کورش عرفانی – ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
تمدنها زاییدهی تلاش و خلاقیت سازنده هستند. وقتی این دو در خدمت تخریب قرار گیرند، به جای تمدن، توحش مستقر میشود. این گونه به نظر میرسد که در یک حرکت سازمان یافته و هدفمند، دو پدیدهی سرمایهداری و صهیونیسم، در ترکیبی که میتوان از آن به عنوان «سرمایهداری ابراهیمی» نام برد، در صدد هستند تا تلاش و خلاقیت خویش را برای محو تمدن ساختهی انسان از روی زمین به کار گیرند.
موقعیت سخت جهانی
در نگاه اول این برآورد میتواند اغراقآمیز به نظر آید، اما با تأمل در عملکرد هر دو، در مییابیم که مسیر، مسیر تخریب و آسیبرسانی به انسان، حیوان و طبیعت است. کشورهای مختلف جهان، یکی بعد از دیگری در آتش گرمای ناشی از تغییرات اقلیمی، یا آتش جنگ و بمباران، که هر دو نیز توسط سرمایهداری ابراهیمی به راه افتاده است، میسوزند. بیش از نیم میلیون انسان در حال مرگ زودرس ناشی از افزایش حرارت دمای زمین و حوادث ناشی از آن هستند. این رقم در سالهای آینده سر به میلیونها خواهد گذاشت، پیش از آن که شاید به یک مقیاس میلیاردی برسیم.
هیچ چشماندازی برای بهبود شرایط اقلیمی نیست و هر گونه حرکتی برای دستیابی به موقعیتی بهتر، به دلیل گستره و عمق آسیب از پیش وارد شده بر جهان، فاقد تاثیر کوتاه یا میانمدت است و در درازمدت نیز فرصتی آن چنانی برای بقای ساکنان زمین باقی نمانده است. غارت. ۲۸ تریلیون دلاری زمین برای سود، سیارهی ما را به سوی پایان پذیرایی از موجودات زنده سوق داده است: هدیهی دیگری از سرمایهداری ابراهیمی برای بشر.
از حیث اقتصادی این نظام به فاز فرونشست ساختاری یا همان درون پاشی طبیعی خویش رسیده است و برای جبران آن به تجاوز و غارت و تحریم و محاصره و تهدید و حمله ی نظامی به کشورهای دیگر روی آورده است. اما این روش و منش جز آشوب کلان در سطح جهانی نتیجه ای نخواهد داشت و با خود آثار و عوارضی سنگین در قالب بی نظمی و شورش و قحطی و جنگ های محدود یا گسترده به دنبال خواهد داشت.
سرمایهداری نمیتواند از این پس بدون ارجحیتبخشی ضروری به ویژگی تولیدی و فقط با خصلت انگلی-مافیایی ارتزاق کند. به یاد داشته باشیم که این سیستم در ابتدا بر اساس مثلث «سرمایهگذاری، تولیدگری و سودآفرینی» ساخته شده بود، اما با استقرار صهیونیسم و عادات ضد اخلاقی و سوءاستفادهگرایانهی ابراهیمیون اینک به مثلث «ترور، تقلب و تخریب» برای چپاولگری و کسب منفعت مفت تبدیل شده است. چنین ساختاری ماندگار نیست و جهان را با خود به آشوبی بیمانند خواهد کشید.
از آن سوی، پدیدههای دیگری مانند احتمال بروز یک جنگ جهانی اتمی و نیز خطرات ناشی از گسترش فاقد کنترل فراهوش مصنوعی مستقل (Superintelligence) به همراه بحرانهای کلاسیک اوجگرفتهی سرمایهداری مانند فاصلهی طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی در حال شدت یافتن است و میرود که با خود در درون جوامع سرمایهداری غرب و قربانیان آن در سایر مناطق آشوبهای اجتماعی و ضد طبقاتی شدیدی را برانگیزد.
مورد خاص جنگ با ایران
این اوضاع در موقعیتی است که سرمایهداری ابراهیمی در یکی از جنگهای بیپایان خود که قرار بود به سرعت به پیروزی و کسب موفقیت مالی و مادی و سیاسی برای آن تبدیل شود گیر افتاده است. جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران آن گونه که قرار بود پیش نرفته و تبدیل به ضد خود شده است. قرار بود برای آمریکا منفعت و برای اسرائیل سود استراتژیک به دنبال آورد، اما برای آمریکا تبدیل به یک منبع هزینهسازی اضافی، بیآبرویی سیاسی و ضعف شدید موقعیت نظامی و استراتژیک در منطقهی خاورمیانه شده است و برای اسرائیل به کابوس تبدیل ایران به یک قدرت مطرح منطقهای و ماندگار.
موقعیت ناامن خلیج فارس و به طور مشخص تنگه هرمز به یک دردسر بزرگ نظامی، سیاسی و اقتصادی برای آمریکا و اقتصاد جهانی متصل به آمریکا دچار شده است، اینک با پیروزی حوثیها در یمن و استقرار آنها بر شهرها، بنادر و جزیرههای مشرف بر تنگهی استراتژیک بابالمندب، ایران و نیروهای وابسته به آن قادر خواهند بود یک جبههی دوم را علیه کارکرد عادی اقتصاد بینالمللی و به ویژه بازار جهانی انرژی باز کنند. به این ترتیب میرویم که با یک ضد حملهی اقتصادی گسترده از سوی تهران و همیارانش با بستن همزمان تنگهی هرمز تنگهی بابالمندب قیمت نفت تا ۱۵۰ دلار و حتی بیشتر بالا رود و اقتصاد آمریکا و اروپا را به صورت گسترده فلج کند.
این افزایش قیمت اثرات مستقیمی بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی آمریکا و سرنوشت سیاسی ترامپ و حزب جمهوریخواه در انتخابات پیش روی کنگره در نوامبر 2026 خواهد داشت. البته نگارنده بارها احتمال عدم برگزاری انتخابات فوق را به دلیل روشن بودن نتیجهی فاجعهبار آن برای طرحهای صهیونیسم مطرح ساخته است. ترامپ روز گذشته در یک جنون بیسابقه یک وعدهی واهی داد و آن این که اگر مردم به کاندیداهای مطلوب او در حزب جمهوریخواه رأی دهند و آنها بتوانند اکثریت را در کنگره حفظ کنند مبلغی معادل 5000 دلار به آمریکاییها خواهد داد! رقمی که بیش از یک هزار میلیارد دلار هزینه خواهد داشت و فاقد هرگونه پشتوانهی مالی یا چارچوب قانونی است. اما مطرح کردن این قول پوچ بیانگر این است که او از نتیجهی انتخابات و احتمال استیضاح خود در صورت برنده شدن دمکراتها اطمینان و وحشت دارد. همین نکته است که اربابان ترامپ، یعنی صهیونیستهای آمریکا را تشویق خواهد کرد که یک رویداد یازده سپتامبر گونه را تدارک دیده و برای برهم زدن بساط انتخابات یا قبل از آن یا بعد از آن برای زیر سؤال بردن نتایج آن مطرح کنند. این که این توطئهی جدید موساد و همدستانش در آمریکا یا در جای دیگری علیه منافع آمریکا چه باشد را در روزها و هفتههای آینده خواهیم دید.
ماموریتهای اسرائیل برای آمریکا
آن چه اما مسلم است این که اسرائیل حاضر نیست شانس منحصر به فردی را که به واسطهی قرار دادن ترامپ در پست ریاست جمهوری آمریکا به دست آورده به این راحتی و پیش از آن که وی ماموریتهای مندرج در قرارداد خود را به پایان برساند از دست بدهد. اسرائیل هنوز با ترامپ کار دارد. ماموریتهایی که برخی از آنها در جریان است و بعضی قرار است شروع شود:
. آمریکای ترامپ تا پایان دورهی ریاست جمهوری وی باید هر آن چه که اسرائیل برای تصرف و تصاحب کامل غزه، کرانهی باختری، سوریه و لبنان لازم دارد انجام دهد.
. آمریکا باید ایران را بمباران هستهای کرده و امکان بازسازی این کشور را برای همیشه از بین ببرد تا ایران تجزیه و درگیر جنگ داخلی و قحطی و گرسنگی و بیآبی و مرگ و کشتار شود.
. آمریکا باید به یک طریق یا طریق دیگر تمامی کشورهای عرب منطقه را به زیر یوغ پیمان ابراهیمی بکشاند.
. آمریکا باید ترکیه و پاکستان را درگیر جنگ منطقهای کرده و با اسرائیل در از میان بردن آنها به عنوان قدرتهای منطقهای نقش فعال ایفاء کند.
. آمریکا باید طرح ادغام ارتش و وزارت جنگ آمریکا در ارتش و وزارت جنگ اسرائیل را به پایان برد و کنترل تمامیت نهادهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا را زیر دست اسرائیل قرار دهد.
. آمریکا میبایست تمامی کشورهای مستعمرهی اسرائیل در سراسر جهان مانند آرژانتین را مورد حمایت قرار داده و به آنها هر آن چه که لازم دارند برساند تا غارت ثروتهای آن توسط شرکتهای بزرگ آمریکایی زیر نظر صهیونیستهای اسرائیل به راحتی صورت گیرد.
. دولت ترامپ وظیفه دارد تا پایان دورهی ریاست جمهوری وی، تخلیهی گستردهی آمریکا از جمعیت مهاجر خارجی را به سرانجام رسانده و جا و مکان برای یک صد میلیون یهودی سراسر جهان که اسرائیل میخواهد برای ساختن اسرائیل بزرگ در آمریکا داشته باشد فراهم آورد.
. دولت ترامپ وظیفه دارد بساط انتخابات و دمکراسی در آمریکا را جمع کند و به جای آن دیکتاتوری صهیونیستی با استفاده از هوش مصنوعی را مستقر سازد.
اینها ایدهها و نقشههای اهریمنی است که قدم به قدم در حال پیش رفتن است بدون آن که ضمانتی بر حتمی بودن موفقیت آنها وجود داشته باشد. و باید دید که دولت دیوانه (crazy state) اسرائیل و شبکه مخوف ضد بشری صهیونیسم برای وادار کردن آمریکا و اروپا به حرکت در مسیر اهدافی چنین دیوانهوار و احمقانه و ضد بشری چه توطئههای شومی را در سر دارد.
راهی برای بیداری تودهها
از آن سوی، تودهها در سراسر جهان در مسخی عمیق و خواب خودخواسته به سر میبرند و امیدی به بیدار شدن آنها براساس تفکر و دانش نیست. اما یک روش برای بیدارسازی آنها موجود و در حال عمل کردن است: شوک تهدیدات وجودی. شوک اتفاقات و رویدادهایی که حتی کندذهنترین و خوابآلودهترین مردمان را با شدتی بیسابقه بیدار و هوشیار میسازد تا از بود خود دفاع کنند.
گفتیم «تهدیدات وجودی»؛ اشارهی ما این جا به تهدیدهایی است که میتواند بود یک کشور یا ملت را به نبود آن تبدیل کند. مانند سیل، آتشسوزی، جنگ، زمینلرزه و امثال آن. اینها اموری است که تودهها را از خواب خود ساخته و پرداختهشان بیدار کرده و به طور جدی و اجباری به فکر وادار میکند. اما میان شروع به فکر کردن و وجود یک راه حل واقعی برای آن فاصلهای مهم است. پارادوکس این موضوع آن است که همین رویدادهای بیدارساز ملتها را ضعیف و مریض و فقیر و آواره و عزادار و روانپریش هم میکند. به این واسطه حتی ممکن است که منفعلتر از قبل از زمان وقوع رویداد مورد بحث شوند. در این صورت، سیر نزول تا به سقوط و اضمحلال خواهد رفت.
این جاست که نیاز به یک چارچوب فکری داریم تا با مطرح و تبلیغ کردن آن و رواج میان مردمان، تودهها را آماده سازیم که از مصیبتی که برایشان ساخته میشود، نه بهانهای برای پایینتر رفتن ، بلکه دستآویزی برای برکشیدن و ایستادن پیدا کنند. این همان رویکرد نیچهای است که با نام Amor Fati شناخته میشود. این عبارت را «عشق به سرنوشت» ترجمه کردهاند. اما این فقط معنای واژگانی آن است. به طور فنی و با برداشت فردریک نیچه، باید آن را به «علاقمند شدن به سرنوشت خود» یا حتی «پرداختن به آن چه بر سرمان میآید» بازگرداند. این زمانی است که یک فرد یا ملت، با رسیدن به موقعیتی سخت و دشوار شروع به اندیشیدن در مورد چرایی یافتن خود در شرایط بسیار سخت میکند و با یافتن علتها و ریشهها برای هر یک راهکار تدارک میبیند. در این روند راهکاریابی است که یک ملت میآموزد، تجربه میکند و قویتر میشود.
سخن نیچه در مورد این که «آن چه مرا نکشد قویتر میکند»، از این معنا استخراج میشود که آن چه را که قرار است به من آسیبی تا سر حد مرگ بزند، به واسطهی برخورد فعال و توام با عقل و ارادهی خودم، به یک فرصت برای رشد و قویتر شدن تبدیل میکنم. «اَبرانسان» نیچه فردی است که چالشهای زندگی را میپذیرد، درد میکشد، اما تسلیم نمیشود، درد را به سرمنشاء تغییر و تحول کیفی خویش تبدیل میکند، پس قویتر میشود و از آن چالش سخت و دشوار سربلند و مستحکمتر و قدرتمند بیرون میآید.
«اَبرانسان» نیچه و یا همان «سوشیانت» ایرانی، در تضاد با فردی است که ستم و بدبختی را تحمل میکند و منفعل بودن، تماشاچی بودن و دست به کاری نزدن را برای خود به عادت تبدیل کرده است. انسان ستمپذیر خودمحکومساز است. دنبال خدا و جادو و دعا و نجاتبخش افسانهای میگردد که به دادش برسد. اَبرانسان اما متفاوت از این انسان قضا و قدرگرا است که هر مصیبتی را تسلیموار میپذیرد و زجر میکشد و میمیرد. البته اَبرانسان نیز زجر میکشد، درد میکشد، اما تسلیم نمیشود و به این ایده روی میآورد که این درد و سختی و محنت باید تبدیل به چیزی مثبت شود تا مرا قویتر و پرامیدتر سازد.
بر همین اساس، ملتی متشکل از انسانهای قضا و قدرگرا نمیتواند سرنوشتی جز تحمل بدبختی و فرسوده شدن و در نهایت مردن داشته باشد. حال آن که ملتی متشکل از اَبرانسان، قاطعانه در مقابل دشمنان خود میایستد، پوزهی آنان را به خاک شکست میکشد و سربلند و قوی و استوار بقاء مییابد و شکوفاتر میشود. ملتی که ابرانسان تربیت میکند هرگز تسلیم نمیشود و تا آخرین نفس در مقابل دشمنان آدمخوار خویش، اسرائیل و آمریکا، میایستد و در نهایت سربلند و پیروز میشود.
ایران و اَبرانسانهای آن
و آیا این یادآور همان فلسفهی ایرانی و دعوت از آدمیان برای تبدیل شدن به اَبرانسان نیست؟ مگر نه این که هرکس میتواند با درک یک قانونمندی سادهی مندرج در بینهایتگرایی اهورایی به یک اَبرانسان تبدیل شود:
همه چیز در هستی بینهایت است، توانِ تو ِانسان نیز چنین است. پس، بینهایتِ توانِ فردیِ خود را به بینهایتِ توانِ جمعی تبدیل کن و در تعاملِ سازنده و پایدار با طبیعت، راه شکوفایی و توسعهی ابدی را برای خود و ملت خود بیاب!
دستیابی به بینهایت منابع و انرژی و امکانها مسیری است ممکن برای انسان، به شرط آن که با باور به بیپایان قدرت خویش، به اَبرانسان تبدیل شود؛ یعنی تمامی مشکلات و سختیها و چالشهای جانکاه را از طریق فرمول «علاقمند شدن به سرنوشت خویش» به فرصت تغییر دهد و از آنها برای قوی و قویتر شدن بهره برد. از این طریق است که انسان سرانجام تمام موانع و محدودیتهای ناشی از نهایتنگری خود و جهان را پشت سر میگذارد و در همه چیز و همه جا و همه کس، بینهایتِ ظرفیتها و قابلیتها و امکانها را میبیند.
جنگ کنونی یکی از این فرصتهای تاریخی است که به واسطهی آن ما ملت ایران که باور کرده بودیم حتی قادر به ایجاد یک جنبش اجتماعی برای تغییر سیاسی در ایران نیستیم، ظرفیتها و توانهای بالقوهی خود را کشف کرده و ببینیم که حتی قادریم دو قدرت بزرگ شرور جهانی یعنی صهیونیسم ضد بشر اسرائیل و سرمایهداری غارتگر و تجاوزگر آمریکا را به زبونی و خواری بکشیم. به واسطهی این کشف است که از این جنگ میتوانیم چنان قوی بیرون آییم که بعد از آن هر تغییر مطلوبی را که خواستیم در عرصههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیره در کشورمان پدید آوریم.
ما ملت ایران از این شانس بزرگ برخوردار بودهایم که در سرزمینی زیست میکنیم که نامش گویای محتوای آن است. ایر+آن همان «سرزمین مردمان شریف» است. و «مردمان شریف» همان اَبرانسانها هستند که حاضر نیستند در مقابل مشکلات عظیم ناشی از جنگ و کمبود و گرانی و غیره، شرافت انسانی و ارزشهای والای اخلاقی خویش را فراموش کنند. ملت ایران، ملت سازندهی اَبرانسانهاست. ملتی است که زار نمیزند، عزا نمیگیرد، سازماندهی میکند، مشکلات را حل میکند و توانمندتر میشود. این کاریست که ایرانیان در طول این ده هزار سال کردهاند و به همین دلیل معنای واقعی نام ایران «سرزمین اَبرانسانها» است. سرزمین زنان و مردانی که با واژهی تسلیم و وادادگی بیگانهاند و با شجاعت و ایستادگی بس آشنا.
جان کلام این که درگیر جنگ با جبههی ضدانسانی اسرائیل و آمریکا بودن، آن هم در جهانی که در آتش بحرانهای چندگانهای که گفته شد میسوزد، امتحانی است سخت و تاریخی برای ملت بزرگوار ایران. اگر بتوانیم در این جنگ پیروز شویم، صد بار قویتر از جنگ خواهیم بود و آن گاه است که میلیونها «اَبرانسان» ایرانی در قالب یک روند توام با هوش و عقل و خرد و عشق اهورایی به انسان و طبیعت میتوانند جهانی نو بسازند. یک بار تمدن ایرانی جهان را ساخت و به نظر میرسد که روند تاریخ از ما ایرانیان مجهز به باور به بینهایت قدرت انسان دعوت میکند که بار دیگر جهانی نو بسازیم.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) : @KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد