وضعیت نامشخص و معلق برای یک مجموعهی زنده، معادل بدترین دوران حیات آن است. شرایط نامعلومی که بر ایران حاکم است، معادل تزریق سم و زهر به سر تا پای پیکر جامعه و فرد فرد اعضای آن است. این وضعیت نمیتواند ادامه یابد و اگر اقدامات لازم برای پایان بخشیدن به آن صورت نگیرد کشور با پدیدهی فروپاشی روانی و ساختاری مواجه خواهد شد. تا همین جا هم اقتصاد کشور به طور عملی فرو ریخته است و ساختار اجتماعی نیز، تابع نخستین مورد، در آستانهی آن قرار دارد. هم چنین نهادی به اسم «دولت» در حد اسم و دستگاه قاتل سرکوبگری باقی مانده است و کارکرد واقعی دیگری ندارد.
وظیفهی پایان دادن این شرایط نامشخص به طور منطقی بر عهدهی حکومت است. اما در ایران حکومت معنای متعارف را ندارد. یک باند فاسد احمق مافیایی است که برای منافع خود، برعکس، ترجیح میدهد هیچ وضعیت با ثباتی در کشور وجود نداشته باشد تا بتواند هر خیانت و جنایتی را مرتکب شود. از حکومت جمهوری اسلامی نباید منتظر یک اقدام برای بیرون کشیدن مملکت از این بستر نامتعین و بیآینده داشت. این رژیم عامل شرایط نابسامان کنونی است نه معلول آن.
این وظیفه به طور عملی و جبری بر عهدهی جامعه میافتد. بخش فعال و آگاه جامعه میبایست با یک اقدام جمعی هدفمند و سازمانیافته شرایط را به سوی تعیین تکلیفی ببرد که به واسطهی آن، موقعیت تثبیت شده جایگزین وضعیت بیثبات شود. این امر اما فقط در شکل نظری میسر است، به طور عملی جامعه هنوز از این توانایی برخوردار نیست. به همین خاطر سفارش کردن کاری که جامعه از انجام آن عاجز است کاری منطقی به نظر نمیرسد. باید راه حل ارائه داد.
از علم مدیریت کمک بگیریم:
باید نخست این توانایی را تدارک دید و بعد از آن انتظار اثر داشت. برای این منظور علم مدیریت و به طور مشخص «مدیریت بحران»، برای ما پیشنهادها و راهنمایی هایی دارد که می تواند پایه ی این توانمندسازی جامعه ی مدنی برای دخالت در تعیین وضعیت و سرنوشت خود باشد.
نکته نخست:
در چنین شرایطی هرگونه هدفگذاری بزرگ و دور از دسترس یک امر ناصحیح و نامفید است. باید از قدمهای کوچک و شدنی آغاز کرد. البته این در ظاهر یک دوگانهی تناقضآمیز است: از یک سو وخامت شرایط عمیق و فراگیر است و نیاز به کاری مهم و جدی و سراسری دارد و از طرف دیگر، قدمهای کوچک از محدودیت در مقابل عظمت مشکل رنج میبرد. بازیگران در صحنه نباید اسیر این تناقض شوند.
راهنمایی فن مدیریت در این زمینه بسیار روشن است:
اگر قادر به حرکت بزرگ نیستید، متوقف نشوید، با حرکت کوچک ادامه دهید. منطق آن نیز ساده است: هر قدم کوچک شما را برای قدم بزرگتر آماده میسازد و چه بسا پیش از آن که مجموعه به نقطهی ریزشِ غیر قابل بازسازی برسد همین قدمهای کوچک، در برآیند آن مقطع خود، خود بتوانند مجموعه را از فروپاشیدن رها سازند. چنین امکانی در صورت انتخاب انفعال و انتظار به هیچ عنوان وجود نخواهد داشت.
پس تحرک، در هر حد و اندازهای بهتر از عدم تحرک است. آن چه لازم است شروع حرکتهایی بسیار کوچک اما ممکن است.
به طور مثال در شرایط فعلی ایران به طور مشخص و قبل از این که جنگ تخریبگر و نابودساز اسرائیل و آمریکا علیه ایران کلید بخورد، پایگاههای مقاومت اجتماعی در میان دانشجویان، معلمان، روزنامهنگاران، کارگران و هر قشر دیگری که حداقلی از تشکلیابی را دارد باید به این مهم بپردازد.
در روزهای اخیر نمونههای مشخصی از این مقاومت اجتماعی را در میان دانشگاهیان، سندیکاهای کارگری و نیز روشنفکران و فعالان سیاسی دیدهایم. این حرکتهاست که به عنوان قدمهای حداقلی میبایست مورد توجه قرار گیرد و به دنبال افزایش و تقویت آنها باشیم. در این عرصه باید «خصلت اجتماعی» این حرکتها مورد توجه قرار گیرد نه «چهرهی سیاسی» آنها. اگر بر اولی تمرکز کنیم قادر خواهیم بود همبستگی و شبکهسازی ایجاد کنیم و اگر به سلیقههای سیاسی خود برگردیم این آخرین شانس تاریخی برای ایجاد یک تحرک جمعی معنادار و مهم را از دست میدهیم.
به همین خاطر نگارنده توصیه میکند در شرایط کنونی هر حرکت مثبتی را که از پایین رخ میدهد، به مثابه جنب و جوشی از جامعهی مدنی تار و مار شده، مورد توجه و ارزشدهی قرار داده و به حمایت و تقویت و گسترش آن بپردازیم.
در صورتی که بتوانیم این حرکتها را تداوم و توسعه ببخشیم شانس این هست که در احتمال مواجهه با طولانی شدن حالت پیش از جنگ و یا حتی در صورت فروپاشی ساختار حکومت با شروع جنگ، یک مجموعهی کمابیش آماده برای به دست گرفتن مدیریت کشور از پایین را داشته باشیم. این راز بقای ایران خواهد بود. راز شکست نقشهی دشمن، اسرائیل، برای تجزیهی ایران.
یکی از نمونههای این اقدام حرکت دانشجویان در دانشگاههای مختلف کشور است. آنها ضمن تاکید بر محکومیت دخالت خارجی و مزدوران اسرائیلی مانند رضا اورشلیمی، تاکید دارند که حقخواهی و مطالبهجویی در کشور نباید محدودیتی داشته باشد و به حقوق مردم ایران باید احترام گذاشته شود. دانشجویان دانشگاه تهران نوشتهاند:
«دانشجویان ایران، بهویژه در دانشگاه تهران، از حافظه تاریخی و آگاهی سیاسی برخوردارند. دانشگاه، نهادی بیریشه یا فاقد حافظه نیست که بتوان آن را با روایتهای جعلی یا مصادره نمادین به نام جریانهای قدرت بازتعریف کرد. دانشگاه تهران، بهعنوان سنگر آزادی، دقیقاً در تقابل با سرکوب شکل گرفته است؛ سرکوبی که یکی از خونینترین نمونههای آن در دوران حکومت محمدرضا پهلوی و با شلیک مستقیم به دانشجویان رقم خورد.»
در نمونه ی دیگری تحت عنوان «بیانیه ۴۱۶ کنشگر سیاسی و مدنی در اعتراض به کشتار و بازداشت؛ تاکید بر ایجاد «جبهه نجات ایران» و «انتقال قدرت به مردم» مطرح میشود که:
«اجماع ملی و حفظ انسجام درونی ملت واحد و متکثر ایران، نیازمند تغییر ساختار قدرت، پایان دادن به انسداد سیاسی و امنیتیسازی عرصه عمومی و آماده کردن فضا برای انتقال قدرت به مردم از طریق تضمین حقوق اساسی چون آزادی بیان، آزادی تجمعات، آزادیهای رسانهای، گردش آزاد اطلاعات، گشایشهای سیاسی و رعایت موازین حقوق بشری است.»
در نمونهی سوم شاهد حمایت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از اعتراض کارگران پیمانکاری پارس جنوبی هستیم. آنها میگویند:
«ما کارگران شرکت واحد، خود طعم تلخ بیعدالتی، سرکوب، اخراج، زندان و بیتوجهی به خواستههای صنفی را چشیدهایم و بهخوبی میدانیم که تنها راه رسیدن به حقوق انسانی، اتحاد، همبستگی، ایستادگی جمعی و تشکل مستقل کارگری است.»
اینها نمونههایی از «توان جامعه» است که باید به «قدرت اجتماعی» تبدیل شود. قدرت اجتماعی شکل سازمانیافتهی «توان اجتماعی» است. کافیست دانشجو و کارگر و روزنامهنگار و روشنفکر و غیره شروع به حرکتی کنند که «سازمانیابی» دارد و متشکل است. شروط سازماندهی یک حرکت:
۱) هدف دارد.
۲) راه دستیابی به هدف را مشخص میکند. (استراتژی)
۳) مراحل راه را تعریف و تعیین میکند. (تاکتیکها)
۴) امکانات و نیرو برای اجرای هر مرحله را تدارک میبیند.
۵) اجرای هر مرحله را از ابتدا تا اتمام آن مدیریت میکند.
۶) پس از پایان هر مرحله به قدم بعدی میرود و این روند را تا رسیدن به هدف ادامه میدهد.

