همایون صادقی – ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
معماران و یا دلال ها
تجربه جنگی با که تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران آغاز شد و صدها میلیارد دلار خسارت مادی و چند هزار کشته و آسیبدیده بر جای گذاشت، فراتر از یک واقعه نظامی، یک درس بزرگ برای مردم و اپوزیسیون ایرانی داشت. این تجربه تلخ نشان داد که «محصولات جمعی»یعنی امنیت، زیرساخت و جان انسانها چنان حیاتی و در عین حال آسیبپذیر هستند که تخریب آنها میتواند مسیر زندگی یک ملت را برای دههها مسدود کند. بازخوانی آن هزینههای گزاف، امروز ما را با یک پرسش بنیادین روبرو میکند. در منازعات سیاسی، مرز میان مخالفت با قدرت و تخریب داراییهای ملی کجاست؟ و چگونه میتوان میان اپوزیسیونی که به دنبال پیشرفت و توسعه کشور است با جریاناتی که فقط سودای قدرت دارند و حاضر هستند آن را بر روی ویرانههای کشور بنا کنند ، تمایز قائل شد؟
از «تولید محصولات جمعی و ملی» تا «سودای قدرت و منافع فردی»
چارچوبی مفهومی برای سنجهگذاری منافع و مواضع در اپوزیسیون ایران
مقدمه: جامعه به مثابه کارخانه تولید دستاورد
زندگی در یک قلمرو جغرافیایی، صرفاً همزیستی فیزیکی افراد نیست، بلکه فرآیندی پویا از تولید مداوم «دستاوردها» و «محصولات» اجتماعی است. هر جامعهای برای بقا و پیشرفت، نیازمند تولید کالاهایی است که برخی میان همه شهروندان مشترکاند و برخی دیگر موضوع رقابتهای فردی و گروهی قرار میگیرند. در دوران گذار و بحرانهای سیاسی، فهم نسبتِ کنشگران سیاسی (بهویژه اپوزیسیون) با این محصولات، کلید درک وفاداری آنها به «خیر عمومی» یا «منافع بخشی» است. این نوشتار تلاش میکند با تفکیک میان «محصولات جمعی» و «محصولات فردی»، خطکشی برای تحلیل رفتارهای سیاسی در فضای معاصر ایران ارائه دهد.
۱. محصولات جمعی: زیربنای تخریبناپذیر حیات اجتماعی
محصولات جمعی آن دسته از واقعیتهای اجتماعی هستند که ماهیتی «غیررقابتی» و «شراکتپذیر» دارند. به این معنا که بهرهمندی یک فرد از آنها، مانع بهرهمندی دیگران نمیشود و آسیب به آنها، کل پیکره جامعه را متأثر میکند.
در سنت جامعهشناسی، این پدیدهها را «واقعیتهای اجتماعی» مینامد که بر افراد اقتدار دارند. این محصولات عبارتاند از:
• امنیت و تمامیت ارضی: حوزهای که تامین آن پیششرط خروج از «وضعیت طبیعی» و بدوی است.
• زیرساختهای زیستی: آب، برق، انرژی، شبکههای بهداشت و سیستم حملونقل که رگهای حیاتی یک تمدن هستند.
• ثبات کلان اقتصادی: قدرت خرید عمومی و ارزش پول ملی که فراتر از داراییهای فردی، بستر زیست اقتصادی همگان است.
• محیط زیست: میراثی مشترک که تخریب آن بازگشتناپذیر است.
نکته کلیدی: محصولات جمعی، دارایی هیچ حکومتی نیستند، بلکه «زیرساخت ملی» محسوب میشوند. هرگونه تعرض به این محصولات، تعرض به هستیِ ملت است، فارغ از اینکه چه کسی در راس قدرت باشد.
۲. محصولات فردی: میدان رقابت و نبرد افراد
در مقابل، محصولات فردی ماهیتی «حاصلجمع صفر» دارند. دسترسی به این منابع محدود است و افزایش سهم یک فرد یا گروه، لزوماً به معنای کاهش سهم دیگران است. میتوان این میدان رقابت را در سه ضلع «ثروت»، «قدرت» و «منزلت» خلاصه کرد.
• قدرت سیاسی: صندلیهای دولتی، مناصب حاکمیتی و نفوذ در ساختار تصمیمگیری.
• سرمایههای اقتصادی خاص: رانتها، مجوزها و تملک منابع کمیاب.
• اعتبار و شهرت: جایگاهی که فرد را در هرم اجتماعی از دیگران متمایز میکند.
۳. تبارشناسی اپوزیسیون ایرانی بر اساس منطق منفعت
با تکیه بر این دوگانه، میتوان جریانهای مخالف (اپوزیسیون) را نه بر اساس شعارهایشان، بلکه بر اساس نسبتی که با این دو نوع محصول برقرار میکنند، طبقهبندی کرد:
الف) اپوزیسیون مبتنی بر منافع فردی
پیتر تورچین در نظریه «تولید بیش از حد نخبگان» معتقد است زمانی که تعداد مدعیان قدرت از ظرفیت صندلیهای حاکمیتی فراتر میرود، نخبگانِ بیرونمانده از ساختار برای جابهجایی جایگاهها، ردای مخالفت به تن میکنند.
• ویژگیها: برای این گروه، «قدرت» محصول نهایی است. آنها ممکن است برای فلج کردن رقیب حاکم، آگاهانه به «محصولات جمعی» آسیب بزنند.
• نشانه های رفتاری: حمایت از تحریمهای فراگیر (که زیرساخت اقتصادی را نابود میکند)، استقبال از تضعیف نظامی کشور (که امنیت ملی را به خطر میاندازد) و تشویق به حمله خارجی و تخریب فیزیکی زیرساختها.
• منطق کنش این افراد و گروه ها اینگونه است : «اگر من سهمی از محصول فردی (قدرت) ندارم، بگذار محصول جمعی (ثبات و امنیت) نیز نابود شود.» این یک برخورد ابزاری با رنج عمومی برای تسریع جابهجایی افراد است.
ب) اپوزیسیون مبتنی بر منافع جمعی
این گروه مخالف وضع موجودند، اما مخالفت آنها معطوف به «بهبود کیفیت محصولات جمعی» است. آنها معتقدند که ساختار فعلی در تولید عدالت، رفاه یا آزادی (به مثابه کالای عمومی) ناتوان است.
• ویژگیها: برای این گروه، «ایران و تمامیت ارضی آن» و «جامعه و وحدت ملی آن» موضوعیت دارند، نه فقط صندلیهای قدرت.
• نشانگان رفتاری این بخش از فعالان سیاسی: مخالفت صریح با جنگ و تحریمهای آسیبزا، تأکید بر حفظ سرمایههای ملی و زیرساختی و ارائه برنامههای ایجابی برای اصلاح ساختار تولید ثروت و امنیت.
• منطق کنش: آنها میان «حاکمیت» و «کشور» تفکیک قائل میشوند. نقد حاکمیت برای آنها مجوزی برای حراج کردن امنیت ملی یا معیشت تودهها نیست.
۴. جنگ و تحریم: سنجهی نهایی تشخیص
موضوعاتی مانند «تحریمهای اقتصادی» و «تهدیدهای نظامی»، صریحترین آزمایشگاه برای تفکیک این دو نوع اپوزیسیون در ایران معاصر است.
الف. رویکرد ویرانگر: جریانی که از تحریمِ زیرساختها یا مداخله نظامی استقبال میکند، در واقع در حال «قمار با محصولات جمعی» است. آنها امیدوارند از دلِ ویرانیِ عمومی، به محصول فردی (قدرت) دست یابند. این رویکرد، هزینهی تغییر را بر دوش ضعیفترین اقشار جامعه (تودهها) میاندازد، در حالی که لیدرهای آن اغلب در امنیتِ دور از مرکز رنج به سر میبرند.
ب. رویکرد سازنده: جریانی که ضمن نقد ساختاری، از «تابآوری ملی» دفاع میکند. این گروه درک میکند که اگر زیرساختهای اقتصادی و همبستگی اجتماعی از بین برود، حتی در صورت تغییر سیاسی، جامعهای ویران باقی خواهد ماند که در آن هیچ «محصول جمعی» قابل تولید نخواهد بود.
۵. نتیجهگیری: عبور از فریب شعارها
مسئله اصلی در تحلیل اپوزیسیون ایران، نه «شدتِ مخالفت»، بلکه «جهتِ مخالفت» است.
• اگر مخالفت به قیمت تخریب محصولات جمعی (آب، نان، امنیت، مرز) تمام شود، با یک رقابتِ قدرتِ عریان میان قدرت طلبان روبرو هستیم که تودهها در آن صرفاً پیادهنظام هستند.
• اما اگر مخالفت در پی صیانت از محصولات جمعی و ارتقای آنها باشد، با یک «جنبش ملی» مواجهیم.
در نهایت، معیار قضاوت برای هر شهروند آگاه باید این باشد: «آیا این کنش سیاسی، داراییهای مشترک مرا (امنیت و معیشت) حفظ میکند، یا مرا قربانی میکند تا صندلی قدرت جابهجا شود؟» پاسخ به این پرسش، مرز میان «اپوزیسیون ملی» و «سوداگران سیاسی» را روشن میکند.