کورش عرفانی – ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
با تبدیل شدن تهاجم نظامی اسرائیل به کشورمان به یک جنگ فرسایشی میان ایالات متحده و ایران، اینک این پرسش مطرح میشود که کدام یک از این دو قادراست بیشتر و بهتر در مقابل دیگری دوام آورد و در نهایت آن را به پذیرش شرایط مطلوب خویش وادار سازد.
ویژگی رویاروییهای درازمدت
در جنگهای فرسایشی موضوع پیروزی نظامی و فاتح نبرد شدن تبدیل به امری ناممکن یا بسیار پرهزینه میشود، به همین دلیل دو طرف آن را کنار میگذارند و به روشهای مقابلهی غیرنظامی روی میآورند. در چنین شرایطی، به طور عادی، آن چه در نهایت باید رخ دهد آتشبس و مذاکره و توافق و صلح است، امری که نیازمند نرمش و عقبنشینی نسبی دو طرف است. اما فراموش نکنیم که در شرایط غیرعادی ممکن است سناریوهای نامنتظرهی دیگری در انتظار یک جنگ فرسایشی باشد.
در حال حاضر آمریکا که دریافته قادر به شکست نظامی ایران نیست، درصدد است تا با روشهایی مانند محاصرهی دریایی، تحریمهای شدید و بیسابقهی اقتصادی و فشار مالی و تبلیغاتی-روانی کشورمان را وادار سازد که برای گریز از یک موقعیت بسیار سخت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی به پای میز مذاکره بیاید و امتیازات مورد نظر آمریکا و اسرائیل را واگذار کند. ایران نیز با اطلاع از مشکلات عدیدهی آمریکا، از جمله کمبود مهمات، نارضایتی گستردهی مردم از ادامهی جنگ، شرایط نابسامان اقتصادی، تورم و نیز نزدیک شدن دورهی حساس انتخابات میان دورهای، امیدوار است بتواند دولت ترامپ را تحت فشار مضاعف بگذارد. ایران به ویژه روی این حساب میکند که از طریق بستن تنگهی هرمز و در تنگنا قراردادن بازار انرژی جهانی، ایجاد ترس و بیاطمینانی در بازارهای مالی و سهام آمریکا و نیز فشار بر ذخایر استراتژیک انرژی آمریکا و افزایش قیمت سوخت آن را به تسلیم در مقابل خواستهای خود وادار سازد.
در این میان اسرائیل به عنوان تمامیت صهیونیستی جنگطلب -و در فاز آخرالزمانی خود- در تلاش است که به هر قیمت شده آتش جنگ را دوباره دامن زند و با ترساندن واشنگتن در زمینهی ضررهای سیاسی و درازمدت غیر قابل جبران عقبنشینی در مقابل ایران، آمریکا را در قالب یک جنگ تمامعیار به جان کشورمان انداخته، از این طریق سایر ممالک منطقه را نیز در میان آتش دو طرف ویران ساخته و زمینهی تسلط خود بر کل منطقه در قالب اسرائیل بزرگ را فراهم آورد. البته ما بارها یادآور شدهایم که این سناریوی پرجنون صهیونیستی دومینویی را کلید خواهد زد که در ادامهی آن، جنگ منطقهای، نزاع نظامی بینالمللی و در نهایت، جنگ جهانی سوم بیرون خواهد آمد.
وضعیت ایران
حکومت ایران از خطر یک جنگ بزرگ و تمامعیار آگاه است و با احتمال یک تهاجم عظیم از جانب آمریکا و با تحریک اسرائیل در تدارک است که خود را برای این رویارویی نهایی آماده سازد. ایران بر آن تکیه دارد که با تهدید به یک جنگ تمامعیار منطقهای -که شامل اسرائیل هم میشود- واشنگتن را در مورد تبعیت کورکورانه از تلآویو به تردید وادارد. بازسازی ساختار فرماندهی که در روزهای اخیر انجام شد و انتصاب فرماندهان سپاه به بالاترین ردههای سلسله مراتب کل نیروهای مسلح حکایت از تلاش برای تمرکز فرماندهی و یک دست شدن مراکز تصمیمگیری نظامی، حتی سیاسی در این باره دارد. سپاه در ترکیب با بخش تندروی روحانیت -که همسوی سپاه است- در صدد است که هم کشور را برای سناریوی یک جنگ کامل منطقهای آماده سازد و هم، در صورت بروز شرایط مناسب برای احتمال یک توافق، دست بالا را در ساختار قدرت ایران پس از جنگ حفظ کند.
به نحو معناداری اما در حال حاضر نقطه ضعف ایران در قدرت نظامی آن نیست، از این حیث کشور نشان داده است که قادر است در مقابل تهاجم دشمن از خود واکنش قوی و حتی بازدارنده بروز دهد. چشم اسفندیار نظام حاکم بر ایران در این میان، معضلات عمدهی اقتصادی و به طور مشخص، کمبود درآمد ارزی و تامین نیازهای سوخت و انرژی کشور است. این موضوعی نیست که حاکمیت بتواند ضعف آن را با توانمندی نظامی جبران سازد و احتیاج به درایت و نقشهریزی مدیریتی بسیار دقیق و هوشمندانه دارد. سران نظام نیک آگاهند و همین آزمایش پر ریسک افزایش قابل توجه قیمت بنزین در کرمان و لغو فوری آن نمونهای در این باره است.آنها میدانند که هرگونه محاسبهی خطایی در این مورد میتواند به یک سلسله از ناآرامیهای تند معیشتی، صنفی و اجتماعی در ایران دامن زند و با درگیر کردن فراگیر دولت با مردم، زمینهساز تحریک حملهی دوبارهی اسرائیل و آمریکا به کشور شود.
حساسیت این موضوع در حدی است که رژیم باید میان سیاست خطرناک بسته ماندن و تکیه کردن بر بدنهی دولتی فاسد و ناکارآمد خود و یا باز کردن ساختار مدیریتی کشور و بهرهبری از نیروهای توانمند و کارآمد جدید یکی را انتخاب کند. خطر گزینهی اول در این است که با اتکاء به بافت موجود، ساختارهای وزارتخانههای دولت و در رأس آن یکی از بیلیاقتترین روسای جمهوری تاریخ بعد از انقلاب، مسیر کنونی به نوعی فروپاشی اقتصادی و هرج و مرج اجتماعی تند منجر خواهد شد. تمامی شاخصهای اقتصاد کلان در سطح قرمز به سر میبرند و به نظر میرسد که با ادامهی این وضعیت، در یک جایی نارضایتیهای گسترده به انفجار اجتماعی ختم شوند. این در حالی است که یک تحول مثبت اداری و باز کردن راه نخبگان غیر حکومتی به درون ساختارهای مدیریتی بتواند خون تازهای را به دستگاه کشورداری بدمد و راهکارهای نوین و تازهای را در اختیار مملکت بگذارد. یک اقتصاددان میگوید: «کالابرگ نمیتواند جای اصلاحات ساختاری اقتصاد را بگیرد.». به عبارت بهتر، با وصله و پینه نمیتوان یک ساختار معیوب اقتصادی را اصلاح کرد یا پایدار ساخت، نیاز به تغییرات بنیادین و ماندگار دارد.
نقش شهروندان
مسیر دیگری که منطقی به نظر میرسد همان است که نگارنده بارها در نوشتههای اخیر یادآور شد: ظهور قدرت اجتماعی به عنوان قدرت سازمانیافتهی شهروندان در عرصههای مختلف اقتصادی و اجتماعی برای بازکردن گرهی بالا از پایین. در این چارچوب پیشنهاد شد که ایرانیان، براساس نه بدبینی و نه خوشبینی، بلکه بر اساس امکانبینی، در ورای سیاستهای دولتی و چشم انتظار بودن برای گشایشی توسط دولت، خود به عنوان بازیگران عرصهی اقتصاد و جامعه به صحنه بیایند و با ابتکار عملهای شهروندی مانند تشکیل تعاونیها و ایجاد شغل در عرصههای تولیدی و خدماتی، بخشی از چرخهی اقتصاد را در اختیار بگیرند.
به همین ترتیب در عرصههای اجتماعی با حل و فصل سازمانیافته و جمعی مشکلات یکدیگر و یاریرسانی برای حفظ انسجام خانوادهها و افراد و خانوارهایی که دچار مشکلاتی مانند بیماریهای صعبالعلاج یا پرهزینه هستند، افرادی که در مشکلاتی مانند طلاق و تک سرپرستی، بدهیهای سنگین، عدم پرداخت توان اجاره بها و امثال آن به سر میبرند.
محور تمام این فعالیتها میبایست تلاش همهجانبه برای بقای ایران باشد. بقای ایران میبایست در رأس ارجحیتهای هر ایرانی واقعی قرار گیرد. چنین چیزی در گرو این است که بتوانیم در مقابل فشارهای نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی و روانی و تبلیغاتی دشمنان ایران دوام آوریم. هدف دشمن، یعنی اسرائیل، این است که از طریق قدرت عظیم نظامی و اقتصادی آمریکا، ایران را به زانو درآورد. اینک موقعی نیست که قرار باشد به دلیل ضعفهای همیشگی به شرایطی دچار شویم که بقای درازمدت ایران را از دست بدهیم. پایداری و ماندگاری در گرو اتحاد و کوشش جمعی است.
جان کلام این که باید در پی تقویت همهجانبهی ایران باشیم تا شر این خطر سهمگین دشمن، یعنی اسرائیل، از سر کشور برداشته شود و بعد از آن، در قالب طرح توسعهی همهجانبه و پایدار، به بازسازی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران بپردازیم. آری! در جهانی به سر میبریم که باید آماده باشد با دورانی بسیار پرچالش روبرو شود. جهانی که در آن تغییرات اقلیمی زمین سرمنشاء بحرانهای بزرگ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی در تمامی قارهها خواهند بود. قحطی و کمآبی و مهاجرتهای گستردهی اقلیمی در راهست. جنگ در واقع لایه سطحی این بحران عمیق بشری است. در چنین جهانی، ملتهای ضعیف و ناتوان و پراکنده محکوم به شکست و اضمحلال خواهند بود. فقط ملتهایی میمانند که راز پایداری یعنی اتحاد و تلاش جمعی را یافته و دنبال کرده باشند.
ما به عنوان کشوری با ده هزار سال تاریخ این نکته را خوب میدانیم که راز بقایمان در اتحاد و قدرت بوده است. این دو را امروز هم لازم داریم. برای سالها و چه بسا دهههایی که در پیش روست نیاز داریم به این که، هم متحد باشیم و هم قدرتمند. از هر ایرانی انتظار است که برای این دو منظور تلاش کند و منتظر این که دیگری چنین کند نباشد. هر کس به سهم خود باید در این باره نقش ایفاء کند. از این پس، نه طبیعت زخمخورده و آسیبدیدهی زمین به مردمان و ملتها رحم میکند و نه نظام بیرحم و وحشی و در حال ریزش سرمایهداری ابراهیمی. وقت ترسیدن و تنبلی کردن و به رویاها و ذهنیات پناه آوردن نیست. زمان برخورد واقعگرا و توأم با درایت، شجاعت و هشیاری است.
شدنی است، اگر بخواهیم.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) : @KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد