اسکیسموجنسیس یا «تمایز طلبی»: چگونه یک خطای ناخودآگاه میتواند شکافهای اجتماعی را در میانه یک جنگ وجودی برای ایران تشدید کند؟
مقدمه
در بسیاری از منازعات اجتماعی و سیاسی، افراد یا گروهها گاه رفتارهایی انجام میدهند که اگر در شرایط عادی قرار داشتند و یا نگاه عقلانی میداشتند، احتمالاً هرگز انتخاب نمیکردند. آنها نه از روی منطق یا منفعت واقعی، بلکه صرفاً برای متفاوت بودن با طرف مقابل دست به رفتارهای افراطی میزنند. این پدیده در علوم اجتماعی با مفهومی شناخته میشود که انسانشناس بریتانیایی، گریگوری بیتسون، آن را مطرح کرد.
اسکیسموجنسیس (Schismogenesis)
یکی از ترجمههای مناسب فارسی برای این مفهوم «تمایز طلبی تشدید شونده» یا به طور سادهتر «تمایز طلبی» است . یعنی روندی که در آن افراد یا گروهها برای متمایز شدن از یکدیگر بهتدریج رفتارهای خود را به سمت افراط میبرند و همین امر باعث افزایش شکاف میان آنها میشود. این مفهوم ابتدا در کتاب Naven مطرح شد، اما بعدها در حوزههایی مانند جامعهشناسی سیاسی، جنگ روانی و مطالعات رسانه نیز کاربرد گستردهای پیدا کرد.
۱. مفهوم اسکیسموجنسیس (Schismogenesis) یا «تمایز طلبی»
تمایز طلبی به فرایندی اشاره دارد که در آن رفتار یک طرف باعث واکنش طرف دیگر میشود و این واکنشها بهتدریج شکاف میان دو طرف را بیشتر میکند. در چنین وضعیتی هر گروه تلاش میکند هویت خود را از طریق تفاوت با دیگری تعریف کند. به بیان ساده، منطق پنهان این پدیده چنین است:
«من این کار را انجام میدهم نه لزوماً چون درست است، بلکه چون نمیخواهم شبیه تو باشم.» بخشی از سنتها و تفاوت در آرایش و پوشش ریشه در همین تمایز طلبی دارد.
در نتیجه یک چرخهٔ تشدیدکننده شکل میگیرد که به مرور زمان هر دو طرف را به سمت رفتارهای افراطی سوق میدهد.
۲. تطبیق با شرایط کنونی
در فضای ملتهب کنونی که اسرائیل و آمریکا جنگی وجودی بر علیه کشور ایران را آغاز کردهاند، پدیده تمایز طلبی (اسکیسموجنسیس) به خطرناکترین فاز خود رسیده است. دشمن (اسرائیل) سعی دارد با استفاده از این خطای شناختی و ناخودآگاهِ بخشی از جامعه ایران، یک دوقطبی شکل دهد تا:
• مردم باور کنند سرنوشت آنها با سرنوشت قطب مقابل متفاوت است.
• روحیه نیروهای مسلح ایران را تضعیف نماید.
• افراد ناآگاه را ترغیب نماید تا به کشور خود خیانت کنند.
• و در آخر جنگ داخلی را در کشور ایران کلید بزنند.
• لجبازی با واقعیت: بخشی از جامعه به دلیل نارضایتیهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دچار نوعی «واکنش تمایز طلبانه» نسبت به نهاد قدرت شده است. در این حالت، حتی اگر رژیم حقیقتی علمی یا استراتژیک را بیان کند (مثلاً در مورد اهداف اسرائیل)، این بخش از جامعه صرفاً برای متمایز ماندن و نشان دادن مخالفت، آن حقیقت را انکار میکند.
• کمک ناخواسته به دشمن: وقتی شکاف داخلی به سطح تمایز طلبی میرسد، افراد ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه در سمتی بایستند که به منافع ملی آسیب میزند. هدف دشمن در جنگ شناختی، دقیقاً همین است: «اگر دولت میگوید الف، مردم باید بگویند ب». این دوقطبیسازی باعث میشود جامعه در برابر تهدید خارجی فلج شود، زیرا بخشی از مردم، ضربه خوردن ساختار را (حتی به قیمت نابودی زیرساختهای کشور) یک پیروزی برای خود تلقی میکنند.
نمونه تاریخی: سقوط ساسانیان و هرجومرج داخلی
پیش از حمله اعراب به ایران، جامعه ساسانی دچار انشقاق عمیق طبقاتی و مذهبی شده بود. نارضایتی از فساد موبدان و سنگینی مالیاتها باعث شد که در بسیاری از مرزها، مردم نهتنها در برابر ارتش بیگانه مقاومت نکنند، بلکه گاهی مسیر را برای آنها هموار کنند. نتیجه نه اصلاحات بود و نه آزادی؛ بلکه قرنها آشوب و فروپاشی تمدنی بود که همه گروهها (چه راضی و چه ناراضی) در آتش آن سوختند.
۳. نقد مغالطه «دشمنِ دشمن من، دوست من است»
در فضای اسکیسموجنسیس، این گزاره خطرناک رواج مییابد که هر کس با رژیم حاکم بجنگد، لزوماً دوست مردم است. این یک خطای راهبردی است که تاریخ معاصر بطلان آن را بارها ثابت کرده است:
• مدل لیبی و سوریه: در این کشورها، بخشی از معترضان با تکیه بر حمایت قدرتهای خارجی (به امید آزادی) تیشه به ریشه ساختار ملی خود زدند. نتیجه چه شد؟ پس از ویرانی زیرساختها، دشمنان خارجی نه برای ساختن دموکراسی، بلکه برای تأمین منافع خود و کنترل منابع باقی ماندند. امروز لیبی کشوری تکهتکه شده و سوریه کشوری ویران است.
• مدل عراق و افغانستان: اشغالگری با شعار «آزادی» وارد شد، اما نتیجه آن دههها تروریسم، فقر سیستماتیک و عقبماندگی زیرساختی بود.
دشمن خارجی هرگز برای «مردم» هزینه نمیکند؛ او برای «حذف رقیب» هزینه میکند. وقتی رقیب (کشور ایران) تضعیف یا ویران شد، مردم ناراضی دیگر برای دشمن ارزشی ندارند و آنها را با یک کشور ویران و بیثبات تنها میگذارند.
۴. راهکارهای عملی برای شکستن چرخه تمایز طلبی
برای خروج از این تله روانی، باید از واکنشهای غریزی به سمت کنشهای عقلانی حرکت کرد:
۱. تفکیک «ایران» از «سیاستهای مورد نقد»: عملیترین گام این است که فرد از خود بپرسد: «آیا این اتفاق (حمله دشمنان ایران) به نفع زندگی فرزند من در این خاک است یا خیر؟» باید یاد بگیریم که میتوان منتقد شدید سیاستهای داخلی بود، اما همزمان در برابر تهدید موجودیت کشور، موضعی سخت و ملی داشت.
۲. جراحی روایتهای رسانهای (سواد رسانهای کاربردی): وقتی رسانهای (داخلی یا خارجی) به شدت بر طبل هیجان و نفرت میکوبد، هدفش ایجاد تمایز است. راهکار عملی: قانون ۵ دقیقه مکث. قبل از بازنشر یا پذیرش هر خبری که خشم شما را نسبت به طرف مقابل (چه دولت و چه گروه مخالف) برمیانگیزد، ۵ دقیقه صبر کنید و بپرسید: «این خبر میخواهد من را به کدام قطب پرتاب کند؟»
۳. احیای «منطقه خاکستری» در گفتگوها: در فضای تمایز طلبی، همه چیز سیاه و سفید است. راهکار عملی در بحثهای روزمره این است که عمداً به دنبال نکات میانی بگردیم. مثلاً: «من با فلان سیاست دولت مخالفم، اما امنیت مرزها خط قرمز من است.» این جملات کوتاه، زنجیره تمایز طلبی را در ذهن مخاطب و خودتان پاره میکند.
۴. اتحاد بر سر «داراییهای مشترک»: دشمن بر نقاط افتراق تمرکز میکند ، ما باید بر نقاط اشتراک غیرسیاسی تمرکز کنیم: تمامیت ارضی،زیر ساخت ها، منابع آب، پایداری شبکه برق و امنیت و نظم فیزیکی خیابانها. صدمه به هر کدام از اینها، نه به دولت، بلکه به «زیستبوم» تمام ایرانیان آسیب میزند.
جمعبندی
تمایز طلبی یک «تلهٔ واکنشی» است. اگر اجازه دهیم مخالفت ما با حکومت، ما را به سمتی ببرد که از آسیب دیدن کشورمان توسط بیگانه خوشحال شویم، عملاً در زمین بازی دشمن بازی کردهایم. شکستن این چرخه به معنای تأیید وضعیت موجود نیست، بلکه به معنای صیانت از موجودیت ایران است. چرا که در یک خاک سوخته و ویران، نه اعتراضی باقی میماند و نه امیدی برای ساختن فردایی بهتر.
۵. بخش تکمیلی: کالبدشکافی رسانهای و چکلیست تشخیص «تله تمایز»
رسانههای متخاصم در زمان جنگ، مهندسان تفرقهافکنی یا همان تمایز طلبی هستند. آنها میدانند که برای شکستن یک قدرت ملی، لزوماً نیاز به بمب ندارند؛ کافی است کاری کنند که «مردم» و «حاکمیت» در دو مدار کاملاً متضاد قرار بگیرند. در ادامه شگردهای رسانهای و راهکار مقابله با آنها آورده شده است:
الف) شگردهای رسانهای برای ایجاد تمایز طلبی
۱. برچسبزنی دوقطبی: رسانه با استفاده از واژههایی مثل «مردمستیز» برای یک طرف و «خائن» یا «مزدور» برای طرف دیگر، عملاً راه هرگونه تفکر میانی را میبندد تا شما مجبور شوید یکی از دو قطب را انتخاب کنید.
۲. بزرگنمایی نقاط ضعف (و حذف نقاط قوت): در این تاکتیک، رسانه با تمرکز ۲۴ ساعته بر یک اشتباه داخلی، ذهن مخاطب را به قدری پر از خشم میکند که وقتی دشمن خارجی تهدیدی جدی علیه همان مخاطب (مثلاً حمله به شبکه برق) مطرح میکند، مخاطب به دلیل «اشباع خشم»، متوجه خطر جانی و معیشتی آن نمیشود.
۳. اعتباربخشی به دشمن: رسانه دشمن را به عنوان «ناجی» معرفی میکند تا مخاطب ناراضی، از روی لجبازی با داخل، به دامان دشمن پناه ببرد.
ب) چکلیست عملیاتی (قبل از باور کردن یا انتشار خبر)
برای اینکه آلت دست چرخه تمایز طلبی نشوید، هر خبر یا تحلیلی را با این ۴ سوال بسنجید:
۱. هدف از تحریک احساسات چیست؟ اگر خبری بیش از آنکه به من «اطلاعات» به دهد سعی دارد در من «خشم شدید» یا «نفرت» نسبت به هموطنم ایجاد کند، احتمالاً یک تله تمایز طلبی است.
۲. ذینفع نهایی این خبر کیست؟ اگر این تحلیل را بپذیرم، آیا امنیت خانواده و مردم کشور من در بلندمدت بیشتر میشود یا دشمنی که پشت مرزهاست؟
۳. آیا این خبر پیچیدگی را حذف کرده است؟ مسائل جنگ و سیاست هرگز سیاه و سفید مطلق نیستند. اگر رسانهای میگوید «همه چیز تقصیر الف است و ب فرشته نجات است»، دارد به شعور شما توهین میکند.
۴. آیا من از روی «لج» واکنش نشان میدهم؟ از خود بپرسید: «اگر این حرف درست را یک دوست صمیمی به من میزد، باز هم با آن مخالفت میکردم؟» اگر پاسخ مثبت است، شما در تله تمایزطلبی گرفتار شدهاید.
همایون صادقی – ۵ فروردین ۱۴۰۵
مقالات مرتبط
در همین مورد