همایون صادقی – ۸ خرداد ۱۴۰۵
چگونه از دست رفتن منابع و منافع کشور، امنیت نسلهای آینده را به یغما میبرد؟
تاریخ داوری بیرحم است. هرگاه حکومتی در یک برهه تاریخی به دلیل ضعف مفرط، فساد یا محاسبه غلط سیاسی نتواند از تمامیت ارضی و منابع راهبردی خود دفاع کند، بهای آن را تنها همان نسل نمیپردازد ، بلکه سنگینترین بهای این شکست، قرنها بعد بر دوش نسلهای آیندهای میافتد که بدون داشتن هیچ نقشی در آن رویدادها، با زنجیرهای «وابستگی و ضعف ساختاری» متولد میشوند.
امروز، در میانه منازعه ژئوپلیتیک ایران با جبهه ایالات متحده و اسرائیل (سرمایهداری ابراهیمی) کشور بر سر دو راهی حفظ یا واگذاری اهرمهای بازدارندگی خود (نظارت بر تنگه هرمز و چرخه سوخت هستهای) قرار دارد. برای درک اینکه چرا این داراییهای ملی نباید ابزار معاملههای کوتاهمدت شوند، باید نگاهی به بهای هولناک واگذاریهای گذشته انداخت، جایی که آمارها سخن میگویند.
بخش اول: سفرهای که از نقشه ایران پاک شد،
سرزمینهایی که در پی عهدنامههای گلستان (۱۸۱۳)، ترکمانچای (۱۸۲۸) و آخال (۱۸۸۱) توسط روسیه تزاری از ایران جدا شدند، امروزه به کشورهای مستقل قفقاز و آسیای مرکزی تبدیل شدهاند. بر اساس آخرین آمارهای اقتصادی، حجم خیرهکننده ثروت غذایی و پروتئینی که از دست رفته، به شرح زیر است:
زنجیره غلات و کالاهای اساسی : این مناطق سالانه حدود ۱۴ میلیارد دلار محصولات کشاورزی (شامل بیش از ۳۰ میلیون تن کالای اساسی مانند گندم، پنبه، دانههای روغنی و صیفیجات) صادر میکنند. قزاقستان به تنهایی با صادرات سالانه بیش از ۱۹ میلیون تن گندم، جزو ۱۰ تامینکننده اصلی نان جهان است. این حجم عظیم، پتانسیل تأمین غذای پایه بیش از ۶۰ میلیون نفر را در سال دارد.
بخش پروتئینی: در حوزه گوشت قرمز، مرغ و ماهی، این مناطق سالانه نزدیک به ۱۹۸ هزار تن محصول به ارزش بیش از ۴۴۷ میلیون دلار صادر میکنند که برای تأمین نیاز پروتئینی ۷ میلیون نفر در سال کافی است.
بزرگترین طنز تلخ تاریخ اینجاست: ایرانی که ۱۵۰ سال پیش نتوانست از این سرحدات دفاع کند، امروز به دلیل محدودیتهای اقلیمی، برای تأمین نان شب و کالاهای استراتژیک خود (مانند گندم و جو از قزاقستان یا پنبه از ازبکستان) دست نیاز به سوی همین سرزمینهای سابق خود دراز کرده است.
بخش دوم: فرضیه اتصال تمدنی؛ اگر جدا نمیشدند چه میشد؟
اگر این مناطق در خاک ایران باقی میماندند، بر اساس مدلهای همافزایی اقتصادی، هم ایران و هم آن مناطق وضعیتی به مراتب برتر داشتند. بزرگترین معضل کشورهای آسیای مرکزی، محصور بودن در خشکی است. آنها برای صادرات محصولات خود باید هزینههای سنگین ترانزیت به روسیه یا چین را بپردازند.
اگر این مناطق حفظ شده بود، این دشتهای حاصلخیز از طریق خاک ایران به آبهای آزاد (خلیج فارس و دریای عمان) متصل میشدند. ترکیب نفت و گاز ایران با غلات قزاقستان و موقعیت سوقالجيشی تنگه هرمز، یک ابرقدرت تمدنی، انرژی و غذایی در قلب جهان میساخت که هیچ قدرت خارجی توان تحریم یا تهدید آن را نداشت و این ملل نیز به جای هضم شدن در هویت استعماری تزارها و شوروی، بر پایه منافع مشترک شکوفا میشدند.
بخش سوم: ترکمانچای مدرن؛ چرا نباید اهرمهای کنونی را معامله کرد؟
در جهان امروز، فناوریهای پیشرفته، تسلط بر آبراهها و دانش موازنه قدرت، معادل همان خاک حاصلخیز قرن نوزدهم هستند. تصمیمات امروز حکومتها، ریلگذاری برای بندگی یا ایستادگی نسلهای بعدی است. منافع ملی و ابزارهای بازدارندگی، اقلام قابل تجارتی در بازار دیپلماسی نیستند، عقبنشینی از این حقوق تحت فشارهای بینالمللی، آغاز یک چرخه وابستگی نسلی است:
۱- تنگه هرمز (شاهرگ بازدارندگی): کنترل ایران بر آبراهی که ۲۰ درصد انرژی جهان از آن میگذرد، بزرگترین اهرم دفاعی فیزیکی کشور است. واگذاری داوطلبانه یا بیتوجهی به این حق حاکمیتی، معادل تسلیم کردن دژهای نظامی قفقاز در قرن نوزدهم است و نسلهای آینده را در برابر قدرتهای دریایی کاملاً بیدفاع میکند.
۲- چرخه سوخت هستهای (امنیت انرژی فردا و قدرت بازدارنده): فناوری هستهای، ضامن استقلال علمی، پزشکی و انرژی ایران در عصر پسا-نفت است. فراتر از ابعاد صلحآمیز، ایستادن ایران در «آستانه اتمی شدن»، امروزه به عنوان عامل اصلی بازدارندگی کشور عمل میکند. در جغرافیایی که اطراف آن را قدرتهای مجهز به بمب اتم (مانند پاکستان و اسرائیل) احاطه کردهاند، دانش فنی غنیسازی موازنه استراتژیک را برقرار نگه میدارد. همانطور که از دست رفتن گندمزارهای قزاقستان نوادگان ما را وابسته کرد، عقبنشینی از این دانش بومی، ایران آینده را برای تامین انرژی پایدار و دفاع در برابر تهدیدات اتمی منطقه، کاملاً دستبسته، آسیبپذیر و وابسته به غرب خواهد کرد.
بخش چهارم: شرط لازم برای مقاومت؛ عدالت در هزینه مقاومت
اما تاریخ درس بزرگ دیگری نیز به همراه دارد: هیچ حکومتی نمیتواند بدون پشتوانه و انسجام داخلی، در یک جنگ ژئوپلیتیک طولانیمدت پیروز شود. اگر پادشاهان قاجار شکست خوردند، بخش عمدهای از آن به دلیل شکاف عمیق میان دربارِ غرق در رفاه و تودههای مردم محروم بود، مردمی که انگیزه و توانی برای فداکاری در راه سیستمی ناعدالتمند نداشتند.
ایستادگی در برابر فشار آمریکا و اسرائیل و حفظ اهرمهای استراتژیک نظیر تنگه هرمز و فناوری هستهای، بدون شک هزینههای سنگین اقتصادی به همراه دارد. اما برای اینکه جامعه توان روحی و مادی این مقاومت را داشته باشد، یک شرط حیاتی وجود دارد: عدالت در هزینه مقاومت.
توزیع عادلانه فشار: مقاومت نباید به سفره طبقات ضعیف و متوسط جامعه محدود شود، در حالی که طبقات خاص و متصل به قدرت، در جزایر امن رفاه و رانت زندگی کنند. اگر قرار است برای حفظ آینده فرزندان این مرز و بوم پایداری شود، این بار سنگین باید ابتدا بر دوش صاحبان ثروتهای کلان و ساختارهای حاکمیتی باشد، نه مردمی که زیر بار تورم کمر خم کردهاند.
شفافیت و مبارزه با فساد: بزرگترین آفت انسجام داخلی، دیدن تبعیض است. فساد اقتصادی و اختلاس، پیوند میان ملت و حاکمیت را از بین میبرد. حکومتی که خواستار ایستادگی ملی است، باید ابتدا تیغ عدالت را به سمت سوءاستفادهکنندگان داخلی ببرد.
نتیجهگیری
حفظ تنگه هرمز و دانش هستهای در سطح آستانه، هزینه امروزِ ما برای استقلال، رفاه و بقای مقتدرانه نسلهای فرداست؛ تا فرزندان ما در آینده مجبور نباشند برای امنیت و ابتداییترین نیازهای خود، دست نیاز بسوی دیگران دراز کنند. اما این مقاومت زمانی پایدار و پیروز خواهد شد که بر پایه عدالت اجتماعی و برابری در برابر قانون بنا شود. تنها در این صورت است که انسجام داخلی شکل میگیرد و خاک، آب و دانش این کشور، از تکرار هرگونه «ترکمانچای مدرن» مصون خواهد ماند.

