کورش عرفانی – ۸ اسفند ۱۴۰۴
یکی از نظریات جامعهشناختی مطرح در مورد ایران، نظریهی همایون کاتوزیان، تحت عنوان «جامعهی کوتاه مدت» است. این نگاه عنوان میسازد که جامعهی ایران از حیث تاریخی، شکلبندی نهادینه و درازمدت نیافته و پیوسته در چرخههای کوتاه و تکراری «استبداد، انقلاب و آشوب» گرفتار بوده است.
در این جا هدف نه شرح این نظر است و نه نقد آن. در این مورد میتوانید به ارجاعات پایین نوشتار توجه کنید. هدف نگارنده فرض را بر صحت این نظریه گذاشتن و دیدن اثرات آن بر سایر پدیدههای اجتماعی در درون جامعهی کوتاه مدت است.
جنبش اجتماعی کوتاه مدت
تابع شرایط و ویژگیهای ساختاری که جامعهی ایران را در چرخهی کوته زمانی دچار ساخته است، بسیاری از محتویات آن نیز از این خصوصیت برخوردارند. از جمله تغییرات و تحولات اجتماعی. به این ترتیب که جنبشهای اجتماعی آن نیز از همین گونه هستند و تغییرات حاصل از آنها در راستای کوتاه مدت میمانند. در نبود سازوکارهایی که سیر تحول جامعه را ریشهدار سازد، هر تغییری در سطح نضج میگیرد و رشد میکند و در نهایت، در سطح میماند و میمیرد. این امر، عمق و عمر آن را کم میکند.
میان عمق و عمر رابطهی مستقیم برقرار است. پدیدهی عمیق، عمر میکند و پدیدهی فاقد عمق، عمر کوتاهی دارد. به همین سبب، هم ریشههای جنبش اجتماعی در کشور ما عمیق نیستند و هم تابع آن، جنبش درصدد ایجاد تغییر عمیق نیست. ریشههای حرکتهای اجتماعی در ایران به طور عمده موقتی و احساسی و تابع مُد زمانه میباشند. چند مثال در این باره:
. جنبش مشروطیت، نه از ریشههای عمیق غیرقابل تحمل شدن استبداد در ایران، که از موج آزادیخواهی فضای بینالمللی و منطقهای خویش الهام گرفته بود. به همین دلیل، به یک تغییر اسمی و ظاهری و رسمی بسنده میکند بدون آن که بتواند موضوع مهار قدرت و مشروطسازی آن را در قالب مکانیزمهای بومی و محلی پیاده کرده و قابلیت نظارت جامعه بر قدرت و حسابخواهی از صاحبان قدرت و حاکمان را فراسازد. بدین واسطه، نفی و سرکوب آن از طریق چند تفنگدار قزاق ممکن میشود.
. جنبش ملی شدن نفت ما نیز تابع مبارزات ضد استعماری دوران پس از جنگ بود و دیدیم که برای خنثیسازی آن و اثراتش، چند فقره زرهپوش و چند چاقوکش مانند شعبان بیمخ کافی و وافی بود.
. به همین ترتیب انقلاب سال 57 فاقد ریشههای عمیق اجتماعی در طرد استبداد یا بیعدالتی اقتصادی و نابرابری اجتماعی بود و به طور عمده تقلیدی از شعارهای انقلابی مطرح در دههی شصت و هفتاد میلادی سایر قارهها و کشورها بود. شعارهایش بیمحتوا و فاقد موضوعیت بود و به یک تغییر سطحی و شکلی در نوع نظام استبدادی حاکم بسنده کرد. یک دیکتاتوری نسبی را پایین کشید و آن را با یک دیکتاتوری مطلق جایگزین ساخت. به همین دلیل، سلب تمامیت خواستها و مطالبات آن برای نظام اسلامی حاکم به چند ماه وقت و تعدادی قمهکش و زنجیر به دست بیشتر احتیاج نداشت.
پس از انقلاب نیز شاهد تعدد حرکتهای اعتراضی و جنبشهای اجتماعی و کوته عمری آنها هستیم که هر کدام بین چند روز تا چند هفته یا به طور پراکنده چند ماه بیشتر دوام نمیآورند تا سرانجام فرسوده و سرکوب و فراموش شوند.
آری، جامعهی از حیث تاریخی کوتاه مدت، قادر به تولید جنبش اعتراضی و اجتماعی غیر کوتاه مدت نیست. در این جا باید هم چنین به رابطهی دیالکتیکی این دو نیز پرداخت، جایی که علت و معلول دائم جا عوض می کنند:
. جامعهی کوتاه مدت، جنبش کوتاه مدت را سبب میشود.
. جنبش کوتاه مدت، خصلت کوتاه مدت جامعه را تقویت میکند.
. جامعهی کوتاه مدت و جنبشهای اجتماعی کوتاه مدت آن یکدیگر را تداوم میبخشند.
همین خصلت را هم چنین میتوان در عمر زندگی فکری روشنفکران آن جستجو کرد.
روشنفکر کوتاه مدت
روشنفکر جامعهی کوتاه مدت به افکار مختلف در قالب تعهد با عمر کوتاه روی میآورد. طبیعی است، او محصول چنین جامعهای است و جز این نمیتواند باشد. بنابراین او، به جای شکستن قفل کوته عمری جامعهی خویش، بازیگر و بازتولیدگر آن میشود. عمر پیوستن او به هر فکر و اندیشه و ایدئولوژی دوام چندانی ندارد و از یک سوی به سوی دیگر میلغزد و میجهد.
مدتی چپ رادیکال است اما برای یافتن وی در طیف راست رادیکال ممکن است به مدت زمان زیادی نیاز نباشد؛ در بسیاری از موارد اگر هم وقت بر فکری بگذارد، سرانجام تا این چرخش رادیکال عمر فکری خود را صورت نبخشد عمر سنی خود را به پایان نمی برد. نمونه های آن را در همین چند وقت اخیر دیدیم که چگونه از طیف های مخالف و مقابل استبداد سلطنتی به همراهان و زمینه سازان بازتولیدگر استبداد سلطنتی هجرت کردند.
این چرخش نیز خود از بیریشگی روشنفکر ایرانی میآید. او نیز در بازهای کوتاه به باورهای یک مکتب فکری دست یافته و بیشتر با ذوق و هیجان به آن پیوسته، نه با تأمل و اندیشهورزی و مطالعه. برداشت او از یک ایدئولوژی سطحی و شکلی و احساسی بوده. تابع مد روز و جو زمانه بوده. وقت زیادی روی آن نگذاشته و برای خود هویتی موقت جستجو کرده است.
کوتاه بودن عمر زمان درک و کشف و پیوست به یک مکتب فکری سبب میشود ریشههای درک عمیق، روشن و آگاهانه نسبت به آن نداشته باشد. به محض آن که جو تغییر میکند یا باد منافع از سوی دیگری وزیدن میکند آماده است تا ریشههای فهم بیعمق خود را از خاک آن مکتب بیرون کشد و در زمین دیگری بکارد، البته باز هم در سطح. از راست به چپ یا از چپ به راست تبدیل شود و به روی خود نیز نمیآورد. بیریشگی او تابعی است از بستر بیریشگی ساختارهایی که او را پروریده است. چون تولیدی جامعهی کوتاه مدت است، عمر وابستگیاش به یک فکر هم کوتاه مدت است.
تکرار میکنیم که، پیوند او با این قالب جدیدی که به آن ابراز علاقه میکند نیز موقتی و سطحی و بیریشه است و با بادی، و نه حتی طوفانی، ممکن است باز رنگ و جا عوض کند و سر از آیین تازهای درآورد. روشنفکر کوتاه مدت، به مدت کوتاهی با هر فکری مأنوس و همدم است و پیوسته معشوق فکریش را تغییر میدهد. هر دَم بت عیارش به رنگی درآید.
آری، جامعهی کوتاه مدت، از حیث تاریخی قادر به تولید روشنفکر ریشهدار، عمیق و ماندگار در یک سنت فکری خاص و مشخص برای درک هر چه بهتر آن نیست. به همین خاطر، روشنکفرانش، به مثابه روشنفکران چپنمایی که در روزهای اخیر به رضا پهلوی راست افراطی پیوستند، مانند لباس زیر، مکتب و مرام فکری تعویض میکنند.
در این جا نیز رابطهی دیالکتیکی برقرار است:
. جامعهی کوتاه مدت، روشنفکر کوتاه مدت تولید میکند.
. روشنفکر کوتاه مدت، جامعهی کوتاه مدت را تولید و بازتولید میکند.
. جامعهی کوتاه مدت و روشنکفر کوتاه مدت، یکدیگر را تقویت و تداوم میبخشند.
این چرخههای باطل کوتهزیستی پدیدههای اجتماعی در دل جامعهی کوتاه مدت را میتوان متعدد دانست و یکایک آنها را شرح داد. اما این جا به همین دو مورد کوته عمری جنبشهای اجتماعی و روشنکفران آن بسنده میکنیم و این پرسش حیاتی را مطرح میکنیم که شکستن خصلت کوتاه مدت اینها در گرو چه سازوکار یا راهکاری میتواند باشد.
چگونه از دام جامعه ی کوتاه مدت رها شویم؟
به نظر میرسد تا زمانی که اعضای یک جامعهی کوتاه مدت از این ویژگی و چرایی آن آگاه نشوند، همانند روشنکفران آن، تنها رفتاری که به طور فردی یا جمعی از آنها سر خواهد زد، تکرار و بازتکرار آن چیزی است که سبب تداوم این گونه از جامعه شده است. از زمانی که قلیلی بر اثرات منفی کوته عمری جامعهی خویش آگاه شوند، میتوانند تصمیم بگیرند که به طور ارادی و برنامهریزی شده، از عملی که به بقای این امر یاری میرساند خودداری ورزیده و در مسیری برعکس دست به حرکت بزنند.
به عبارت دیگر، به جای شرکت در فعالیتهایی که ظاهری جذاب دارند، اما در نهایت سبب کوتاه مدت شدن عمر مرحلهی خاصی از تحول جامعه میشوند خودداری کرده و برعکس، تلاش خود را بر این بگذارند که آن مرحلهی خاص از حیات جامعه، به جای رسیدن به نقطهی مرگ و پایان عمر زودرس خود، بماند، دوام آورد و در سمت و سویی بهتر تحول یابد. در این صورت، ضمن آن که جامعه در حال تغییر و تحول است، عمر میکند، دیرینه میشود، از خصلت کوتاه مدت بودن بیرون میآید و سرانجام تبدیل به یک جامعهی بادوام با سازوکارهای ماندگار نهادینه میشود؛ به این واسطه است که جامعهی مورد بحث، سرنوشت تاریخی متفاوتی پیدا میکند.
دربارهی این سفارش قضاوت شتابزده نکرده و آن را معادل محافظهکاری سنتی ندانیم. چرا که این ماندگاری با ایستایی و در جا زدن فرق دارد. هم چنان که کوتاه مدت بودن به معنای نوآوری و تازهآفرینی نیست. در بقای شکلبندی خاصی از جامعه است که اعضای آن فرصت کافی برای ریشه زدن و عمق یافتن در پندار و کردار و گفتار خود را پیدا میکنند و به این واسطه، ابعادی از چرخههای مدیریت و خلاقیت و ابتکار و نوآوری را کشف میکنند که در حالت کوتاه مدت جامعه هرگز زمان و فرصت یافتن و کشف آنها را نخواهند داشت. عمر، عمق میآورد و عمق، اعتلای عمر.
جان کلام،
جامعه ی کوتاه مدت آفریننده ی چیزی در ورای حداقل های بقای فیزیکی و مادی اعضای یک جامعه نیست و برای خلاقیت محتوایی و ریشه دارکردن تحولات مثبت فرصت سازی نمی کند. تا زمانی که به ضعف ها و معایب کوته عمری تاریخی جامعه و تاثیر آن بر پدیده های اجتماعی دیگر درون آن پی نبریم، نمی توانیم از چرخه ی نازای تولید و بازتولید جامعه ی کوتاه مدت را متوقف سازیم. زمان آن فرارسیده است که در یک جایی، با زیر سئوال بردن این مدل کهنه، فرصتی نو برای جامعه ی ایرانی فراهم آوریم تا به واسطه عمر درازتر خود، در یک بازه ی تحول یابی عادی و بی هیجان، شانس رسیدن به سن بلوغ تاریخی خویش را با متانت جمعی پیدا کند.
یک بار که جامعه به بلوغ اجتماعی خویش برسد، دیگر از ایجاد تکانه های احساسی شدید و موقت ساز ساختارهای خویش پرهیز می کند و به واسطه ی عمری که برای خود می خرد، شانس تحول مثبت و سازنده و رشدی ماندگار و ریشه دار را می یابد. این همان نقطه ی عطفی است که در آن، منطق تحول تاریخی جامعه ی ایران تغییر خواهد کرد؛ و فراموش نکنیم که، متحول ساختن منطق تغییر جامعه با تغییر جامعه یکی نیست.#
منابع برای اطلاع بیشتر از نظریهی «جامعهی کوتاه مدت»:
. گفتوگو با دکتر همایون کاتوزیان درباره کتاب تازهاش: ایران، جامعه همیشه کوتاه مدت
The Short-Term Society: A Study in the Problems of Long-Term Political and Economic Development in Iran, Homa Katouzian
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد