همایون صادقی – ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
زیرساخت به مثابه سنگ بنای آزادی زنان و برابری جنسیتی: چرا بمباران زیرساختها، جنگ علیه زنان است؟
پیشگفتار: استعمار نوین و فمینیسمِ ویرانی
در فضای ملتهب جنگ کنونی که با حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران در جریان است، شاهد راهبرد هدفمند تخریب زیرساختهای حیاتی هستیم سیاستی که دونالد ترامپ آن را صراحتاً «بازگرداندن به عصر حجر» نامیده است. اما فاجعهبارتر از تهاجم نظامی، سکوت و حتی حمایتِ مدعیان حقوق بشر و چهرههایی نظیر شیرین عبادی، مسیح علینژاد و جریانهای سلطنتطلب، تجزیه طلب و … از این ویرانی است.
این افراد و سازمانهای مدعی فمینیسم که شعار آزادی و برابری جنسیتی سر میدهند، گویی حتی ابتداییترین مطالعات و مراجع علمیِ حوزهی توسعه را ورق نزدهاند تا بدانند که اولین و اصلیترین قربانیِ نابودیِ زیرساختهایی چون برق، آب و صنعت، «آزادی و زمانِ زنان» است.
عده ای از این افراد آگاهانه و عده ای بدلیل مغزشویی شده توسط دشمنان تمدن ایرانی با نادیده گرفتن بدیهیترین مراجع علمی و مطالعات توسعه، چشمان خود را بر این واقعیت بستهاند که تخریب زیرساخت، مستقیماً «جنگ علیه زنان» است. نهادهای بینالمللی حقوق بشری که همواره شعار توانمندسازی زنان سر میدهند، چگونه میتوانند در برابر نابودی شبکههای برق، آب و آموزش که ستونهای اصلی رهایی زن از «فقر زمانی» و «اسارت خانگی» هستند، سکوت کنند؟ حمایت از بمباران زیرساخت به بهانه آزادی، تناقضی آشکار و فریبکارانه است؛ چرا که آزادی زن بدون ابزارهای مادیِ تمدن، شعاری توخالی است. این مقاله پاسخی است علمی به این جهل استراتژیک و هشداری به کسانی که برای رسیدن به قدرت، حاضرند نیمی از جامعه را به سیاهچالهی کارهای بدنی و عقبماندگیِ تحمیلی بازگردانند.
مقدمه
برای بررسی رابطهی میان آزادی زنان و برابری جنسیتی، نمیتوان تنها به ایدئولوژیها یا جنبشهای فکری اکتفا کرد. بخش مهمی از این تحول، ریشه در تحولات مادی و زیرساختی دارد. پژوهشهای اقتصادی، جامعهشناسی و تاریخ تکنولوژی نشان میدهند که زیرساختهایی مانند برق، آب، آموزش و صنعت، نقش تعیینکنندهای در تغییر موقعیت زنان داشتهاند. از همین رو، کسانی که از تخریب زیرساختهای یک کشور (مانند ایران) در قالب جنگ حمایت میکنند، آگاهانه یا ناآگاهانه، تیشه به ریشه اصلیترین ابزار رهایی زنان میزنند.
۱. «زمان» بهعنوان مهمترین متغیر در آزادی زنان
یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات جنسیت، فقر زمانی است. تحقیقات نشان میدهد زنان بهطور متوسط چند برابر مردان وقت خود را صرف کار خانگی بدون مزد میکنند. این موضوع مستقیماً مانع مشارکت آنها در آموزش، بازار کار و سیاست میشود.
به بیان ساده: بدون آزاد شدن زمان، برابری جنسیتی عملاً ممکن نیست. بمباران زیرساخت یعنی بازگرداندن اجباری زنان به «عصر فقر زمانی».
۲. نقش زیرساختها (برق، آب، حملونقل) در رهایی زمانی زنان
مطالعات اقتصادی مسیر «زیرساخت ← زمان ← توانمندسازی» را معرفی میکنند. نبود زیرساخت باعث میشود زنان ساعتهای زیادی را صرف آوردن آب، جمعآوری سوخت و کارهای دستی خانه کنند. بهبود زیرساخت، زمان کار خانگی را کاهش داده و امکان ورود به کار مزدی را فراهم میکند.
نکته انتقادی: تخریب نیروگاهها و تصفیهخانهها در جنگ، اولین قربانیانش زنانی هستند که باید دوباره برای بقای روزمره، بار سنگین کارهای بدنی و خانگیِ قرونوسطایی را به دوش بکشند.
۳. برق و لوازم خانگی: «انقلاب پنهان فمینیستی»
در تاریخنگاری فمینیستی، وسایلی مثل ماشین لباسشویی و ظرفشویی( که نیاز به برق دارند) بهعنوان انقلاب خاموش شناخته میشوند. کار خانگی در قرن بیستم (به کمک همین لوازم خانگی برقی) از حدود ۶۰ ساعت در هفته به کمتر از ۲۰ ساعت کاهش یافت.
وقتی بمباران زیرساختِ برق رخ میدهد، این «انقلاب خاموش» متوقف میشود. زنی که مجبور است در نبود برق و آب لولهکشی، ساعتها صرف شستوشو با دست و تامین انرژی کند، دیگر زمانی برای فعالیت سیاسی یا مدنی نخواهد داشت.
۴. زیرساخت آموزشی (دانشگاهها و مراکز پژوهشی)
زیرساخت فقط فیزیکی نیست، نهادی هم هست. دسترسی به آموزش عالی، سرمایه انسانی زنان را افزایش داده و قدرت چانهزنی آنها را بالا میبرد. فمینیسم بدون دانشگاه و آموزش عمومی امکان گسترش ندارد. هر موشکی که به سمت زیرساختهای شهری و نهادی شلیک میشود، در واقع مسیر توسعهی فکری و استقلال اقتصادی زنان را مسدود میکند.
۵. صنعت، کارخانه و ادارات: خروج از «حوزه خصوصی»
وقتی زیرساخت صنعتی شکل گرفت، زنان از «حوزه خصوصی» (خانه) به «حوزه عمومی» (جامعه) گذار کردند. کار صنعتی به معنای مزد و مرئی شدن است. نابودی صنایع یک کشور تحت لوای جنگ، یعنی راندنِ اجباریِ دوبارهی زنان به پستوهای خانگی و افزایش وابستگی اقتصادی آنها به مردان.
۶. اما یک نکته مهم (دیدگاه انتقادی)
پژوهشها نشان میدهند زیرساخت شرط لازم است، ولی کافی نیست. با این حال، بدون این «شرط لازم»، هرگونه سخن از حقوق زنان، شعاری فانتزی و پوچ است. کسانی که مدعی حقوق زنان هستند اما از تحریم یا بمباران زیرساختهای زیستی (برق، اینترنت، سوخت) حمایت میکنند، در واقع در حال منهدم کردن پیشنیازهای مادیِ آزادی زنان هستند.
۷. نمونه تاریخی: اروپا
تحول موقعیت زنان در اروپا مدیون انقلاب صنعتی و برقرسانی گسترده بود که باعث کاهش کار خانگی و افزایش حضور زنان در دانشگاهها شد. در اسکاندیناوی، این «زیرساختهای اجتماعی» (مهدکودک و آموزش) بود که مشارکت زنان را به اوج رساند. تخریب این زیرساختها در هر کشوری، به معنای عقبگرد صدساله در وضعیت جنسیتی است.
۸. نمونه تاریخی: ژاپن
ژاپن نشان داد که حتی با وجود فرهنگ سنتی، زیرساخت پیشرفته (حملونقل و آموزش) توانست زنان را به بازار کار بکشاند. هرچند فرهنگ همچنان چالشبرانگیز است، اما زیرساخت «فرصت» را ایجاد کرد. گرفتن این فرصت از طریق جنگ، جنایتی علیه پتانسیلهای نیمی از جامعه است.
جمعبندی نهایی
تحقیقات علمی نشان میدهد:
. زیرساختها ← کاهش کار خانگی ← آزاد شدن زمان
. زمان آزاد ← آموزش + کار ← استقلال اقتصادی
. استقلال اقتصادی ← قدرت اجتماعی و سیاسی.
بنابراین :
برق، دانشگاه و صنعت(ذوب آهن و تمام کارخانجات) از مهمترین پایههای مادی فمینیسم هستند. حمایت از بمباران زیرساختهای ایران، با هیچ منطقِ مدافعِ حقوق زنانی سازگار نیست. نمیتوان مدعی آزادی زنان بود و همزمان از نابودی نیروگاهها و سازههایی حمایت کرد که زن را از بیگاری خانگی نجات میدهند. ترکیب «زیرساخت + نهاد + فرهنگ» است که آزادی واقعی را ممکن میکند؛ و جنگ، اولین دشمنِ این تثلیث است.

