نقد سکوت علم در برابر قدرت
از آزمایشهای طبیعی تاریخ تا تراژدی غزه
در گفتمان مسلطِ جهان معاصر، عقلانیت و احترام به دانش بهعنوان ارزشهای بنیادین زندگی مدرن تبلیغ میشوند. از ما خواسته میشود که تصمیمهای خود را «علمی» بگیریم، به شواهد اعتماد کنیم و احساسات یا قضاوتهای شخصی را کنار بگذاریم. علم در این روایت، مرجع نهایی حقیقت و راهنمای عمل جمعی معرفی میشود؛ ابزاری برای کاهش رنج، افزایش رفاه و پیشگیری از فاجعه.
اما این تصویر، تنها تا جایی اعتبار دارد که نتایج علم با منافع قدرتهای مسلط تعارض پیدا نکند. درست در همان نقطهای که دانش بشری ــ از پزشکی و تغذیه گرفته تا اپیدمیولوژی، روانشناسی و علوم اجتماعی ــ نشان میدهد چگونه جنگ، محاصره، قحطی و سوءتغذیه بهطور نظاممند بدنها و نسلها را تخریب میکنند، نوعی سکوت معنادار شکل میگیرد. سکوتی که نه از ناآگاهی، بلکه از نادیدهگرفتن آگاهانهٔ دانش موجود ناشی میشود.
تناقض دقیقاً همینجاست: دانشی که در شرایط عادی معیار عقلانیت و تصمیمگیری معرفی میشود، در مواجهه با منافع سیاسی و اقتصادی یک اقلیت قدرتمند، به دانشی «نامناسب»، «غیرضروری» یا «غیرقابلطرح» تبدیل میگردد. گویی علم فقط تا زمانی معتبر است که قدرت را به چالش نکشد. این وضعیت، مسئلهای اخلاقیِ صرف یا ناشی از خطای فردی دانشمندان نیست، بلکه نشانهای از سیاسیشدن سکوت علمی است؛ جایی که نهادهای علمی، رسانهای و حتی دانشگاهی، بهجای پرسشگری، در چارچوبهایی حرکت میکنند که از پیش توسط مناسبات قدرت تعیین شده است. در چنین شرایطی، بیعملی نه فقدان دانش، بلکه شکلی از کنش است: کنشی در خدمت حفظ وضع موجود.
از این منظر، مسئله فقط این نیست که علم چه میگوید، بلکه این است که کجا، چه زمانی و دربارهٔ چه کسانی اجازهٔ سخن گفتن پیدا میکند. و این پرسش، خود علم را از جایگاه بیطرف و خنثی پایین میکشد و آن را در متن روابط قدرت قرار میدهد؛ جایی که عقلانیت، اگر مزاحم منافع نباشد، محترم است.
مقدمه: تاریخ بهمثابه آزمایشگاه
در علوم اجتماعی و انسانی، امکان آزمون تجربی بسیاری از پدیدههای مخرب وجود ندارد. نمیتوان یک جامعه را آگاهانه در معرض جنگ، قحطی یا سوءتغذیه قرار داد تا پیامدهای آن بر رفتار، سلامت یا ساختارهای اجتماعی سنجیده شود. چنین مداخلاتی نهتنها از نظر اخلاقی غیرقابلقبولاند، بلکه از نظر عملی نیز ناممکناند. ازاینرو، پژوهش در این حوزهها ناگزیر به استفاده از مسیرهای غیر آزمایشگاهی است.
در چنین شرایطی، رویدادهای تاریخی بهمنزلهٔ «آزمایشهای طبیعی» عمل میکنند؛ وقایعی که بدون دخالت پژوهشگر رخ دادهاند، اما اثرات عمیق و قابل ردیابی بر جوامع انسانی بر جای گذاشتهاند. جنگها، قحطیها و بحرانهای گستردهٔ تغذیهای از جمله این رویدادها هستند که به پژوهشگران امکان میدهند پیامدهای بلندمدت خشونت ساختاری، محرومیت و فشارهای زیستی–اجتماعی را بررسی کنند. تحلیل نمونههای تاریخی نه جایگزینی ناقص، بلکه ابزاری ضروری برای فهم سازوکارهای اثرگذاری این رخدادها بر بدن، ذهن و مناسبات اجتماعی انسان است؛ ابزاری که امکان پیوند میان تاریخ، زیستشناسی و علوم اجتماعی را فراهم میآورد.
۱. تجربهٔ تاریخی: قحطی زمستانی هلند
روایت یک زمستان گرسنه
زمستان ۱۹۴۴ در هلند زودتر از همیشه رسید. کانالها یخ زده بودند و شهر خاکستریتر از همیشه به نظر میرسید. در آمستردام، زنی جوان هر روز با شکمی برآمده از خانه بیرون میرفت، نه برای خرید، بلکه برای پیدا کردن چیزی که بشود خورد. نان سهمیهای کوچکتر میشد، سیبزمینی نایاب بود و بوی سوپهای رقیق از پنجرهها به بیرون نمیآمد. مردم گلهای لاله را از خاک بیرون میکشیدند، پیازشان را میجوشاندند و با نمک اندکی میخوردند. کودکان بهجای بازی، در صفهای طولانی غذا میایستادند. گرسنگی آرام و بیصدا جان میگرفت؛ نه با انفجار، بلکه با ضعف، سرما و انتظار. آن زن جوان در بهار ۱۹۴۵ کودکی به دنیا آورد؛ کودکی که زنده ماند. اما جنگ برای او تمام نشده بود، فقط شکلش عوض شده بود و تا آخر عمر در بدن او این نبرد ادامه داشت.
زمینهٔ تاریخی و تولد یک آزمایش طبیعی
در زمستان ۱۹۴۴–۱۹۴۵، بخشهای غربی هلند تحت اشغال آلمان نازی دچار قحطی شدید شدند. جیرهٔ غذایی برخی روزها به کمتر از ۵۰۰ کالری رسید و حدود ۲۰ تا ۲۲ هزار نفر جان باختند. آنچه این قحطی را متمایز کرد، کوتاهمدت بودن، شدت بالا و وجود دادههای آماری دقیق بود که به دانشمندان اجازه داد پدیده «برنامهریزی جنینی» (Fetal Programming) را کشف کنند.
یافتههای علمی
• اثر بر سلامت: پژوهشگران دریافتند کودکانی که در رحم مادر طی قحطی قرار داشتند، در بزرگسالی بیشتر دچار دیابت نوع ۲، بیماریهای قلبی–عروقی، فشار خون بالا و اختلالات متابولیک شدند. زمان گرسنگی اهمیت داشت: گرسنگی در سهماههٔ اول با ریسک بیماری قلبی و در اواخر بارداری با وزن کم زمان تولد همراه بود.
• اپیژنتیک (حافظه ژنها): مطالعات نشان داد قحطی باعث تغییر در بیان ژنها (متیلاسیون DNA) شده است. بدن جنین «یاد گرفت» که دنیا جای کمیابی است، این سازگاری به بیماری تبدیل شد.
• اثرات بیننسلی: این آثار حتی در نسل بعدی (فرزندان همان کودکان) نیز به شکل وزن غیرطبیعی هنگام تولد و مشکلات متابولیک مشاهده شده است.
۲. تجربهٔ معاصر: زندگی در غزهٔ جنگزده
روایت زندگی در محاصره
صبح در غزه تنها با صدای انفجار شروع نمیشود؛ بلکه با جنگی برای بقا آغاز میگردد. مادری از خواب بیدار میشود و پیش از آنکه به بیرون نگاه کند، به این فکر میکند که امروز آیا آبی برای نوشیدن خواهد بود یا نه.
نان سهمیهای است، اگر اصلاً نانی برسد. خانهها به چادر تبدیل شدهاند، برق نیست و بیمارستانها با ژنراتور نفس میکشند. جنگ در غزه فقط در بین دو نیرو رخ نمیدهد؛ در بدنها، در رشد کودکان و در حافظهٔ جمعی جریان دارد.
شرایط عینی و فروپاشی زیرساختها
غزه نمونهای است از بحران مزمن و تداومیافته:
1. ناامنی غذایی: دسترسی به غذا ناپایدار است و بسیاری از خانوادهها به کمتر از حداقل نیاز روزانه دسترسی دارند. سوءتغذیه نهفقط گرسنگی، بلکه کمبود شدید ریزمغذیهاست.
طبق گزارشهای سازمان بهداشت جهانی(WHO) نود درصد کودکان با فقر غذایی شدید مواجهاند، ما با یک «سوءتغذیه تصادفی» روبرو نیستیم.
2. فروپاشی سلامت: بیمارستانها با کمبود دارو، سوخت و تجهیزات روبرو هستند. امکان درمان بیماریهای مزمن و زایمان ایمن بهشدت کاهش یافته و فشار روانی مداوم، سلامت روان را تخریب کرده است.
فشار روانی مزمن: سطح بالای کورتیزول در مادران باردار، سیستم عصبی جنین را در وضعیتی قرار میدهد که برای یک عمر آسیبپذیر باقی میماند.
3. بهداشت عمومی: دسترسی به آب سالم محدود است و نبود سیستم فاضلاب باعث جریان فاضلاب در محیط باز و افزایش بیماریهای عفونی شده است.
۳. پیوند تحلیلی و پرسش بنیادین
اگر قحطی هلند یک «آزمایش طبیعیِ محدود» بود، غزه نمونهای است از محرومیت سیستماتیک و برنامه ریزی شده. تجربهٔ هلند نشان داد که حتی گرسنگی کوتاهمدت میتواند اثرات مادامالعمر داشته باشد؛ در نتیجه، دانش بشری با قاطعیت پیشبینی میکند که شرایط کنونی غزه، پیامدهایی نسلی و بیننسلی بر سلامت جامعه بر جای خواهد گذاشت.
با توجه به آنچه دانش بشری در حوزههای پزشکی، تغذیه، سلامت عمومی و علوم اجتماعی دربارهٔ پیامدهای جنگ، محاصره، سوءتغذیه و فروپاشی زیرساختهای زیستی میداند، پرسشی بنیادین پیش روی ما قرار میگیرد؛ پرسشی که نه احساسی است و نه صرفاً سیاسی، بلکه ریشه در نسبت میان دانش، قدرت و مسئولیت دارد. وقتی الگوهای تکرارشوندهای از محرومیت غذایی، تخریب نظام سلامت، قطع دسترسی به آب سالم و زیست در شرایطی فراتر از بحرانهای مقطعی مشاهده میشود، دیگر نمیتوان صرفاً به زبان «حادثه» یا «پیامد ناخواسته» بسنده کرد.
پرسش محوری:
آیا آنچه امروز در غزه در حال رخدادن است، صرفاً مجموعهای از بدبیاریها و پیامدهای تصادفی یک درگیری نظامی است، یا با وضعیتی مواجهایم که میتوان آن را بهمثابه یک پروژهٔ برنامهریزیشده، با پیامدهای زیستی و اجتماعی قابلپیشبینی، فهم کرد؟
نتیجهگیری
قحطی هلند ثابت کرد که تاریخ، گاهی در ژنها نوشته میشود. آن کودک متولد ۱۹۴۵، سند زنده این واقعیت بود. امروز نیز، علم بی طرف نیست؛ سکوت در برابر تخریب سیستماتیک بدنها، خود شکلی از کنش در خدمت قدرت است. اگر علمی که مدعی عقلانیت است، در برابر فاجعهای که پیامدهای نسلی آن را به وضوح میشناسد سکوت کند، از جایگاه مرجعیت حقیقت سقوط کرده و به ابزاری برای حفظ وضع موجود تبدیل گشته است.
همایون صادقی
پیوست: فراخوان برای خروج علم از «سایهٔ قدرت»
بیانیهای خطاب به نهادهای علمی، دانشگاهی و مجامع بینالمللی سلامت
ما در دورانی زندگی میکنیم که دانش بشری بیش از هر زمان دیگری بر سازوکارهای حیات، ژنتیک و سلامت جوامع اشراف دارد. اما همین دانش، امروز در برابر یکی از بزرگترین آزمونهای اخلاقی خود قرار گرفته است. اگر «علم» قرار است چراغ راه بشریت باشد، نمیتواند در برابر خاموش شدنِ سیستماتیکِ چراغِ زندگی در بخشی از جهان سکوت کند.
ما، با تکیه بر مستندات تاریخی (نظیر قحطی زمستانی هلند) و یافتههای نوین اپیژنتیک و علوم اجتماعی، اعلام میداریم:
۱. علم نمیتواند گزینشی عمل کند: نمیتوان از «عقلانیت علمی» سخن گفت اما یافتههای صریح اپیدمیولوژیک درباره تاثیرات بیننسلیِ گرسنگی و محاصره در غزه را نادیده گرفت. سکوت در برابر واقعیتی که علم پیشبینیاش کرده، نقض سوگندهای حرفهای است.
۲. مسئولیت پیشبینی فاجعه: وقتی دانش پزشکی هشدار میدهد که محرومیت از آب سالم و ریزمغذیها، ساختار بیولوژیک یک نسل را برای دهههای آینده تخریب میکند، تداوم این وضعیت دیگر یک «پیامد جنگی» نیست، بلکه یک «جنایت بیولوژیکِ پیشبینیشده» است.
۳. نقد بیطرفیِ کاذب: نهادهای علمی و دانشگاهی که با سکوت خود اجازه میدهند «سیاستِ گرسنگی» به یک ابزار جنگی تبدیل شود، در واقع از جایگاه ناظر بیطرف به جایگاه همکارِ قدرت نقل مکان کردهاند.
درخواست ما:
ما از تمامی دانشمندان، پزشکان، پژوهشگران علوم اجتماعی و نهادهای بینالمللی (نظیر WHO و یونیسف) میخواهیم که:
• بهجای استفاده از عبارات مبهم، با زبان صریحِ «شواهد علمی» درباره فاجعه زیستی در حال وقوع سخن بگویند.
• تحقیقات مستقل و گستردهای را درباره پیامدهای اپیژنتیک و بلندمدت محاصره بر نسلهای آینده آغاز کنند.
• اجازه ندهند «ضرورتهای سیاسی»، حقیقتِ
«ضرورتهای زیستی» را به حاشیه براند.
عقلانیت، اگر در خدمت کاهش درد و رنج انسان نباشد، تنها نقابی است بر صورت قدرت. زمان آن رسیده است که علم، نه در خدمت فاتحان، بلکه در خدمت حقیقتِ عریانِ بدنهای درد و رنج دیده سخن بگوید.

