک خانوار سلطنتی فاقد هر گونه پیوند با ایران و ایرانیت پهن کنند. به همین دلیل اگر بنمایهی حرکت فراموش شود ممکن است در مورد اقدامات کاذب و هیجانزده برخی از گروههای معترض دچار افراط در قضاوت شویم. این نه اولین مانع بر سر راه طولانی ایجاد تغییر در ایران است و نه آخرین آن.
بسیاری سفارش میکنند، حالا که عدهای دارند به نفع پهلوی شعار میدهند بهتر است با ساز آنها هماهنگ شویم تا بتوانیم از شر رژیم آخوندی رها شویم. بیخبر از آن که همین خطای محاسباتی بود که آخوند را به قدرت رساند. آن زمان نیز از چپ و راست میگفتند حالا همگی از این (جرثومهی پلید اسرائیل ساختهی) خمینی حمایت کنیم تا از شر رژیم شاه رها شویم. آیا باید مرتکب همین خطا شویم وقتی نیک میدانیم که یک مسیر غلط با هزار بار طی شدن ره به مقصد درست نمیبرد.
چه کسی پشت پرده است؟
باید فراموش نکنیم که انگیزهی بخش اصلی این جریان کاذب و انحرافی پهلوی، دشمن ایران، اسرائیل و شبکه صهیونیستی فارسیزبان آن است. هدف آن نیز چیزی نیست جز ایجاد آشوب فکری و سیاسی در جنبش تا مردم قادر نباشند حول یک محور سالم و مردمی جمع شوند. اسرائیل میخواهد که یک آلترناتیو واقعی شکل نگیرد و برای این منظور یک آلترناتیو قلابی را پیشنهاد میدهد تا مانع اولی شود.
پرسشی که بسیاری مطرح میکنند این است که چگونه باید با این خط انحرافی و مخرب مقابله کرد؟
برای پاسخ دادن به این سوال باید منظور اصلی اسرائیل از هوا کردن فیل پهلوی را بدانیم: ایجاد آشوب و اختلاف. پس اگر قرار باشد اقدامی برای جلوگیری از این خط انحرافی صورت گیرد، بدترین کار یک رویارویی مستقیم با کسانی است که از سر مزدوری یا از سر هیجان و جهل و بیسوادی به نفع وی شعار میدهند. با این جماعت دهان به دهان شدن یا مقابله به مثل کردن درست همان خطایی است که دشمن، اسرائیل، آرزو میکند ما ایرانیها مرتکب شویم. تصور کنید که شعار ساخته و پرداختهی اتاق فکر موساد و تفالهی آن، باقیماندهی ساواک، این است: «مرگ بر سه مفسد ملا، چپی، مجاهد». اینها همان شعبان بیمخهای ۱۴۰۴ هستند که ادامه دهندگان راه آن قمهکش بزرگ شعبان جعفری معروف به شعبان بیمخ و قاتل دانشجویان و طرفداران مصدق در بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ میباشند .
پس نباید به مسیری که اسرائیل پیش پای حرکت کنونی مردم ایران گذاشته وارد شد. این یک دام است که نباید در آن افتاد.
برای خنثی کردن جریان پهلویخواه، جنبش نیاز ندارد «از مقابل به آن حمله کند، میتواند از پهلو به آن بتازد». برای این منظور نخست باید محوریت اقتصادی و معیشتی مطالبات و اعتراضات را عمده کنیم.
اما آیا این کافیست؟
چرا که دیده شد حرکت به سرعت به سوی سیاسی شدن و ضد حکومتی شدن میل کرده است. به همین دلیل باید یک قدم جلوتر رفت و تاکتیکی را پیش گرفت که هم بتواند خواستهای اصلی مردم، یعنی نان و آزادی را مطرح کند و هم، جریان فاسد اسرائیل ساختهی پهلویخواهی را عقب بزند.
و آن چه میتواند باشد؟
خصلت طبقاتی جنبش را تقویت کنیم
آری، جریان رضا پهلوی در واقع و البته فقط به طور نظری، چرا که گفتیم قرار نیست تحقق مادی بیابد، در پی تغییر از بالا و حفظ ساختارها برای حفظ و تحکیم تسلط بر پایین است. هدف چیزی نیست جز آن که ساختار طبقاتی جامعه دستنخورده باقی بماند و ثروتمندان کنونی -که همان غارتگران رژیم فعلی هستند- ثروتهای خویش را حفظ و دل به رفتن عمامه و بازگشت تاج خوش کنند. پس، پهلوی و جریان حامی وی در وحشت از تغییر طبقاتی اساسی به سر میبرند و لذا، به محض این که حرکت کنونی در قالب مشخص «صفبندی طبقاتی» آرایش بگیرد و بوی نبرد طبقاتی آشتیناپذیر از آن بلند شود، بساط رضا پهلوی و هوادارانش هم به حاشیه میرود.
به واسطهی روشن ساختن این هویت طبقاتی برای جنبش است که میتوانیم علاوه بر آن چه نمیخواهیم، بیان کنیم که چه میخواهیم. خواهان چه نظام مبتنی بر عدالت و اخلاق و رعایت حال و روز همهی باشندگان آن سرزمین هستیم. معلوم کنیم که چگونه میخواهیم به روند بازتولید جنبشها و انقلابهای قلابی که تغییری در بالا پدید میآورند اما زایندهی هیچ دگرگونی اساسی و بنیادین و ماندگار به نفع اکثریت جامعه در پایین نیستند پایان بخشیم.
اهمیت طبقاتی بودن نبرد
نبرد طبقاتی، در واقع آن نوع از مبارزهای است که نوید دهندهی تغییر اساسی و ساختاری به نفع اکثریت مطلق مردم ایران است، به همین دلیل، جبههی طبقاتی دشمن متشکل از اسرائیل، بریتانیا، آمریکا، پهلوی و طبقهی کنونی حاکم بر ایران در پی یافتن راه حلی بناپارتوار هستند تا بتوانند ساختارهای غارت و چپاول را حفظ کنند. کل تغییری که آنها آرزو میکنند این است که شرکای اسرائیلی و انگلیسی و آمریکایی وارد خوان یغمای ایران شوند. این هیچ چیزی برای مردم ایران به عنوان منافع ملی درازمدت به ارمغان نمیآورد. یک نظام بستهی طبقاتی به یک نظام باز طبقاتی بدل میشود؛ آن هم در بهترین حالت. غارتگری آخوندی برمیگردد به غارتگری اشرافی و سلطنتی پیش از آخوندها در شکل بدتر و بیرحمتر اسرائیلی، انگلیسی، آمریکایی خود.
بنابراین توصیه نگارنده به لایههای آگاه و تغییر طلب جامعه این است که بر روی این سرمایهی مبارزاتی تاریخی حساب باز کنند: «فاصلهی عظیم طبقاتی و فقر و خشم طبقات محروم جامعه».
فراموش نکنیم که طبقات محروم امروز و در ایران غارت شده کنونی فقط دربرگیرندهی لایههای فقیر و مستضعف و حاشیهنشین نیستند، بلکه اکثریت مطلق طبقهی متوسط ایران و چند ده میلیون ایرانی عضو طبقهی کارگر و مزدبگیر جزیی از آن میباشند. نیرویی عظیم که اگر با یک حرکت هوشمندانهی طبقاتی، اجتماعی و سیاسی بیدار و سازماندهی شود، نه فقط جریان کف روی آب پهلویچیها را به کنار میزند، بلکه توطئهی دشمن، اسرائیل را برای تجزیه ایران و جنگ داخلی خنثی و رژیم غارتگر و ضد ایرانی آخوندی را نیز جارو خواهد کرد.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد