کورش عرفانی – ۵ تیر ۱۴۰۵
با وجود توقف ظاهری جنگ و آغاز مذاکرات باید با شک و تردید بسیار با آیندهی آن برخورد کرد. در واقع، احتمال پایان جنگ بسیار ضعیف و احتمال از سرگیری جنگ بسیار بالاست. با این همه بد نیست با در نظر گرفتن فرضهای مختلف به شرایط پرداخت تا در صورت تحقق هر کدام بتوان از موقعیتهای مناسب فرصتهایی برای تغییر مثبت و بهبود اوضاع در کشور بیرون کشید.
آن چه در پایین گفته می شود -البته در چارچوب «دائمی شدن امر موقت»- به این بازمیگردد که ۱) مذاکرات به نتیجه برسد. ۲) توافقی جدی و قابل اتکاء حاصل شود و ۳) برای مدتی دوام آورد.
در این صورت تمامی ایرانیان در مقابل این پرسش اساسی قرار میگیرند: چه کنیم که به کشور کمک کند تا قویتر و زندگی برای مردم آن بهتر شود؟
پاسخ این پرسش به فراخور جایگاه اجتماعی و باورهای هر ایرانی متفاوت است. اما این جا میخواهیم به نقشی که ایرانیان فعال سیاسی در خارج از کشور در قالبهای فردی و جمعی داشتهاند بپردازیم. ایرانیانی که به عنوان مخالف رژیم جمهوری اسلامی در این بیش از چهار دهه و نیم در قامت تشکلها یا تجمعات سیاسی به فعالیت پرداختهاند تا در ایران یک تغییر سیاسی رخ دهد.
آن چه به عنوان اپوزیسیون شناخته میشود دارای تنوع فراوان از حیث فکر و ایدئولوژی و تشکیلاتی بوده است. اما این جا با کنار گذاشتن آن بخش از ایرانیان به ظاهر فعال سیاسی که به عنوان مزدوران وابسته به کشورهای دشمن ایران و در رأس آن اسرائیل عمل کرده و میکنند، به اپوزیسیون غیروابستهای که به راستی در پی تغییر سیاسی برای بهبود شرایط کشور بوده و هستند میپردازیم.
جایگاه اپوزیسیون
اپوزیسیون خارج از کشور در این چند دهه از مشکلات زیادی رنج برده است و به همان دلایل، موفق به ایفای نقشی فعال و تاثیرگذار در داخل کشور نبوده است. از جمله، عدم ارتباط مستقیم با جامعهی ایرانی، عدم به روز کردن دانش خود از تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داخل کشور، خودمحوری تشکیلاتی، ناتوانی در ایجاد اتحادهای گستردهی سیاسی و نیز، بیش از حد به ایدئولوژیهای کهنه شده وابسته بودن و آنها را بدون در نظر گرفتن واقعیتهای ایران به مردم سفارش کردن.
این مجموعه از ضعفها که لیست آن بلند بالاست سبب شده است که جز یک وجود مفهومی و مجازی چیز زیادی از اپوزیسیون خارج از کشور در ذهنیت مردم داخل کشور وجود نداشته باشد. اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور در ورای برخی استثناها همیشه یک جریان «واکنشگرا» و فاقد قدرت برای ایفای نقش «کنشگر» بوده است. به همین دلیل به تدریج از یک جریان مطرح و تاثیرگذار به یک جریان نمادین مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی تقلیل پیدا کرد.
شرایط تازه
در یک سال گذشته دو جنگ دوازده روزه و چهل روزه با ایران توسط اسرائیل و آمریکا وارد معادلهی روابط ساختار قدرت در ایران و مجموعهی اپوزیسیون خارج از کشور شد. یادآور شویم که این دو جنگ خود معلول تغییر شرایط ساختاری در روابط بینالمللی بودند و هم علت تغییرات فراوان در جهان، منطقه و ایران. سرمایهداری ابراهیمی پس از تخریب تدریجی سیارهی زمین از طریق تغییرات اقلیمی اینک به تخریب تسریع شدهی آن در قالب نظامیگری و جنگهای ویرانگر منطقهای پرداخته است. ایران قرار است یکی از قربانیان اصلی این بخش دوم باشد.
جنگ همه چیز را در ایران به دگرگونی کشید. جامعه، سیاست، اقتصاد، باورها و روابط را. اینک همه چیز برای بازتعریف است تا به یک شکلبندی جدید دست یابد. نظم کهن مرده و نظم نو هنوز زاده نشده است.
در چنین شرایطی، فعالان اپوزیسیون خارج از کشور که نوکر و مزدور اسرائیل و آمریکا و انگلیس نیستند باید از خود بپرسند که چه نقشی برای خود در نظر میگیرند. گزینهها روشن است:
۱. ادامهی کار به شکل قبلی بدون نظر گرفتن پارامترهای جدیدی که به معادلهی تعیین آینده ی ایران وارد شدهاند.
۲. در نظر گرفتن شرایط جدید در حرف و نظر و تحلیل، اما دخالت ندادن آن در عمل و کار و فعالیت.
۳. در نظر گرفتن ویژگیهای شرایط جدید برای رسیدن به برداشتی جدید و رویکردی تازه برای فعالیتی متفاوت.
انتخاب نخست حکایت از یک کار سیاسی مبتنی بر عادت است و اصراری بر موثر بودن عینی و عملی در شرایط ایران ندارد. انتخاب دوم بیانگر گامی به جلوست اما فقط در بحث و وجه نظری و تمایلی به پذیرش چالشهای یک کار عملی تاثیرگذار ندارد. بنابراین، این تنها گزینهی سوم است که میتواند از یک تشکل سیاسی متعلق به اپوزیسیون خارج از کشور، جریانی مفید برای معادلهی آیندهی ایران، دست کم درعرصهی سیاست، بسازد.
اما این جا نیز با پرسش دیگری مواجه میشویم: این گزینه بیانگر چه روندی است؟ چگونه یک تشکل سیاسی خارج از کشور میتواند هم شرایط جدید پساجنگ را در تحلیل و درک سیاسی خود از ایران منظور کند و هم به دنبال آن باشد که بر این اساس تحول مناسب در عملکرد و فعالیتهای خود را ایجاد کند.؟
پاسخ به این پرسش باید در برگیرندهی هر دو جزء لازم باشد. هم باید روشن سازد که منظور از شرایط جدید پساجنگ در ایران چیست و هم این که چگونه باید در این شرایط فعالیت سیاسی منظم را به پیش برد.
ایران پساجنگ
برای پرداختن به بخش نخست باید اشاره کنیم که اوضاع ایران هنوز از ثباتی برخوردار نیست که بتوان با قاطعیت در مورد آن اظهار نظر کرد. خطر از سرگیری جنگ و رفتن به سوی تخریب ایران و منطقه و کلید زدن به یک جنگ بزرگ منطقهای و چه بسا جهانی موجود است. اما با فرض این که چنین نشود باید به استراتژی بقاء فکر کنیم. استراتژیی که حکم میکند هر گونه اقدامی برای کشورمان باید در جهت یاری رساندن به آن در باقی ماندن در جهانی هر چه پرخطرتر، بیثباتتر و ناپایدارتر باشد.
شاخصهای یک کشور برای بقاء درازمدت روشن هستند: ۱) اقتصاد قوی و تولیدگر، ۲) سیاستی باز و کارآمد، ۳) جامعهای همبسته، پرنشاط و با روحیه، ۴) فرهنگی بارور و تقویتکنندهی انسجام ایرانیان و ۵) قدرت دفاعی مستحکم و بازدارنده.
این شرایط پنجگانهی بقاء از هر تشکل سیاسی واقعگرای اپوزیسیون میطلبد که به طور جدی و فعال آنها را در حیات تشکیلاتی خود منظور کرده و تلاش سیاسی خویش را معطوف به تامین آنها بکند. به عبارت دیگر، امکان تمرکز بر صرف عرصهی سیاسی و آن هم به هر شکل و هر قیمتی برای کشور و آینده ی آن سودی در برنخواهد داشت. این تنها با در نظر گرفتن ضرورت تامین همهی این پنج شرط است که ایران میتواند دارای جبهه و پشت جبههای قوی باشد و در مقابل دشمنان بالفعل و بالقوهی خویش دوام آورد: با یک اقتصاد قدرتمند، با یک سیاست کارآمد، با یک جامعهی زنده، با یک فرهنگ غنی و یک قدرت نظامی بازدارنده.
رویکرد مناسب برای این شرایط
هر تشکلی که بتواند این پنج محور را معیار تعیین خط استراتژیک حرکت خود در شرایط جدید قرار دهد قادر خواهد بود مسیرهای عملی تحرک و کنشگری در ایران برای ایفای نقش را هم طراحی کند. این مرحله البته سختترین بخش کار است. این جاست که یک تشکل باید قادر باشد از کلیشهها و عادتها و باورهای همیشه به شکل یقین خویش به طور خودآگاه و ارادی دوری کند و به یک درک واقعیتر و عملگراتر برای تحقق و اجرای پنج شرط بقای ایران بپردازد.
نگارنده این جا فرمولی فراگیر برای پیشنهاد ندارد. این به طور مشخص و موردی میبایست در درون هر تشکل سیاسی و توسط اعضاء و رهبری آن مورد بحث و بررسی قرار گیرد و دربارهی آن تصمیمگیری شود. هر حزب و سازمان باورها و تاریخچهی خود را دارد و باید آنها را در این بازنگری اساسی و زیربنایی که شرایط نوین ایران و منطقه و جهان دیکته میکند در نظر گیرد. حاصل این مداقه و بررسی و بازیابی نظری میبایستی در قالب پاسخی به این پرسشها باشد:
۱. چگونه میتوان اقتصاد ایران را پویا و قوی و تولیدگر ساخت؟ تشکل ما در این زمینه چه میتواند کند؟
۲. چگونه میتوان سیاست را در ایران باز و قابل انعطاف و کارآمد ساخت؟ تشکل ما دراین زمینه چه میتواند صورت بخشد؟
۳. چگونه میتوان فاصلهها را در جامعهی ایرانی کاهش داد و همبستگی و انسجام و روحیهی آن را بالا برد؟ تشکل ما قادر به چه کارهایی در این حوزه است؟
۴. چگونه میتوان فرهنگی زندهتر، خلاقتر، غنیتر و روحیهبخشتر را دامن زد؟ تشکل ما چگونه میتواند به این منظور کمک کند؟
۵. چگونه میتوان قدرت دفاعی ایران را تقویت و موثرتر ساخت تا به طور قطع خصلت بازدارندگی پیدا کند؟ تشکل ما در این عرصه چه میتواند انجام دهد؟
بر اساس پاسخی که هر حزب و سازمان سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور برای این سؤالات مییابد قادر خواهد بود خطوط کاری تاکتیکی و تکنیکی خود را یافته و تنظیم کرده و بر اساس آنها به فعالیت سیاسی تشکیلاتی بپردازد. بدیهی است که در این میان ممکن است که بخشی از عقاید و آرمانها و باورهای گذشته کنار گذاشته و یا دچار تغییراتی کوچک یا بزرگ شوند. این امر طبیعی است و از آن جا که هر تشکلی بر اساس بحث و پژوهش و تصمیم و ارادهی خویش به آنها میپردازد، برایش جنبهی قابل قبول پیدا میکند.
هدف آن است که اپوزیسیون خارج از کشور از چندین دهه حضور ضمنی و حاشیهای و مجازی خارج شده و به یک جریان موثر و کارآمد در صحنه تبدیل شود. بدیهی است در این مسیر یافتن راهکارهای مناسب برای پیوند خوردن با نیروهای فعال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داخل کشور اهمیت دارد. مرزهای جداساز اپوزیسیون داخل و خارج باید برداشته شوند و تمامی نیروهای ایراندوست تغییرطلب در راستای پنج ضرورت فوق به همکاری و همیاری بپردازند.
دقت کنیم، آن چه در بالا آمد سفارش به انحلال اپوزیسیون خارج از کشور نیست، تشویق به ادغام آن در بطن واقعیتهای امروزین جامعهی ایران است، به نحوی که بتواند از حیات صرف مجازی و نمادین به یک پدیدهی حاضر و کارآمد در داخل کشور تبدیل شود.
موانع این مسیر
بدیهی است که این امر با موانع و مقاومتهای بسیار در سه سطح مواجه خواهد شد:
۱. عدهای در درون این تشکلها با چنین روند و گرایش مخالفت خواهند کرد. این مخالفتها باید به شکل دمکراتیک و با بحث و بررسی و تضارب آراء و در نهایت تصمیمگیری براساس رایگیری حل و فصل شود.
۲. بخشی از اپوزیسیون که خواهان تغییر و تحول نیست این روند را به باد انتقاد خواهد گرفت. این نیز طبیعی است و حق آنان است که این روند بازنگری برای کسب کارآمدی را به مثابه خیانت و سازش و امثال آن ببینند. اما در نهایت این زمان و واقعیت است که نشان خواهد حق با که بوده است.
۳. به طور قطع بخشها یا حتی شاید تمامیت نظام سیاسی حاکم بر ایران از این روند استقبال نکند و یا برای آن دردسر بسازد. این هم قابل فهم و قابل انتظار است اما این مانعتراشیها نباید یک تشکل مایل به دخالت فعال در تامین شرایط بقای ایران را دلسرد و ناامید سازد. نیاز به خلاقیت و پافشاری و ایستادگی است.
جان کلام این که زمان آن فرارسیده است که تشکلهای مستقل و مردمی اپوزیسیون خارج از کشور با در نظر گرفتن واقعیت نوین موجود به بازنگری جدی و بنیادین در عملکرد خویش بپردازند و ضمن حفظ اصول و باورهای پایهای خود ببینند که در شرایط تازه جهان و منطقه و ایران، تامین بقای کشورمان چگونه به ارجحیت نخست هرگونه آرمانخواهی سیاسی تبدیل شده است. بر این اساس میتوان با نگاهی متفاوت به امر سیاسی و کنش سازمانیافتهی تابع آن پرداخت و از ایستایی و بیتاثیری به پویایی و تاثیرگذاری عبور کرد.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد