ایران در چند دههی گذشته قربانی سوء مدیریت و عوارض یک حاکمیت ضعیف و فاقد مشروعیت مردمی بوده است. در شرایطی که کشور هزینهی سنگینی برای این موضوع میپرداخت، دو قدرت بزرگ نظامی جهان نیز به سراغ او آمدند تا در صورت امکان بنیانهای آن را از هم پاشیده و مملکت را به کلی ویران سازند.
ایران با تمام تفرق و تشتتی که در آن حاکم بود در مقابل متجاوزان ایستادگی کرد. مقاومتی سخت و پرهزینه. نابرابری قدرت نظامی دو طرف معادله را به شدت یک طرفه کرد و هزینه را برای ایران بالا برد. با این همه، طرحها و نقشههای پلید و اهریمنی صهیونیسم و سرمایهداری ابراهیمی برای کشورمان با شکستی مفتضحانه روبرو شد.
آن چه در این میان اهمیت دارد از یک سو اهمیت و حساسیت چنین مقاومتی است و از سوی دیگر هزینهی بسیار بالایی که در حال پرداخت است.
ضرورت پایداری
نخست روشن سازیم که ایستادگی کامل در مقابل دشمنان و تودهنی محکم به هر دو زدن یک «انتخاب» نبود، یک «اجبار تاریخی» بود. یک ضرورت غیر قابل تغییر. برای بقای ایران و ایرانی لازم بود و است و خواهد بود که هیچ گاه در مقابل دشمن سر خم نکنیم و تا آخرین نفر و تا آخرین نفس در مقابل این هیولاهای ضد بشریت و ضد تمدن ایستادگی کنیم. منطق آن نیز ساده است: مرگ هزار بار ترجیح دارد بر زیستن به عنوان بردههای پلیدترین موجودات تاریخ.
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
اما باید آگاه باشیم که این مقاومت هزینه دارد، هزینهای سنگین. این جاست که میبایست با به خرج دادن حداکثر هوشیاری و آگاهی در پی آن باشیم که ماندگاری درازمدت ایران را تامین و تضمین کنیم. برای روشن شدن بحث، نخست مروری بر استراتژی تخریبگر دشمن داشته باشیم.
استراتژی صهیونیستی برای ایران
در مدل جدید استعمار که توسط سرمایهداری ابراهیمی طراحی شده است، هدف دیگر فتح فیزیکی کشورها مثل اشغال عراق در سال 2003 نیست، بلکه ارعاب و تضعیف آنهاست تا جایی که منابع ارزشمند خود را به « امپریالیسم صهیونیستی» تسلیم کنند. این مدل برای ونزوئلا جواب داد و ایالات متحده اسرائیل اکنون قصد دارد آن را در مورد ایران، کوبا، کلمبیا، مکزیک و بعد، سایر کشورها اعمال کند. هدف نهایی، به دست آوردن کنترل مستقیم بر منابع طبیعی اصلی جهان و محدودسازی آنها به منظور خفه کردن رقبای کلیدی -به ویژه چین، روسیه و ژاپن و اروپا- در بخشهای انرژی و مواد خام است.
تاکتیک به کار گرفته شده شامل تهدید، اعمال تحریم، محاصره دریایی و سایر شکلهای فشار -از جمله اقدام نظامی- برای مجبور کردن کشور به تسلیم است، مانند مورد ونزوئلا. اما در صورت ایستادگی، روش تاکتیکی تغییر میکند، این بار در جستجوی آن هستند که کشور در حال مقاومت را وادارند تا به بهرهبرداری سریع و وسیع از منابع موجود خود بپردازد و بقای کوتاه مدت خویش را تامین سازد. هدف از اقدام نظامی در این جا دستیابی به پیروزی در میدان نبرد نیست، بلکه ایجاد فرسایش شتابیافته، هرج و مرج مدیریتی و سردرگمی راهبردی است تا در نهایت، طرف مقابل را وادار به پرداخت هزینهای غیر قابل تحمل برای مقاومت کند و به تسلیم بکشاند.
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل میتوانند، به لطف منابع عظیمی که از غارت و تخلیهی ثروت جهانی به چنگ میآورند، پشتیبانی مادی و لجستیکی از سیاست تهاجمی خود را حفظ کنند، کشور مورد تجاوز آنها به واسطه ی تحریم و محاصره و محدودیتهای گوناگون به سرعت از امکانات خویش خالی و فرسوده شده و سرانجام به ورشکستگی میغلتد. در این مرحله است که با پیشنهاد تسلیم نامه یا همان آتشبس و توافق تحمیلی، کنترل ثروتها، مزایا و منابع طبیعی آن کشور را به دست میگیرند.
بنابراین، استراتژی صهیونیستی-سرمایهداری در حال حاضر رفتن به سراغ کشورهای از حیث منابع طبیعی ثروتمند اما از حیث نظامی ضعیف یا متوسط است؛ با هدف سوق دادن آنها به سوی تسلیم و یا در صورت رویارویی و ایستادگی، وادارسازی آنها به اولویت دادن به بقای کوتاهمدت به قیمت از دست دادن شانس ماندگاری بلندمدت.
اگر اتحاد ایالات متحده و اسرائیل با این فرمول در ایران – فرآیندی که در حال حاضر طبق یک برنامه از پیش تعیین شده در حال انجام است- موفق شود، آن را در مورد هر کشور دیگری در جهان اعمال خواهد کرد. جنگ و آتشبس دو وجه مکمل یک نقشه هستند، همانطور که در غزه، سوریه، لبنان و اکنون ایران اتفاق افتاد. هنگامی که آنها کنترل منابع طبیعی کلیدی را به دست گرفتند، صهیونیستها قادر خواهند بود به راحتی سلطه خود را گسترش داده و بر کل سیاره تحمیل کنند، سپس به مرحله بعدی استراتژی خویش خواهند رفت: حذف تدریجی جمعیت جهان.
اهمیت اندیشیدن به درازمدت
این واقعیت و رو شدن دست دشمن در کاری که تدارک دیده است سبب میشود که در مورد کشورمان بسیار هشیار و آگاهانه عمل کنیم. هدف این است که بتوانیم شرایط را طوری تنظیم کنیم که گزارههای زیر در نظر گرفته شود:
۱. مقاومت در مقابل دشمن یک انتخاب نیست، یک اجبار وجودی است. (سرخم قدغن).
۲. مقاومت قرار است بقای کوتاهمدت کشور را تامین کند تا خطر دشمن رفع شود.
۳. بقای کوتاهمدت باید طوری برنامهریزی شود که بقای درازمدت ایران را زیر سؤال نبرد.
۴. مدیریت هوشمندانهی بقای کوتاهمدت به معنای تنظیم کیفیت و کمیت مدیریت منابع موجود است تا سبب شود هم مقاومت امکانپذیر شود و هم آینده ی ایران به این واسطه در خطر نیافتد.
۵. یکی از مهمترین این منابع، منابع انسانی است و این به معنای حضور فعال و داوطلبانهی مردم در جبهههای مختلف مقاومت است: در جامعه، در اقتصاد، در سیاست، در فرهنگ، در جبهههای نبرد. پس با حفظ رضایت مردم امکان بهرهبرداری از تمامی منابع طبیعی دیگر کشور میسر میشود.
این چند نکته میبایست به طور پایهای مد نظر قرار بگیرد. به نحوی که قادر باشیم هم در مقابل هیولای دو سر سرمایهداری ابراهیمی ایستادگی کنیم و هم ماندگاری ایران عزیزمان را حفظ کنیم. بدیهی است که چگونگی تامین این هدف نیاز به خلاقیت مدیریتی و شجاعت تصمیمگیری دارد. برای این منظور ضروری است که هر چه سریعتر شرایط لازم برای گشایش سیاسی و مداخلهی فعال جامعه در تعیین سرنوشت خود فراهم شود. واقعیت را باید بر اساس اهمیت هماهنگی آگاهانه، پویا و داوطلبانهی تمامیتی به اسم دولت-ملت ایران دید.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد