کورش عرفانی – ۱۲ تیر ۱۴۰۵
نظام سرمایهداری جهان را به نقطهای رسانده است که تغییراتی سخت و مهم تبدیل به یک واقعیت ناگزیر شدهاند. اما آن چه از این امر مهمتر است، تبدیل شدن این تغییرات به یک روند مداوم و فزاینده است. به عبارت دیگر، در دنیایی به سر میبریم که از این پس به طور پیوسته شاهد دگرگونیهای کوچک و بزرگ و به شکل بدون انقطاع و مداوم خواهد بود. دگرگونیهایی که به تمام ساکنان زمین تحمیل خواهد شد.
اگر این ویژگی غیر قابل پرهیز تازه را مسلم بدانیم، پرسشی که مطرح میشود این است که در چنین جهانی چگونه باید زیست؟ چگونه باید دوام آورد؟ این سؤال هم در سطح فردی مطرح است هم به عنوان یک خانواده و جمع و نیز به عنوان یک جامعه و ملت.
در یک جهان متغیر یافتن پایههای ثبات و پایداری کار آسانی نیست و نیاز به تلاش و خلاقیت و هوشیاری بالا دارد، چرا که دنیای کنونی به نحوی شکل گرفته که هر چه بیشتر پدیدههای اجتماعی و ساختهی انسان را به جنگلوارهای تبدیل ساخته که در آن، موجودات قوی عناصر ضعیف را میدرند. این در ورای تعارفات، همان «تنازع بقاء» است؛ نبرد برای باقی ماندن. بر اساس اصل داروینی حاکم بر این تنازع، تنها موجودات قویتر و هوشمندتر شانس زنده ماندن و تحول یافتن دارند.
در ورای یک قضاوت ارزشی پیرامون خوب یا بد بودن مقایسهی جامعه و جنگل و یا دقیقتر بگوییم جهان بشری و جنگل حیوانی، باید مشابهت غیر قابل انکار منطق حاکم بر آن را مد نظر داشته باشیم. این که کشورهای ضعیف و ناتوان قربانی رشد و توسعه و ماندگاری کشورهای قدرتمند میشوند و در این میان هیچ مرجعی برای یاریرسانی به آنها و یا جلوگیری از غارت و اشغال و کشتار و نابودی ضعیفها در مقابل قویترها موجود نیست.
در تفاوت با جنگل که در آن حیوانات ضعیف بدون اطلاع از ضعفهای خود ممکن است قربانی صرف باشند تا از بین بروند، انسانها موجوداتی صاحب فکر و درک هستند و قادرند بر کمبودهای خویش آگاهی یافته و درصدد رفع آنها برآیند. پس، تنازع بقاء میان انسانها به طور جبری به همان قانومندیهای حاکم بر جنگل تن درنمیدهد و برای خود مبانی دیگری را میآفریند. انسان مجبور نیست از سرنوشتی که شرایط برایش تدارک دیده پیروی کند و قادر به تغییر شرایط است.
دنیای کنونی
در جهان فعلی، به طور مثال، کشورهای ضعیف میتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و به طور هدفمند به تقویت متقابل خویش روی آورند. چند کشور کوچک میتوانند اتحادهای منطقهای و بینالمللی ایجاد کنند و به طور جمعی به دفاع از خویش و منافع خود در مقابل قدرتهای بزرگ بپردازند. آنها میتوانند با تبادل دانش و امکانات و مهارتهای خود، یکدیگر را قویتر و مستحکمتر سازند، به نحوی که قدرتهای بزرگ قادر نباشند آنها را در قالب کشورهای کوچک و پراکنده و ضعیف تار و مار کنند.
کشورهای کوچک هم چنین میتوانند با تدوین استراتژیهای دفاعی هوشمند برای خویش در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادگی کنند و محکوم به تسلیم و شکست و اضمحلال نباشند. برای این منظور بد نیست اشاره کنیم که شاخصهای اصلی توانمندی چه هستند و چگونه میتوان آنها را برای کشور خویش تامین کرد:
۱. اقتصاد قوی: همه چیز با یک اقتصاد قدرتمند شروع میشود. در صورت داشتن آن، تامین باقی عوامل آسان و ممکن میشود و بدون آن، بسیاری از تلاشهای دیگر ره به جایی نخواهد برد. به همین دلیل باید به صورت جدی ارجحیت را به اقتصاد داد و آن را به یک مجموعهی تولیدگر تبدیل ساخت. اقتصادی از این دست به طور مسلم به سه بخش فعال و مکمل دولتی، تعاونی و خصوصی احتیاج دارد تا هر یک با ایفای نقش خاص خود که قابل جابهجایی به یکدیگر هم نیست بتوانند در کل یک اقتصاد رشدآفرین را پدید آورند. سیاستهای کلان اقتصادی باید در مسیر تولیدگری، اشتغالآفرینی، تشویق نوآوری و نیز نهادینهسازی توزیع عادلانهی ثروت حرکت کند.
۲. سیاست کارآمد: دیگر در عصر آرمانگرایی سیاسی نیستیم، در زمانهی مبتنی بر واقعگرایی سیاسی به سر میبریم. شاخص قضاوت در سیاست دیگر، شعارهای پرطمطراق و وعدههای غیر قابل تحقق آن چنانی نیست، زمان کارآمدی و مدیریت موثر است. سیاست باید که معادل نظام مملکتداری حرفهای و نتیجهبخش باشد و در غیر این صورت فایدهای و دوامی ندارد. سیاست در این چارچوب دیگر نمیتواند به مکانی برای مانوورهای حزبی و منفعتطلبیهای مافیایی تبدیل شود و باید نمادی از فنسالاری صادقانه در خدمت منافع ملی یک کشور باشد. سیاست از این منظر معادل مدیریت است. در چنین چشماندازی، شایستهسالاری یک ضرورت است. بدیهی است که چنین نظام سیاسی بدون آزادیهای حداقلی و نیز انتخابات واقعی ناممکن است. به همین خاطر، تصور داشتن سیاست کارآمد به عنوان یک ضرورت برای بقاء با استبدادسالاری و دیکتاتوری سازگار نیست. محدودسازی مشارکت قشرهای مختلف جامعه در سیاست معادل خودزنی برای یک مملکت است.
۳. جامعهی همبسته: کشوری که در شرایط کنونی بخواهد دوام بیاورد باید قادر باشد تنشهای اجتماعی و فاصلهی طبقاتی را به حد قابل توجهی کاهش دهد، به نحوی که در یک مقطعی بالاترین و قویترین درجهی همسویی و نزدیکی را میان اکثریت مطلق شهروندان کشور پدید آورد. هر گونه جداسازی شدید لایههای اجتماعی و طبقاتی جامعه به واسطهی توزیع ناعادلانهی ثروتها کل کشور را آسیبپذیر میکند و با ضعیف کردن تمامیت یک مملکت آن را در مقابل مطامع دشمنان و بدخواهانش بسیار ضربهپذیر میسازد. از همین روی پرداختن به احوال جامعه و تبدیل کردن آن به مکان مشترک زندگی مرفه تمامی لایههای جامعه و از بین بردن فاصلههای طبقاتی یک ضرورت حتمی برای بقاء است.
۴. فرهنگ امیدآفرین: سازوکارهای فرهنگی جامعه باید به سویی حرکت کند که زایندهی عشق به زندگی، اهمیت استقلال، درونی کردن عزت فردی و اهمیت دادن به سربلندی جمعی برای همگان باشد. فرهنگی که به واسطهی برخورداری از آزادی، امنیت فکری و رضایت، تولید چسب اجتماعی میکند و اعضای جامعه را -که همان شهروندان یک کشور واحد هستند- با ابزار فرهنگ و هنر و ادبیات به هم پیوند میزند.
۵. سیاست خارجی هوشمند: کشورها برای بقاء نیازمند به تعامل با هم هستند و این تعامل میبایست استراتژی و چارچوبهای تعریف شده داشته باشد. خط قرمزهای ارزشی میبایست تعریف شده و دولت در پی تبدیل واقعیتهای دیپلماتیک به اموری باشد که با این خطر قرمزهای ارزشی انطباق دارند. این کار آسانی نیست اما شدنی و ممکن است؛ نیاز به تعامل سازنده با سایر کشورها دارد، به نحوی که بسیاری از ممالک جهان منافع خود را در گرو بده بستان سالم و برابر با آن کشور بدانند. یک سیاست خارجی کارآمد قادر خواهد بود یک دولت را در قالب پیمانهای سیاسی، سرزمینی، اقتصادی و نظامی به سایر کشورها پیوند بزند، آن را از حالت منزوی و تنها خارج سازد و برای آن کشور پشتیبانها و مدافعان ثانوی قدرتمند تدارک ببیند.
۶. نظام دفاعی و امنیتی کارآمد: کشوری که قادر نباشد از خود دفاع کند نابود میشود. هر کشوری میبایست بالاترین درجهی قابل تصور را در عرصههای دفاعی و امنیتی تدارک ببیند. در این زمینه داشتن صنایع نظامی و دفاعی به عنوان حداقلی از استقلال فنی در این زمینه ضروری است. در ورای این میبایست هر کشوری با تکیه بر قدرت اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک خود، هر آن چه را که نیاز دارد و قادر به تولید داخلی آن نیست برای خویش فراهم سازد. هم چنین ایجاد پیمانهای دفاعی مشترک با سایر کشورها ضمن حفظ استقلال و خط قرمزهای حاکمیت ملی خویش میبایست مورد توجه قرار گیرد. در این میان مهم به دست آوردن ابزارها و اهرمهای لازم در مسیر «بازدارندگی» است. کشوری که میداند قرار است در معرض خطر بقاء قرار گیرد حق دارد از هر امکانی برای دفاع از خویش و بازدارندگی بهره ببرد. محدود کردن و انحصاری کردن این امکانها برای قدرتهای بزرگ غیر قابل قبول است.
۷. دانش و فنآوری: این حوزهای است که میتوان آن را حتی در ورای اقتصاد قرار داد، چرا که توانمندی آن در عرصهی تولید دانش و فنآوری قادر است سرنوشت اقتصاد را نیز دگرگون کند. سرمایهگذاری کلان در این زمینه البته نقش نخست را دارد، اما در کنار آن، موضوع کیفیت مدیریت، سیاستگذاری و حمایت و پشتیبانی از موسسات پژوهشی و نیز ابتکارها و اختراعات فردی یا نهادی بسیار مهم است. دانشگاههای کشور میبایست به جای محل آموزش در معنای متعارف و سنتی به مکانی برای تشویق تفکر انتقادی، قدرت تحلیلی و خلاقیت و اختراع و نوآوری تبدیل شوند. نوآوری و پژوهش یا همان تولید علم و فنآوری موتور واقعی پیشرفت و رشد اقتصادی هستند.
۸. حفاظت از محیط زیست: هر کشوری از این پس میبایست حفاظت هدفمند و مدیریت منظم شرایط زیستمحیطی خود را در رأس ارجحیتها قرار دهد. زمین در معرض وخامت شرایط آب و هوایی و اقلیمی است و هیچ کشوری از اثرات مخرب آن در امان نیست. اما در این میان کشورهایی که با برخورد فعال و پیشدستانه به سراغ این موضوع میروند قادر خواهند بود این صدمات را به حداقل ممکن کاهش دهند و در معرض تخریب غیر قابل جبران قرار نگیرند. توجه جدی به تمامی جنبههای زیستمحیطی مانند کاهش ارسال گازهای گلخانهای، مدیریت مناسب آب، به حداقل رساندن آلودگیها و پیشبینی برای وضعیتها و رویدادهای آب و هوایی افراطی از جملهی این ضروریات است. آمایش سرزمین و پایش مداوم آن در این عرصه لازم است.
اینها مواردی است که باید رعایت شود تا یک کشور در جهانی که از این پس دستخوش دگرگونیهای مداوم است بتواند دوام آورد و شانسی برای بقای درازمدت داشته باشد. بدون توجه فعال از سوی یک دولت-ملت به این نکات ناممکن است که بتوان آیندهی خوبی برای یک کشور در دنیای فرو رفته در یک منطق «قانون قویترین» در چارچوب تنازع بقای بینالمللی چیز دیگری را تصور کرد.
کشور ما ایران به عنوان یک تمامیت عظیم جغرافیایی و کهن تاریخی از حالت ایدهآل این شاخصها فاصلهی زیادی دارد. این البته یک امر قابل تاسف و نگرانکننده است، اما چیزی نیست که نتوانیم تغییر دهیم. با درایت و همت عالی از یک سو و با عشق به انسان و ایران از سوی دیگر قادر خواهیم بود کمبودها را جبران کرده و به سوی موقعیت ایدهآل برای کشورمان در این بین دست پیدا کنیم.
حضور فعال هر ایرانی و تکرار میکنم، هر ایرانی، در این عرصه مهم است. ما نیاز به حضور حداکثری همگان داریم تا در این جهان تبدیل شده به جنگل و تحت حاکمیت قانون آن، بتوانیم ماندگاری ایران را تضمین کرده و برای مردمان آن یک زندگی مرفه و پیشرفته فراهم سازیم. شدنی است اگر بخواهیم، انتخاب با ماست.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد