کشور ما میرود که تبدیل به دماسنجی برای تحولات داغ جهان شود. سرزمینی که سرنوشت آن چنان به وضعیت جهان گره خورده است که، به طور توأمان، هم نقش معلول شرایط بینالمللی و هم سهمی به عنوان علت اوضاع آشفته جهان دارد. شاخص اصلی این روند را میتوان در هر چه کم رنگ شدن نقش و کارکرد نهاد دولت در کشورمان دید.
نادولت ایران
نکتهی کنجکاوی برانگیز این است که از میان رفتن دولت به طور معمول در مراحل واپسین نابودی یک کشور رخ میدهد، اما چرا در ایران کنونی دولت حتی پیش از اضمحلال کل مملکت به یک «نادولت» تبدیل شده است؟ دولت به واقعیتی بدل شده که گویی بود و نبود آن تاثیری در ادارهی امور کشور ندارد. این امر را نباید به معنای موردی استثنایی در قاعدهی فوق تلقی کرد، قاعده بر سر جای خود باقی است، در واقع ایران به طور پنهان نابود شده اما ساکنانش هنوز نمیخواهند هنوز این را باور کنند. دولت نیز برای این که بگوید وجود دارد هر چه بیشتر دستگیر و اعدام میکند، اما در ورای سرکوبگری همه چیز حکایت از آن دارد که نوبت به محو نهاد دولت در ایران رسیده است.
وخامت اوضاع را زمانی بهتر درک میکنیم که میبینیم حاکمیت برای به دست آوردن مجدد حکمرانی خود هیچ تلاشی به خرج نمیدهد، چرا که میداند اعمال مدیریت بر اوضاع -که معنای حکمرانی است- برایش ناممکن شده است. حتی رئیس دولت دائم ادارهی امور کشور را به کسانی که میدانند و میتوانند حواله میدهد، بدون آن که خود و وزرایش جا را برای آنان خالی کنند.
این روند فرسودهسازی ساختارهای حکمرانی تا حدی پیش خواهد رفت که در یک جایی، خلائی عظیم زیر پای کل کشور را در روز «ر» خالی و نشست ناگهانی ساختارهای مملکت همه را وحشتزده خواهد کرد. جامعه دچار شوک خواهد شد و درخواهد یافت که به حال خود رها شده و کسی نیست که بخواهد یا بتواند مسئولیت حکومت در یک کشور ویران و ناامن و بیآب و گرسنه و در معرض تهدید را برعهده گیرد. این همان شوکی است که سامانههای روانی و مادی مملکت را فرو خواهد پاشاند و ایرانیان را بیپناه و بیچاره گذاشته و تجزیهی ایران را به همراه خواهد آورد.
مافیاهایی که امروز برای غارت آخرین لقمههای باقیمانده بر سر سفرهی مردم با هم در نبردند در آن روز صحنه را به سرعت خالی کرده و ناپدید خواهند شد؛ هر یک به دیاری که در آن اصلیت و پول و پسانداز و پاسپورت دارند راهی خواهند شد و هشتاد و پنج میلیون ایرانی بیآب و بیبرق و بینان را به حال خود رها خواهند کرد تا برای لقمه نانی به جان هم بیافتند. کارزار حیات و بقاء، جنگ داخلی را تشدید خواهد کرد.
دشمن در کمین
این وضعیت اسفبار مطلوب دشمن بزرگ و تاریخی ایران، اسرائیل است. دولتی که با تمام قوا از طریق نیروهای درونی و مرزی و فرامرزی خود در حال تلاش است تا کار کشورمان را یکسره کرده و زمینه را برای تحقق اسرائیل بزرگ در خاورمیانه فراهم سازد. بدیهی است که در حالت از همپاشی از درون در ایران، اسرائیل فرصت را برای بمباران گسترده و سوریهوار کشور از دست نخواهد داد و چیزی برای ایران به جای نخواهد گذاشت.
دو قدرت بزرگی که قرار است در این میان نقش مزاحم را برای اسرائیل بازی کنند خود در جنگهای خاص خویش درگیر خواهند بود: روسیه با اوکراین و چین با تایوان. آمریکا نیز هم باید به وئزوئلا و آمریکای جنوبی بپردازد و هم هر آن چه را که لازم است برای تحقق اهداف اسرائیل در ایران و خاورمیانه در اختیار تلآویو بگذارد. ایالات متحده فدای اسرائیل خواهد شد. اقتصاد آمریکا قربانی توسعهطلبی اسرائیل خواهد شد. اروپا برای اسرائیل به سوی جنگ ناتو با روسیه خواهد رفت. سلطهی دویست سالهی صهیونیسم در پی آن است که سرانجام جهان را قربانی بقای خویش سازد.
نسبیت شرایط
هیچ یک از این رویدادها البته قطعی نیست، اما همه چیز با شتاب هر چه بیشتر به سوی تایید تحقق این وقایع احتمالی میرود. این که کدام بخش تحقق یابد و کدام قسمت از این طرح و نقشهی شیطانی با موفقیت توأم باشد را نمیدانیم، اما آن چه مسلم است این که ارادهی تخریبگر «سرمایهداری ابراهیمی» بر این قرار گرفته که ورشکستگی تاریخی حتمی خود را با واقعبینی، متانت و عقل تحمل نکند. شکست از سر ناچاری همان مصیبت ساختاری است که در حال شکل گرفتن برای غرب است و به بحران گستردهای ختم خواهد شد که منجر به فروپاشی سرمایهداری خواهد گشت. صهیونیسم که مغز سرمایهداری را در اختیار دارد میخواهد عقبنشینی اجباری سرمایهداری ابراهیمی را که شاید مبارکترین خبر برای تاریخ بشر است با تهاجم تخریبگر جهان و جنایت میلیاردی علیه بشریت جایگزین کند.
انتخاب سخت
به این ترتیب جهان در آستانهی شرایطی قرار گرفته است که یا نظام سرمایهداری ابراهیمی میبایست فرا رسیدن دورهی طولانی دزدی و غارت استعماری خود را -که معادل آغازی شیرین برای تمدن بشری است- بپذیرد و فروکش تاریخی خویش را تجربه کند، و یا باید دست به یک رفتار دیوانهوار صهیونسیم ساخته بزند که جز جنگ اتمی جهانی سوم و انقراض موجود زنده روی سیارهی زمین نتیجهای نخواهد داشت. شواهد بر آن است که بدون دخالت یک عامل سوم در این معادله، حتی یک درصد هم شانسی نیست که سرمایهداری ابراهیمی به هزیمت و انحلال خویش تن در دهد و با احتمال قریب به یقین، جهان را به آتش خواهد کشید. اسرائیل در واقع چاشنی این فرمول انفجاری است و ماجرا اگر نگوییم از یازده سپتامبر 2001، که از هفتم اکتبر 2023 کلید خورده است. ماجرای ساختگی هفت اکتبر که قرار بود برای اسرائیل کامیابی و توسعه و آیندهی روشن به دنبال آورد تبدیل به کابوس مرگ زودرس صهیونیسم شد.
عامل نجات
پارامتر سومی که گفتیم میتواند این معادله شوم صهیونیستی را به هم زند قدرت اجتماعی مردم و شهروندان در سراسر جهان است. این قدرت در حال حاضر فاقد سه عنصر مهم «انسجام، سازماندهی و رهبری» است و به همین دلیل، نقش چندانی به طور فعال ایفاء نمیکند. بازیهای انتخاباتی در دمکراسیهای طبقاتی دیگر به سطح نمایشهای سیرک سیاسی تبدیل شدهاند و از آنها چیزی برای تغییر شرایط وخیم کنونی ساخته نیست. میماند که ارادههایی محدود در این سوی و آن سوی در صدد آگاهسازی و بسیج و سازماندهی و رهبری تودهها برآیند. آنها باید از تمامی امکانات ارتباطات مجازی و خیابانی بهره برند و بشریت را نسبت به خطر رها کردن سایکوپتهای جنایتکار در رأس نظام سرمایهداری ابراهیمی آگاه سازند. باید بگویند که منفعل ماندن در مقابل حکومتهای اسرائیل و آمریکا و اروپای غربی، جهان را با خطر انقراض مواجه خواهد ساخت. سرمایهداری ابراهیمی که میداند مردنی است میخواهد جهان را بمیراند.
این آگاهی باید به سرعت رشد یابد و تبدیل به کنش جمعی شود تا بتوان در ثانیههای آخر بازی شوم آخرالزمان اتمی مانع از این فاجعه شد. آگاهی، کنش جمعی، هدایت کنشها به سوی تغییر سیاسی و تبدیل تغییر به امر نهادینه و ماندگار آن چیزی است که نیاز داریم. اما پرسش این است که آیا برای چنین فرایندی فرصت و وقت و انرژی و درک لازم وجود دارد یا خیر.
این سؤالی است که پاسخ آن سرنوشت بشریت و آینده و جهان را روی زمین مشخص خواهد ساخت.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد