جامعهی ایران دچار بنبست از بالا و تلاطم از پایین است. در صورتی که حاکمیت گره را باز نکند موج از پایین با قدرت و خشمی بیمانند به سراغ آن خواهد آمد. حاصل کار حرکتی است پر از خشونت و عوارض جانبی درازمدت.
جامعه برای دههها از رفتن به پای چنین اقدامی پرهیز کرد تا شاید بهبودی در شرایط حاصل شود. بالاییها اما به جای کمترین اصلاحی، بیشترین وخامت را به کشور تحمیل کردند. حکومت جمهوری اسلامی تنها به دلیل بیلیاقتی خود نیست که قرار است توسط حرکت رادیکال جامعه حذف شود، بلکه فساد و بیتوجهی به سرنوشت تودهها آن را مستعد بدترین نوع برخوردی کرده است که از خشم و نفرت میلیونهای ایرانی محروم و گرسنه و عصبی به طور توامأن نشأت خواهد گرفت.
سناریوی در راه
در این شرایط، تمرکز را باید به سوی آن برد که در صورت بروز انفجار اجتماعی چه امکان مشخصی برای هدایت و مدیریت آن خواهد بود. به جرأت میتوان گفت که جریانی در این زمینه به شکل سازمانیافته و یا گسترده آمادگی ندارد، حتی سازمانهای سیاسی اپوزیسیون -که میبایست به طور حرفهای به این کار میپرداختند-. به همین دلیل، یک خلاء در رهبری این جنبش انفجاری از پایین موجود خواهد بود. چیزی که خبر از احتمال تبدیل آن به جنگ داخلی و آشوب میدهد.
در این میان باید دانست که دشمنان نیز در پی سوء استفاده و تبدیل «شورش به جنگ» خواهند بود، از جمله اسرائیل. از همین روی بخش آگاه جامعه میبایست مسئولیت تبدیل «شورش به جنبش» را بر عهده گیرد تا از آشوب داخلی و تجزیهی کشور جلوگیری شود.
با قاطعیت میتوان گفت که در نبود هر گونه احتمال تغییر و بهبود در شرایط کشور از بالا، سرنوشت ایران از پایین رقم خواهد خورد. این امر یک نبرد تاریخی را کلید خواهد زد میان جبههی دشمنان ایران، برای تبدیل شورش به جنگ و جبههی دوستداران ایران، برای تبدیل شورش به جنبش رهایی بخش کشور از حاکمیت اسرائیل ساختهی جمهوری اسلامی.
دو جبهه در مقابل هم
تفاوتهای این دو را باید دریافت و آماده شد، این میتواند آغاز خوبی برای تدارک آن چه در راه است باشد:
۱) تخریب قدرت یا تصاحب قدرت
. جبههی دشمنان ایران درصدد خواهد بود که شورش به سوی «تخریب قدرت» پیش رود تا از این طریق ساختاری متمرکز برای مدیریت کشور باقی نماند و مملکت تحت لوای خودمختاری و خودگردانی و امثال آن تجزیه و صد پاره شود.
. جبههی ایراندوستان برعکس بر آن خواهد شد تا با بروز شورشها آنها را به سمت «تصاحب قدرت» ببرد. تخریب، کار دشمن است تا چیزی از ایران و ایرانی باقی نماند. همان کاری که اینک دشمن صهیونیستی در فلسطین و لبنان و سوریه به آن مشغول است. ما باید در ایران در صدد باشیم که فقط نهادهای قدرت را به کنترل خود درآوریم و برای این منظور باید ساختارها بمانند تا بتوانیم از آنها برای مدیریت کشور و بازسازی استفاده کنیم.
۲) رهبری قلابی از بالا یا واقعی از پایین
. جبههی دشمن در پی آن خواهد بود که مردم را به سوی یک به اصطلاح رهبر مزدور و نوکر و قلابی و در خدمت خود سوق دهد. مانند مزدور موساد «رضا اورشلیمی» یا مزدور کارکشتهی دیگر اسرائیل «محمود احمدی نژاد». هدف آنها این است که با سوار کردن ماموران خود بر رأس حرکت شورشی، آن را به سوی جنگ داخلی و کشتار و تخریب و تجزیه هدایت کنند.
. جبههی ایراندوستان اما تلاش میکند، با تکیه بر روش مدیریت از پایین، شبکهسازی کرده و به تدریج با گسترش آن به یک رهبری ملی تولد بخشد. این که در این میان فرد بخصوصی مورد تایید نیروهای ایراندوست باشد ممکن است، اما به شرط آن که فرد مزدور فرقههای مذهبی وابسته به اسرائیل مانند دو برندهی صلح نوبل و یا مزدور وابستهی پنهان یا تازه مسلمان و امثال آن نباشد. خائنهای وطنفروشی مانند زیبا کلام و ظریف و روحانی فراوانند.
۳) نابودسازی یا حفظ زیرساختها
. جبههی دشمن تلاش خواهد کرد که با هدف قرار دادن زیرساختها و منابع ایران به قحطی و ویرانی و آشوب بکشد و کار تجزیهی ایران را حتمی سازد.
. جبههی ایراندوستان اما تلاش میکند هر ذره از منابع و هر بخش از زیرساختها را با تلاش تمام حفظ کند و فقط به سوی حذف سران فاسد و خائن نظام برود تا ساختار حکومتی از دست حاکمیت در خدمت اسرائیل خارج شده و به دست حاکمیت در خدمت مردم بیافتد.
این لیست به تدریج قابل افزایش و کار است. به طور مثال جبههی دشمن به رسانههای خود مانند «اسرائیل اینترنشنال» و بیبیسی و رادیو فردا و امثال آن تکیه دارند، در حالی که جبههی دوستداران ایران به رسانههای مستقل و خودی توجه میکند. و نیز بسیاری از نکات مهم دیگر.
نتیجه این که از حالا باید با این تقسیمبندی روشن، استراتژی، تاکتیکها و تکنیکهای مناسب را شناسایی و یا تدوین کرد. این نبردی است سخت و سرنوشتساز که به زودی شروع خواهد شد و تعیین خواهد کرد که ایران میماند یا از بین میرود. فراموش نکنیم که بخش عمدهی نیروهای وابسته به رژیم ضد ایرانی آخوندی در جبههی دشمنان ایران هستند. در عین حال لایههای زیرین آن در صورت احساس خطر ممکن است به جبههی دوستداران ایران بپیوندند و این پارامتری است که باید با درایت و محاسبهگری در کار منظور کرد.
هشیار باشیم و شروع به کار برای کسب آمادگی کنیم. تنها در صورتی که قدرت سازمانیافتهی مردمی -یا همان قدرت اجتماعی- حداقلی از آمادگی را داشته باشد میتوانیم نسبت به آیندهی این شورش امیدوار باشیم. پس، سازماندهی کنیم و کسب آمادگی. من و دوستانم پیش از این با پیشنهاد طرح «جبههی مردمی جمهوری دوم» راه را برای یک راه حل کارکردی و مناسب در شرایط مورد بحث باز کردهایم.
شدنی است اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد