کالبدشکافی جنبش دیماه ۱۴۰۴: از تبلور کنشهای متفاوت تا تلهٔ مداخلهٔ خارجی
چکیده
این نوشتار با اتکا به چارچوب نظری ماکس وبر در باب انواع کنش اجتماعی، به تحلیل دگردیسیهای جنبش دیماه ۱۴۰۴ ایران میپردازد. فرضیهٔ اصلی مقاله آن است که این جنبش با «کنش عقلانی معطوف به هدف» آغاز شد، با بسط کنشهای عاطفی و ارزشی گسترش یافت، اما در نقطهای حساس، تحت تأثیر مداخلهٔ بازیگران خارجی، دچار «جابجایی عقلانیت» و سلب عاملیت گردید. این نوشتار با مقایسه تطبیقی الگوهای تاریخی، نشان میدهد که چگونه انتقال کانون مدیریت به بیرون، زمینهٔ فروکاست جنبش به پروژهای قابل سرکوب را فراهم کرد.
«البته نباید فراموش کرد که مسئولیت اصلی شرایط کنونی و اعمال سرکوب بر عهده حاکمیت جمهوری اسلامی است.»
نکته : نویسندهٔ این مقاله آگاه است که چرایی رفتارهای انسانی تکعلتی نیست و ریشه در علل متعددی دارد . با این حال، صرفاً بهمنظور سادهسازی فهم موضوع مورد نظر، از این تقسیمبندی استفاده میکند.
۱. مبانی نظری: چهارگانهٔ کنش اجتماعی در اندیشهٔ ماکس وبر؛
ماکس وبر برای فهم رفتارهای انسانی، چهار تیپ ایده آل کنش اجتماعی را صورتبندی میکند که کلید فهم تحولات دیماه ۱۴۰۴ است:
• کنش عقلانی معطوف به هدف: محاسبهٔ ابزار و هزینه برای دستیابی به نتیجهای مشخص.
• کنش عقلانی معطوف به ارزش: پایبندی به اصول اخلاقی یا آرمانی، مستقل از پیامدها.
• کنش عاطفی: رفتاری برآمده از هیجانات جمعی، خشم یا احساس تحقیر.
• کنش سنتی: بازتولید رفتارهای گذشته بر اساس عادت.
بحران زمانی رخ میدهد که نسبت این کنشها دچار اختلال شود؛ بهویژه هنگامی که کنش عقلانی معطوف به ارزش، تحت فشار وعدههای بیرونی، به یک «عقلانیت هدفمندِ کاذب» بدل گردد.
۲. تبارشناسی جنبش: از «سفره» تا «خیابان»
الف) مرحلهٔ آغازین: عقلانیت هدفمند صنفی
جرقهٔ اولیه در بازار تهران، واکنشی کلاسیک به فروپاشی محاسبات اقتصادی بود. بازاریان با از دست رفتن ثبات ارزی، به اعتصاب روی آوردند. این تلاشی برای چانهزنی با قدرت سیاسی بهمنظور اصلاح سیاستهای پولی و بازگرداندن ثبات بود.
ب) مرحلهٔ گسترش: انفجار عاطفی و گذار به عقلانیت ارزشی
با ورود نسل جوان، خشم انباشته از نابرابری، جنبش را وارد فاز عاطفی کرد. این هیجان بهتدریج به عقلانیت معطوف به ارزش تبدیل شد . جایی که «کرامت انسانی» به خیری مطلق بدل شد و کنشگران حاضر به پرداخت هزینههای سنگین شدند. این لحظه، نقطهٔ «امکان سیاست» بود. جایی که جامعه از بقامحوری به معنامحوری رسید.
۳. تحلیل تطبیقی: درسهایی از ورشو و بوداپست
برای درک آسیبپذیری جنبش دیماه، مقایسه دو الگوی تاریخی ضروری است:
• الگوی مجارستان (۱۹۵۶) – تلهٔ توهم: در این قیام، کنشگران تحت تأثیر پیامهای رسانهای غرب، دچار «عقلانیت هدفمند کاذب» شدند. آنها با تصور اینکه حمایت نظامی بینالمللی در راه است، دست به ریسکهای فراتر از توان سازمانی خود زدند. این توهم، توازن قوا را در ذهن کنشگر جابجا کرد و در نهایت به سرکوب خونین منجر شد.
• الگوی لهستان (جنبش همبستگی) – بلوغ سازمانی:
در مقابل نمونه ناموفق مجارستان در لهستان ، جنبش همبستگی عقلانیت سازمانی را در داخل (اتحادیههای کارگری) ساخت. حمایت خارجی در اینجا نقش «پشتیبان» داشت، نه «فرمانده». عاملیت در دست رهبران داخلی باقی ماند و همین امر مانع از تبدیل شدن جنبش به یک پروژه نیابتی شد.
۴. ورود بازیگر خارجی و جابهجایی کانون مدیریت
۴.۱. توهم عقلانیت و ریسکپذیری القایی
پیامهایی نظیر : کمک در راه است ، امکان حکومتی را تسخیر کنید ، عوامل موساد کنار شما در خیابان هستند و غیره ، کنشگران دیماه را از عقلانیت ارزشی به سوی نوعی عقلانیت هدفمندِ کاذب سوق داد. یعنی کنشگر( خودآگاه و یا ناخودآگاه) تصور کرد ابزار پیروزی فراهم است، در حالی که توان واقعی سازماندهی درونزا و به عبارتی ( کف خیابان ) تغییری نکرده بود.
۴.۲. سلب عاملیت و انتقال مرکز فرماندهی
با برجستهشدن تریبونهای خارجی، مرکز تعیین استراتژی از «کوچه و بازار» به بیرون منتقل شد. این وضعیت به معنای تضعیف فرآیند نهادینهشدن جنبش است. نمونهٔ سوریه پس از ۲۰۱۱ نشان میدهد که چگونه انتقال عاملیت، جنبش اجتماعی را به میدان رقابتهای نیابتی بدل میکند.
۴.۳. تضاد منافع در قفس آهنین
بازیگر خارجی بر اساس عقلانیت ملی خود عمل میکند. برای او، جنبش ممکن است صرفاً ابزاری برای امتیازگیری باشد و با تغییر اولویتهای دیپلماتیک، کنشگر داخلی در برابر ساختار سرکوب تنها میماند . وضعیتی که وبر آن را گرفتار شدن در «قفس آهنین» عقلانیت ابزاری مینامد.
۵. نتیجهگیری: انباشت عقلانیت سازمانی
تحلیل جنبش دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که جامعه از سطح کنش سنتی عبور کرده، اما با خلأ «عقلانیت سازمانی» مواجه است. مداخلهٔ خارجی، بهجای پرکردن این خلأ، با تزریق عقلانیتی وابسته، مدیریت میدانی را سلب کرد و به حاکمیت امکان داد جنبش را بهعنوان پروژهای بیرونی بازنمایی و سرکوب کند.
آموزهٔ نهایی این است که راه رهایی، نه از مسیر وعدههای خارجی، بلکه از مسیر دشوار انباشت عقلانیت سازمانی و ساخت نهادهای مدنی (سندیکاها و شبکههای همیاری) در داخل میگذرد. حمایت خارجی تنها زمانی ثمربخش است که نقش «سپر» را داشته باشد، نه «شمشیر».