کورش عرفانی – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
از یک مرحله به بعد سرنوشت ایران را جنگ تعیین نمیکند، شرایط بعد از جنگ تعیین میکند. شرایطی که در آن به فراخور آن که جنگ چگونه به پایان رسیده است، معلوم خواهد شد قرار است در ایرانی ویران و سرگردان و رو به مرگ زیست کنیم یا در ایرانی متفاوت و آمادهی تولدی دیگر.
فراموش نکنیم کشورمان در حالی وارد جنگ شد که غرق در فساد و تضاد و ناکارآمدی و تنش و مناقشهی داخلی بود. جنگ این موضوعات را به طور موقت به عقب انداخت اما در عین حال آنها را به نحو قابل توجهی تشدید کرد. هیچ یک از مشکلات به طور خودکار برطرف نشده و همگی به نحو برجستهتری در دستور کار جامعه قرار گرفتهاند.
در رأس این مشکلات داخلی تضاد طبقاتی قرار دارد. به یاد داشته باشیم که جامعهای که از سوی یک تا پنج درصدیهای بالا غارت شده بود، در حالی که تا سر غرق در تورم و فقر و ناتوانی بود، به محاق جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران کشیده شد. آن چه در طول جنگ گذشت گویای آن است که این دیگر آن جامعهای نیست که با پایان جنگ بتواند به همان مسیر کنار آمدن با استیصال و فقر و بیچارگی تن دهد. مردمی که از خود متانت، هوشیاری، صبر و مقاومت نشان دادند دیگر نمیتوانند شاهد غارت و چپاول ثروتها توسط طبقهی مافیایی فاسد حاکم بر قدرت و ثروت باشند. طبقهای که در طول جنگ هم هیچ آسیبی ندید و حتی با افزایش قیمتهای کالاهای اساسی، تورمی افسار گسیخته را به مردم جنگزدهی ایران تحمیل کرد و پول بیشتری به چنگ آورد.
در این شرایط، منطقی است که تصور کنیم در صورت پایان جنگ نظامی ایران با اسرائیل و آمریکا، یک جنگ بزرگ دیگر در انتظار کشور است: جنگ طبقاتی. این نبرد چیزی نیست که بتواند با قدرت موشک و پهباد یا آتشبس و مذاکره به آن خاتمه داد. پس باید از پیش به آن اندیشید. پرهیز از این جنگ و یا بیاعتنایی به این امر و رفتن به درون چنین جنگی، موضوع اصلی تعیین مسیر تحول تاریخی کشور است. حاکمیت باید مشخص کند که میخواهد همسوی با این مسیر تحول اقدام کند، یا در تقابل آن.
بازسازی همهجانبه
تحولی که جامعهی ایران بعد از جنگ نیاز دارد یک «بازسازی همهجانبه» یا همان «تغییر چند وجهی» است تا کشور قدر قوی و توانمند شود که دیگر اسرائیل و آمریکا به سراغ آن نیایند. این بازسازی همهجانبه باید چند عرصه را دربرگیرد:
. در عرصهی اقتصادی میبایست سرمایهگذاریها به سوی زیرساختها و حوزههای دانشبنیان و اشتغالآفرین برود. از هرگونه سرمایهگذاری کاسبمنشانه با هدف فقط کسب سود و برخلاف الگوی توسعهی پایدار باید خودداری کرد. «توسعه پایدار» میگوید که اقتصاد، جامعه و محیط زیست هر سه باید همسو و هماهنگ عمل کنند تا شرایط بقا و رشد همگی میسر شود. هر گونه منها کردن عنصری از این سه عامل خطایی است بزرگ. سرمایهگذاریها در ایران و نیز فعالیتهای تولیدی باید به سوی زایش آن چیزی برود که اقتصاد ایران را سال بعد از سال قویتر، ماندگارتر و پویاتر سازد. بخش تعاونی باید تقویت شود و توسعه باید بر رشد ارجحیت یابد. تولید دانش و فنآوری باید در ارجحیت قرار گیرد نه تولید کالاهای مصرفی که منابع را میسوزاند، محیط زیست را آسیب میزند و اقتصاد کشور را کوتوله و ناپایدار میسازد. نیاز به یک اقتصاد مجهز به زیربنای ماندگار داریم تا بتواند به ردههای بالای اقتصاد جهانی صعود کند و وابستگی خود به منابع درآمدی ناشی از خامفروشی منابع را به حداقل برساند.
. در عرصهی اجتماعی باید تضاد طبقاتی به شدت کاهش یابد. اخذ مالیاتهای کلان از سرمایهداران و ثروتاندوزان و تزریق هوشمندانهی آن به لایههای محروم، آسیبدیده و آسیبپذیر جامعه باید در ارجحیت اضطراری قرار گیرد. نیاز به یافتن مکانیزمهایی است که فاصلهی درآمدها را کم، سطح درآمدها را برای لایههای پایین جامعه به نحو قابل توجه زیاد و از تجمیع و انباشت اکثریت ثروت در دست اقلیت جمعیت ممانعت کند. جامعهی از فقر زخم خوردهی ایران نیاز به مرهم عدالت اجتماعی دارد تا شهروندان بتوانند بدون درگیر بودن روزمره در تامین نیازهای حداقلی خود به زندگی بپردازند. جامعه از هم گسسته و فروپاشیده است و بازسازی آن بدون عنصر توزیع عادلانهی ثروتها به عنوان اصل نخست محال است. انسجام جامعه فقط در سایهی عدالت اجتماعی تحقق پیدا میکند و نه در پرتو تبلیغات و شعار و پوستر و ویدئو.
. در عرصهی سیاسی باید راه برای ورود لایههای دیگر و بازیگران جدید به هرم قدرت باز شود. اصرار رژیم بر حفظ قدرت در دست «خودی»ها و بیرون راندن اکثریت مطلق ملت تحت عنوان «غیرخودی»ها فرمول استبدادی مرگ و نابودی ایران است. این خطای تاریخی باید خاتمه یابد و در غیر این صورت جنگ طبقاتی یاد شده در بالا تمام سامانههای ایران و ایرانی را در چشم به همزدنی فروخواهد پاشید. برای گریز از جنگ طبقاتی خشن و خونین، حکومت باید هر چه سریعتر کانالهای دخالتورزی جامعه در مدیریت کشور را باز و هموار کند. حضور لایههای مختلف اجتماعی با حق فعالیت متشکل، آزاد و امن سیاسی در سراسر کشور یگانه راه خنثی کردن این شرایط انفجاری است. حکومت باید آگاه باشد که دلیل و اصرار آمریکا -بنا بر دستور اسرائیل- برای وارد کردن هر چه بیشتر فشار اقتصادی از طریق محاصرهی دریایی و تحریمها و امثال آن همانا وخیمتر ساختن شرایط معیشتی تودهها با هدف کلید زدن به آشوب اجتماعی ناشی از نارضایتیهای عمومی است. این آشوب که کلید بخورد هواپیماها و ناوهای اسرائیلی و آمریکایی بازخواهند گشت تا این بار در یک ایران از هم پاشیده، غیر متحد و درگیر جنگ داخلی، کار را تمام کنند.
. در عرصهی فرهنگی باید راه برای بروز خلاقیتها باز شود و ایرانیان بتوانند بدون ترس و سانسور بگویند، بشنوند، بنویسند، بخوانند و تولید هنری و ادبی و رسانهای داشته باشند. نگرانی از حساب پس دادن بابت ایده و اظهار نظر و عقیده باید یک بار برای همیشه در کشور به پایان برسد و فضایی آزاد و امن برای رشد احساسات و توانمندیهای فکری ایرانیان فراهم شود. آزادی و دسترسی برابر و سراسری به اینترنت نخستین گام برای این منظور است.
نگارنده در همین جا هشدار میدهد که موارد یاد شده در بالا که به عنوان نمونه ذکر شد اموری هستند که از همین حالا باید در دو سطح مورد بحث و بررسی و تصمیمگیری قرار گیرند: ۱) نزد مقامات دولتی در تمامی ردههای ساختار حکومتی از بالاترین تا مدیران درجهی دو و سه در عرصههای مختلف و ۲) در بطن جامعه نزد بازیگران اجتماعی؛ در میان دانشجویان و اساتید دانشگاهها، میان معلمان و فرهنگیان، میان روزنامهنگاران و فعالان رسانهای، میان نویسندگان و هنرمندان، فعالان صنفی و سندیکایی و …
هر ایرانی میبایست در قبال شرایطی که در حال شکل گرفتن است احساس مسئولیت کند و به فراخور توان خود در جهتدهی به آن نقش فعالی ایفاء کند. دیگر دوران منتظر شدن و منفعل بودن نیست. خود را به عنوان منجی ایران ببینیم و بدانیم که نجات ایران در گرو «صلح اجتماعی» و صلح اجتماعی در گرو آزادی سیاسی، شکوفایی اقتصادی، کاهش فاصلهی طبقاتی و خلاقیت فکری و علمی و هنری.
این هشداری است جدی که اگر مورد بیتوجهی هر یک از این دو سری بازیگران فوق، حکومت و جامعه، قرار گیرد هیچ سرنوشت خوبی برای ایران قابل تصور نیست. هر کس که خود را ایرانی میداند میبایستی برای تامین بقای ایران این فرمول را برای خود جا بیاندازد: نجات ایران در گرو تغییر است نه در گرو فرار از تغییر.
به همین دلیل، بدون هیچ ترس و واهمهای از همین حالا درصدد طراحی نقشههای تغییر در عرصههای مختلف حرفهای، اقتصادی، مدیریتی، اجتماعی، دولتی، خصوصی، تولیدی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، امنیتی و امثال آن باشیم. همهی عرصهها نیاز به تغییر دارند و تغییر در این جا به معنای بازسازی، نوسازی، ابتکار، آفرینش و تولیدگری هدفمند و همهجانبه است.
برای گریز از جنگ طبقاتی خانمانسوزی که به طور بالقوه در جامعه آماده شده و در کمین ایران نشسته است هیچ چارهای نیست جز آن که به سرعت، دولت با مالیاتهای سنگین و در صورت لزوم مصادرهی اموال و ثروتها، بخش قابل توجهی از پولهای غارت شده و انباشته شده را از بالا به پایین منتقل کند؛ و این، فقط با هدف خنثی کردن بلافصل احتمال شروع جنگ طبقاتی. وقتی این مهم انجام شد، زمان و فرصتی به وجود میآید که در سایهی پرهیز از انفجار قریبالوقوع خشم طبقاتی، به اصلاحات و تغییراتی مهمتر و زیربناییتر که مثالهایی از آنها در بالا اشاره شد بپردازیم.
تکرار میکنیم: ایرانی برای بقای کشور باید به عنوان عنصر تغییر ایران وارد صحنه شود چرا که ایران برای باقی ماندن نیاز به تغییر دارد.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد