کورش عرفانی – ۲ مرداد ۱۴۰۵
جنگهایی که اسرائیل به راه میاندازد همگی بیپایان هستند. از ابتدا این گونه طراحی میشوند که ادامه یابند و از طریق فرسودهسازی چندسویهی یک کشور، یک دولت-ملت را به نفع پروژهی اسرائیل بزرگ به زانو درآورند: فلسطین، لبنان و سوریه نمونههایی از این دست جنگهای پایان نیافتنی اسرائیل هستند.
اینک نوبت ایران رسیده است. گرفتار در چنگ هیولای ارتش تخریبگر آمریکا، تحت امر صهیونیسم اسرائیل. این جنگ قرار است از طریق فرسودهسازی ایران، آن را به باتلاقی از بحران اقتصادی، آشوب اجتماعی، از هم پاشیدگی سیاسی، مشکلات عظیم زیستمحیطی و اقلیمی، جنگ داخلی و تجزیهی قومی و سرزمینی دچار سازد.
سناریوهای ممکن
این روند از همان جنگ دوازده روزهی ماه ژوئن سال 2025 آغاز شده است و اینک بیش از یک سال است که ادامه دارد. فراز و نشیبهای آن، بخشی از فرایند کشاندن کشورمان به یک جنگ درازمدت، تدریجی، مرحله به مرحله و ویرانگر بوده است. اینک اما انتخابهای روشنی در مقابل ایران قرار دارد:
۱. تسلیم بی قید و شرط در مقابل آمریکا و سپردن کشور به اسرائیلیها (از طریق مذاکرات)
۲. جنگ فرسایشی و نابودساز اقتصاد و جامعه و ویرانساز زیرساختها و محیط زیست (با فریب مذاکرات)
۳. جنگ تمام عیار برای تعیین تکلیف یک باره با قبول تمام هزینهها
بدیهی است که هر ایرانی میتواند یکی از این سه را بر دو دیگر ترجیح دهد. اما باید دید که از پی کدام ممکن است یک ایران مستقل و قدرتمند بیرون آید و از کدام، یک ایران مفلوک و شکست خورده.
سناریوی نخست یعنی تبدیل شدن به بردهی آمریکا و اسرائیل و نوکران منطقهای آنها و به مثابه بردهی کاری یا بردهی جنسی صهیونیستها زنده ماندن و زیر دست و پای آنها لولیدن و ننگ مردن مانند کرم را پذیرا شدن. اگر کسی خواهان این سناریوست البته که میتواند فلاکت و ذلت و خواری را پذیرا شده و چنین کند.
سناریوی دوم فقط ظاهری قابل پذیرش دارد، اما بطن آن چیزی جز تخریب تدریجی تمام حوزههای نظامی، امنیتی، زیستمحیطی، اقتصادی، مالی و بعد اجتماعی، روانی، فرهنگی، و سپس، سیاسی و ملی کشور نیست. در این جنگ فرسایشی، هیچ چیز از تمامیت ایران نخواهد ماند و کشور به صورت درازمدت فقیر و خشک و ویران و متلاشی خواهد شد.
در سناریوی سوم، ایران به استقبال خطر میرود. خطری که آمریکا و غرب و اسرائیل با ترساندن ایران از آن میخواهند کشور را به قبول سناریوی نخست، یعنی زندگی حشرهوار به عنوان مفلوکان تسلیم شده در مقابل اسرائیل، وادارند. در واقع سناریوی اول یا حتی دوم فقط ناشی از ترس رفتن به پای سناریوی سوم است. یعنی از ترس مرگ مردن.
اما حقیقت چیز دیگری است. سناریوی سوم، قبول آگاهانه، داوطلبانه و محاسبه شدهی خطر میتواند باشد. یعنی رفتن به سوی یک ریسک بزرگ برای کشور اما با نتیجهای مهم، تعیینکننده، ماندگار و سرنوشتساز.
در سناریوی سوم بدون کمترین تردیدی کشور به شدت ضربه خواهد خورد و بخشهای مهمی از آن ویران خواهد شد. اما در عوض، در پایان آن، ایران به عنوان قدرتی که هیچ کس، هیچ کشوری، هیچ دولتی، هیچ مجموعهای از کشورها قادر نیست آن را به تسلیم و سازش وادار کند معرفی خواهد شد. تثبیت ایران در چنین جایگاهی در سطح جهانی یعنی ضمانت بقای ایران. جا افتادن این نکته که ایران با هر دشمنی که به سراغش آید آن میکند که در این سناریوی سوم قابل تصور است سبب خواهد شد، برای دههها و شاید هرگز، کشور دیگری جرات نزدیک شدن به میهن ما را نداشته باشد. چرا؟ زیرا میداند که اگر چنین کند، ایران با آن سر شوخی نخواهد داشت و با تمام قدرت به آن ضربه خواهد زد.
غیرمنتظره بودن این سناریو برای دشمن
اسرائیل و آمریکا چنین پاسخی را در قبال هیچ یک از تجاوزگریهای جنایتکارانهی خویش در چند دههی گذشته ندیده و نداشتهاند. کشورهایی که به آن حملهور شدهاند به یک نحو یا به نحو دیگر یا تسلیم شدهاند و یا ویران و تار و مار: فلسطین (نوار غزه، کرانهی باختری)، سومالی، سودان، لبنان، سوریه، عراق، افغانستان و لیبی. این نخستین بار است که این زوج آدمکش و انسانستیز به سراغ کشوری آمدهاند و با مقاومتی جدی و تاریخی مواجهاند. اما این مقاومت نمیتواند در قالب سناریوی جنگ فرسایشی ادامه یافته و به شکل موفق دوام آورد؛ چرا که اگر منابع مادی و مالی ایران کافی نباشد، یا مردم و جامعه تاب نیاورند، کشور به سوی یک هرج و مرج اجتماعی و مدیریتی ویرانی تدریجی و تخریب غیر قابل بازسازی پیش خواهد رفت. جنگ فرسایشی یک سناریوی پرهزینهتر از جنگ تمام عیار یا همان سناریوی سوم به نظر میرسد. شدت و تنوع و گستردگی بمبارانهای ده روز اخیر آمریکا نشان میدهد که با این ضربآهنگ حمله و تخریب چیز زیادی از کشور بعد از یک تا دو ماه باقی نخواهند ماند. از یک مرحله نیز که کشور از حیث زیرساختهای اقتصادی و دفاعی و نظامی به اندازهی کافی ضعیف شود، دشمن حملات شدیدتری را انجام داده و حتی در پی حملهی زمینی بر خواهد آمد. توان بستن تنگه هرمز در این میان بسیار مهم و کارآمد است اما به هیچ وجه برای طی طریق یک جنگ فرسایشی طولانی کافی نیست.
با نگاهی به تاریخ میبینیم که تجربههای مشخصی این منطق ارجحیت سناریوی سوم را یادآور میشوند. به طور مثال در تجاوزگری آمریکا به ویتنام این گونه به نظر میرسید که به دلیل عدم تعادل قوا، ممکن است که ویتنامیها را به تسلیم و تبدیل شدن به فاحشهخانهی بزرگ برای توریستهای آمریکایی و اسرائیلی وادار کرد. اما ویتنامیها تسلیم نشدند، جنگ برای مدتی به سناریوی دوم تبدیل شد، یعنی جنگ فرسایشی، ضربات، تلفات و خسارات ویتنامیها رو به افزایش گذاشت. ویتنامیها به جنگ ادامه دادند اما دریافتند که در نهایت، این با قبول یک جنگ پرهزینه و همهجانبه و تمامعیار است که پیروزی را تجربه خواهند کرد و چنین کردند و موفق شدند. به عبارت دیگر، هم فرانسویها به واسطهی ضربه ی نظامی وارد شده از ویتنام فرار کردند و هم آمریکاییها به دلیل بالا رفتن تلفات ناشی از حملات ویتکنگها. در هیچ یک از این دو مورد، صرف مقاومت منفعل و فرسایشی ویتنامیها نبود که فرانسه یا آمریکا را به شکست کشاند.
هشیار باشیم. حتی اگر مبنای دخالت آمریکا در امور ویتنام را 1955 بدانیم، به معنای عملیاتی کلمه، ایالات متحده تنها از 1965 درگیر جنگ در ویتنام شد و در سال 1973 فرار را بر قرار ترجیح داد. در یک بازهی هشت ساله جنگ فرسایشی به پایان رسید و عامل تعیین کننده، افزایش قدرت عملیاتی ویتکنگها بود که در پایان جنگ هر جایی که میخواستند، تقریبن به طور روزانه، به نیروهای آمریکایی ضربات و تلفات غیرقابل تحمل وارد میکردند.
شرایط نوین
در جهان کنونی که شتاب و سرعت رویدادها بالاست دیگر نمیتوان به آمریکا و اسرائیل اجازه داد که کنترل زمان-مکان جنگ را در اختیار داشته باشند و یک جنگ فرسایشی تخریبگر چندین ساله را به ایران تحمیل کنند. کشورمان به احتمال بسیار قوی- مگر آن که نگارنده در برآورد خود به خطا رفته باشد- تاب و توان آن را نخواهد داشت.
هر دو کشور متجاوز این را میدانند و میخواهند آن چه را که از طریق حملهی فوری و سریع به دست نیاوردند با جنگ طولانی و فرسایشی کسب کنند. ظاهر موضوع این است که این یک دام بزرگ است که ایران نباید در آن بیافتد. به همین دلیل، پذیرش تلفات و خسارات گسترده، اما تمام کردن جنگ از طریق به پا کردن یک جنگ تمامعیار، هم از حیث تاکتیکی و هم از نظر استراتژیک منطقیتر به نظر میآید.
در پایان یادآور میشویم که این انتخاب البته مشروط به در نظر گرفتن بسیاری از پارامترها و فاکتورهایی است که میتوانند در برآورد نهایی موثر باشند. نگارنده بر اساس این که
. موقعیت اقتصادی ایران کشش جنگ درازمدت را ندارد و عبور دلار از مرز ۲۰۰ هزار تومان و کسادی شدید اقتصاد شاخصهای آن هستند،
. شرایط روانشناسی اجتماعی جامعه چندان درخشان نیست و نوعی آتش زیر خاکستر نارضایتی و خشم عمومی در حال شکلگیری است،
. وضعیت زیستمحیطی ایران با سرعت رو به وخامت است و با ورود کرهی زمین و منطقه به یک دورهی گرم و پر از حوادث اقلیمی باید مراقب آینده بود،
. ساختار سیاسی کشور پراکنده و ناکارآمد است و وحدت فرماندهی و رهبری در آن به چشم نمیخورد،
نکتهی فوق را مطرح کرد. اما بدیهی است کسانی که در داخل کشور بر شرایط و جزییات آن محاط هستند بهتر میتوانند نظر مطرح شده در این نوشتار را مورد سنجش و نقد و بررسی قرار دهند.
جان کلام این که، به نظر میرسد ایران از طریق یک جنگ تمامعیار میتواند شرایط درازمدت بهتری را برای خود فراهم سازد تا از طریق یک جنگ فرسایشی که انسجام درونی کشور را زیر سؤال خواهد برد. فرمولبندی موضوع پیچیده نیست:
. سناریوی سوم، یعنی یک جنگ همهجانبه، ضرر سنگین کوتاهمدت و سود بزرگ درازمدت دارد،
. سناریوی دوم، یعنی جنگ فرسایشی، سود کوچک کوتاهمدت و ضرر عظیم درازمدت خواهد داشت.
اینک هر ایرانی باید در مورد آن چه که برای بقا و ماندگاری همیشگی ایران لازم است بیاندیشد و تصمیم بگیرد. فراموش نکنیم، جدی نبودن مذاکره و امید به آتشبس و صلح به این خاطر نیست که ایران با یک فرد دیوانه طرف است، بلکه به این خاطر است که با یک سیستم دچار جنون روبروست. نظام سرمایهداری ابراهیمی در مرحلهی سقوط غیر قابل پرهیز خود است و میخواهد جهان را به آتش بکشد. به او فرصت دهیم کشور ما را نیز به آتش خواهد کشید. جنگ فرسایشی در واقع فراهم آوردن این فرصت برای اوست.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد