کورش عرفانی – ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
در جهانی که شاید خصلت اصلی آن شلوغی و هرج و مرج باشد، سادهسازی شرح وضعیت و نیز ارائهی راهکارهایی که با خود روشنی و صراحت به همراه داشته باشند کاریست دشوار اما ضروری. به همین دلیل بد نیست که تلاش کنیم نخست برخی گزارهها را که تصویری واضح و ساده از اوضاع نابسامان و درهم پیچیدهی جهان ارائه میدهند معرفی کنیم.
نخست: تهدیدهای کلی برای بشریت
در حال حاضر سه تهدید عمده بر سر تمام سیارهی زمین و جمعیت ساکن آن در قالب یک طیف وسیع از شدت و جدیت نسبت به مکان و زمان و افراد وجود دارد:
۱) تهدید اقلیمی: جهان آلوده و محیط زیست آسیب دیدهی آن در حال ارسال پیام به بشریت هستند. طبیعت هر چه کمتر تحمل تخریبگری منظم توسط انسانها را دارد و واکنشهای تند خود را شروع کرده است. در صورتی که تغییر جدی در رفتار و عمل انسان در توقف این روند آسیبرسانی به طبیعت رخ ندهد، پاسخ شدید طبیعت فرا خواهد رسید و نتیجهی آن، بیتردید، انقراض نوع بشر و شاید موجودات زندهی دیگر از روی زمین باشد.
۲) تهدید جنگ جهانی: به دلیل وجود صهیونیسم -به عنوان ایدئولوژی نژادپرست، برتریگرا و خودمحور- و نیز سرمایهداری -به عنوان یک نظام اقتصادی مبتنی بر سودزایی از طریق چپاول انسان و غارت طبیعت- آیندهی بشریت در خطر است. اگر این ترکیب، که به عنوان سرمایهداری ابراهیمی معرفی کردهایم، به حماقت خود ادامه دهد، بیتردید در یک جایی کاهش منابع از یک سو و افزایش حرص سودآوری و ضرورت آن برای بقاء نظام ضد عقلانی یاد شده از سوی دیگر، جنگهای منطقهای بیپایان کنونی را به یک جنگ جهانی بزرگ تبدیل خواهد کرد. جنگی که به دلیل خصلت اتمی آن، کل حیات را از روی زمین محو خواهد ساخت.
۳) هوش مصنوعی: شرکتهای بزرگ درون سرمایهداری ابراهیمی، برای کسب سود از یک طرف و آماده کردن جایگزینسازی نوع بشر روی زمین از طرف دیگر به توسعهی ابزاری مشغولند که قادر است در یک نقطهای از هرگونه نظارت و کنترل بشر خارج شده و مدیریت همه چیز را در سطح خرد یا کلان بر عهده گیرد. با روی دادن این امر، هوش مصنوعی قادر خواهد بود هم توسعهی نرمافزار و هم کنترل سختافزارها را برای اتخاذ و پیاده کردن تصمیمهای خودمحور و مستقل داشته باشد.
این لیست تهدیدها برای جهان و بشریت به عمد به همین سه مورد بسنده میکند، ضمن آن که میدانیم موارد دیگری مانند مسخ روانی-اجتماعی مردم نیز اهمیت کمتری از این سه ندارد و یا سقوط کیفیت زندگی مادی، جسمانی و روانی انسانها و یا نابرابری وحشتناک و بیسابقه در تاریخ بشر میان داراها و ندارها.
روابط متقابل تهدیدهای کلی برای بشریت
بگذارید با همین سه مورد تهدید، الگویی را ترسیم کنیم که در آن روابط متقابل و مکمل میان آنها را نیز ببینیم:
۱) سرمایهداری ابراهیمی برای توسعهی خود، زیست بوم انسان روی کرهی زمین را آسیب زده و احتمال بروز بحرانهای جدی آب و هوایی و اقلیمی را فراهم کرده است.
۲) به دلیل این بحرانها، کمبود منابع طبیعی روی زمین در قالب کمبود آب و غذا و حتی هوای مناسب برای تنفس و زندگی رو به کاهش گذاشته و در یک مقطعی، رقابت بر سر این موارد میتواند به نزاع و رویارویی و جنگ منجر شود؛ جنگهایی خانمانسوز که در آن قویترها ضعیفترها را قربانی میکنند تا روزی که در قالب یک جنگ جهانی به جان هم بیافتند.
۳) سرمایهداری ابراهیمی با آگاهی بر این که این درجه از تخریب جبرانناپذیر به سیارهی زمین، مرگ و میر گسترده و یا ضرورت حذف جمعیت برای حفظ اندک منابع طبیعی باقیمانده را مطرح میکند، در صدد است که با هوش مصنوعی کمبود نیروی کار و یا ضرورت حضور مصرفکننده را -که تنها دو نقشی است که برای آنها سیستم به موجود انسانی احتیاج دارد- جبران کند.
با این همه، این روابط متقابل زایندهی تناقضهایی هستند که نظام سرمایهداری ابراهیمی در آنها گرفتار شده است.
تناقضهای غیرقابل حل سیستم
اینک به پارادوکسهای ناشی از سه پیامد بالا نگاه کنیم:
۱) در حالی که سرمایهداری ابراهیمی میاندیشد با تخریب زمین، فقط تودههای بیدفاع و مردم عادی و حیوانات میمیرند و طبقهی برتر میتواند جان سالم به در برد، ممکن است چنین نشود و با غیر قابل زیست شدن سیارهی زمین آنها که خود را برگزیدهی خود خدا میدانند نیز هدر شوند.
۲) در حالی که سرمایهداری ابراهیمی امیدوار است از طریق جنگ بتواند رقبا و دشمنانش و میلیاردها مردم به دردنخور و نالازم برای سیستم را از میان بردارد، ممکن است به واسطهی جنگ شاهد متلاشی شدن کل نظام خویش هم باشد؛ یا به شکل مستقیم از طریق حملات نظامی دشمنان و یا با آفریدن یک فاجعهی اقلیمی ناشی از جنگ اتمی جهانی. (جنگ با ایران، به طور مثال، نشان داد تا چه حد ساختار نظامی سرمایهداری آمریکا بیمار و ضعیف است.)
۳) در حالی که سرمایهداری ابراهیمی تصور میکند با جایگزین کردن انسان با هوش مصنوعی بتواند تمام سیارهی زمین و منابع آن را برای قوم برگزیده حفظ کند، ممکن است هوش مصنوعی از کنترل خارج شده و پایان بخش حیات همگی و بدون استثناء باشد.
حقیقت این است که سرمایهداری ابراهیمی برای هیچ یک از این خطرات احتمالی مندرج در این تناقضات راهکاری مناسب و مطمئن در اختیار ندارد. بنابراین به طور کامل مشخص است که در حال قمار کردن با سرنوشت بشر است و کمترین یقینی در مورد آن چه میکند ندارد.
این یک قمار وجودی برای بشریت و یک قمار تاریخی برای جهان است. سرمایهداری ابراهیمی یا همان ترکیب جنون سودآوری سرمایهداری و شرارت نژادپرستانهی صهیونیستی، در حال به خطر انداختن حیات تمامی موجودات زنده روی زمین است. کمترین تصوری در مورد عقلانیت و متانت و تأمل و تفکر در این سیستم توهم است.
وظیفهی بشر عادی
گرفتار شده در این مثلث مرگآفرین که هر سه ضلع آن نیز توسط نظام ضد بشری سرمایهداری صهیونیستی ساخته و پرداخته و تشدید شده است، بشر امروز باید از تمامی عقل و هوش و خرد خویش برای مقابله کردن با این مجموعهی شرور و ویرانگر استفاده کند تا شاید شانسی برای بقای خود و سایر موجودات زنده بیابد. این را میدانیم که انفعال و تماشاچی بودن صِرف بدترین واکنشی است که نسبت به این تخریب سیستماتیک میتوانیم داشته باشیم.
شناسایی زنجیرههای کنشگری
اما اگر بخواهیم کاری کنیم چطور میتوانیم:
شناسایی زنجیرههایی که میتواند به واسطهی کنش هدفمند ما مانع از آن شود که سرمایهداری ابراهیمی در کندن نسل بشر از روی زمین به موفقیت برسد نخستین گام است. این زنجیرهها در سه سطح مطرح هستند:
۱) در زندگی فردی کارهایی هست که میتوانیم انجام دهیم و با کاهش مصرف خود و یا حمایت از محیط زیست و نیز باور نکردن به پوچگرایی و فساد اخلاقی که سیستم میخواهد در ما درونی کند یاریدهندهی طبیعت و گسترشدهندهی معرفت و اخلاق و مهر و دوستی و صلح باشیم. اجازه ندهیم که آن گونه که نظام فکری و فرهنگی سرمایهداری میخواهد، ترس و یأس و سرخوردگی چنان در ما جا بیافتد که به درخواست او تسلیم شویم و سرمان را زیر تیغ نابودساز سرطان صهیونیسم قرار دهیم.
۲) در زندگی جمعی باید در تقویت قدرتهای مردمی و محلی و بومی تلاش و با سازماندهی قدرت اجتماعی، شهروندان را تقویت کرده و در درون جامعه شادی ناشی از با هم بودن و همبستگی و اعتماد و تلاش جمعی را گسترش دهیم.
۳) در سطح ملی و بینالمللی در پی آن باشیم که با مقاومت و ایستادگی در مقابل طرحها و جنگهای تحمیلی دشمن، نقشههای سرمایهداری ابراهیمی را بر هم زنیم و اجازه ندهیم که این نظام شرور و پلید هر آن چه میخواهد با ما کند. میبنییم که با مردم غزه و لبنان و کرانهی باختری و سوریه و سودان و یمن چه کردهاند و میکنند. میخواهند همین بلاها را بر سر مردم ایران و جهان هم بیاورند. باید دستشان را از این کار کوتاه کنیم.
این سه سطح از مقاومت نیاز به انسانهایی دارد که نمیخواهند فقط زنده بمانند، میخواهند زنده بمانند که زندگی کنند. کسانی که نیک میدانند خوشبختی، امری فردی و شخص و خصوصی نیست بلکه امریست جمعی، همگانی و اجتماعی. یا همه خوشبختند یا اقلیتی غارتگر بدبختی معنوی عظیم خود را با ثروت مادی فراوان خویش پنهان میکند. خوشبختی اصیل و غیرقلابی یا برای همه است یا برای کسی نیست و این را انسان فرهیخته، هم میداند و هم پیگیری میکند.
شرایط کنونی جهان به گونه ای است که نجات کل بشر در دست اقلیتی بسیار کوچک است. همان اقلیتی که باید مبارزه و ایستادگی و مقاومت هوشمندانه را در مقابل اقلیتی که بر رأس نظام ضد بشری سرمایهداری ابراهیمی میخواهد تمدن را نابود سازد، سازماندهی کنند و از این طریق، امکان نجات و بقاء را برای همهی موجودات زنده بر روی زمین فراهم میکنند.
دستگاه فکری کنشگری
این اقلیت فرهیخته امروز مسئولیتی سنگین در آگاهسازی بخشهای مستعد دیگر جامعه و بسیج آنها در مسیر ایستادگی هوشمندانه دارد. برای این منظور او باید خود را به یک دید فلسفی غنی مجهز سازد که به او هم انگیزه دهد و هم خط و مسیر کلی حرکت را. این دید فلسفی دارای گزارههایی ساده خواهد بود. به طور مثال:
. همه چیز در هستی بینهایت است، از جمله توان انسان.
. ترکیب بینهایتِ توان انسان با بینهایتِ مندرج در جهان مادی هر امکان و احتمالی را میسر میکند.
. برای کشف بینهایت توان خویش، انسان فرهیخته به جستجوی نظری آن نمیرود، در پی تحقق عملی آن بر میآید.
. به عبارت دیگر، بینهایت توان انسان در خودتوانمندسازی ناکرانمند او نهفته است. پس، انسان فرهیخته، به طور دائم خود را قوی و قویتر میکند.
. این خودتوانمندسازی مستمر و بیانتها هم جنبهی فردی دارد و هم وجه جمعی. پس باید جمع را هم قوی و قویتر کرد.
به واسطهی ترکیبِ بینهایتِ قدرتِ بشر و بینهایتِ ساختار ماده، انسان میتواند به منابع بیپایان انرژی و مواد لازم برای یک پیشرفت مداوم توأم با صلح و مهربانی و همبستگی دست یابد. از طریق این توسعهی پایدار و بیپایان، بشر میتواند بر فقر و کمبود و بیماری و قحطی و حتی مرگ برتری یافته و سعادت و بهروزی همیشگی فردی و جمعی را تجربه کند.
زمان انتخاب است
انتخاب ما به عنوان انسان ربع دوم قرن بیست و یکم در سال ۱۴۰۵ خورشیدی (2026 میلادی) به طور واضحی مشخص است: یا دست و پا زدن و به عنوان قربانی مفلوک توطئههای شوم و اهریمنی سرمایهداری ابراهیمی مردن و ناپدید شدن، یا به عنوان انسان آگاه و مسئول تلاش کردن برای پیوند زدن انسان و انسانیت با حیات ابدی توأم با خوشبختی در قالب پیشرفتی که از نهایتهای کاذب ساختهی دست بشر رها شده است. تفاوت این دو از زمین تا آسمان است. نخستین مورد ما را همسرنوشتِ سوسک و مگس و زرافه میکند، زیست میکنیم و میخوریم و میخوابیم و میمیریم؛ و انتخاب دوم جایگاه ما را به بازیگر آگاهِ تامین بقا و ابدیت شادی بیپایان بشریت تغییر میدهد. بازیگری که با الهام از فلسفهی اهورایی سفارش میکند که انسان سعادت خود را در انطباق با واقعیت وجود حاکم بر هستی جستجو کند.
هر چند این انتخاب دوم بسیار متفاوت است اما در عین حال هیچ نیرویی در ورای درک و مسئولیتپذیری درونی ما برای گزیدن یکی بر دیگری وجود ندارد. امروز دیگر دورهی قدیمی برانگیخته شدن احساسی بر اساس یک باور مذهبی و ایدئولوژیک و امثال آن نیست، دورهی انتخابهای عمیق سوار بر آگاهی فردی است؛ با علم بر این که «آگاهی» به معنای «قدرت تشخیص درست منافع جمعی» میباشد. در شرایط فعلی انتخاب دیگر چیزی نیست که کسی بتواند از بیرون به ما تحمیل کند، اما از آن سوی هم کسی نمیتواند توان ما برای گزینش آگاهانهی یکی از این دو انتخاب روشن را زیر سؤال برد: ما میدانیم که انسان محصول انتخابهای خود است و لذا اینجا نیز میدانیم که این دو گزینش از ما انسانهایی متفاوت خواهند ساخت: دست و پا زدن به عنوان سوسکوارهای زیر دست و پای سرمایهداری صهیونیستی و یا با شرف و عزت و فهم و درک در جبههی ساختن یک تمدن انسانی ماندگار فعالیت کردن.
آری! ما انسانها گزینشگر هستیم، ما بر روح و روان خویش سواریم و هر چه کنیم حاصل تصمیم روشن و واضح و صریح و بیواسطهی فرد خودمان است.
جان کلام این که، وضعیت وخیم آیندهی زمین و بشریت ما را فرا میخواند که با درک تهدیدهای بزرگ و خطرات آنی که متوجه جهان و کشورمان است، با پذیرش یک نگرش مبتنی بر بینهایتبینیِ قدرت خود و عظمت هستی مادی و ترکیب هوشمند این دو، تبدیل به بازیگری فعال و سازنده در جهانی شویم که در نبود تحرک و پویایی از جانب ما، تبدیل به لجنزاری خواهد شد که توسط سرمایهداری ابراهیمی به آتش کشیده خواهد شد و در آن همهی ما سوخته و به خاکستری بدل خواهیم شد. وقت انتخاب است. وقت انتخابی فردی از سر آگاهی و مسئولیتپذیری.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) : @KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد