کورش عرفانی – ۸ خرداد ۱۴۰۵
با اعلام احتمال توافق شصت روزهی ایران و آمریکا بار دیگر بارقهای از امید برای پایان جنگ میان دو کشور مطرح شده است. در عین حال اسرائیل با قرار دادن ظاهری خود در بیرون از این چارچوب، راه را برای ادامهی تخریبگریهای خویش باز گذاشته است. اما مشکلات و تهدیدهایی که بالای سر کشورمان و در ورای آن منطقه و حتی جهان است بسیار فراتر از شیطنتهای احتمالی تمامیت صهیونیستی است. به همین خاطر باید نگاهی عمیق تر به شرایط داشته باشیم تا بار دیگر در آیندهای نزدیک، به واسطهی امیدواری افراطی خویش، سرخورده نشویم.
دنیای کنونی:
در جهانی به سر میبریم که در آن، پایههای هرگونه ثبات به طور عمدی از میان برده شده، تا آن چه حاکم میشود جز امر موقت نباشد. این سبب پیدایش گرایشی شده است که میتوان از آن با عنوان «دائمی شدن امر موقت» نام برد. دنیایی که در آن جز امر موقت هیچ چیز پایداری یافت نمیشود.
ساماندهی کردن فکر و زندگی در چنین جهانی کار آسانی نیست.
این روند از سرزمینهایی که چنین گرایشی در آن زاده شده شروع شده است و به تدریج به تمامی مناطق دیگر جهان تحمیل میشود. دو زادگاه اصلی گرایش «دائمی شدن امر موقت»، اسرائیل و ایالات متحدهی آمریکا هستند. هر دو آنها از ویژگی ناتاریخمندی برخوردارند. کشورهایی قلابی که فقط به واسطهی اشغال سرزمین دیگران و کشتار ساکنان آن شکل گرفتهاند و هویت تاریخی یا حتی اجتماعی و فرهنگی ریشهدار ندارند. مجتمعهای بزرگی هستند از انبوه آدمها که یا از بد حادثه در آن زاده شدهاند و یا برای بهره برداری از فرصتها گرد هم آمدهاند. این گونه کشورها به دلیل بیریشگی خویش قادر بودهاند به هیولاهایی تبدیل شوند که اینک یک تهدید واقعی برای حیات و بشریت به شمار میروند.
خصوصیت اصلی هر دوی این به اصطلاح کشورها قائل نشدن کمترین اهمیتی برای دو عنصر است: یک) جان انسانها و دو) اهمیت دارا بودن ریشه در زمان و مکان. دلیل این عدم توجه نیز آن که اساس و بنیان خودشان بر سلب جان انسانها و کشتن و کندن آنها از محل زندگی و آواره کردن افراد سوار بوده است. شاخص اصلی وجودی آنها بیاعتنایی به پیوند انسانها و جوامع با تاریخ و جغرافیای حیات خویش بوده است.
در نبود کمترین درکی از اهمیت این دو عنصر، این دو تمامیت از روز نخست حیات خویش تاکنون مجموعههایی بودند برای اشغالگری، جنگ، کشتار، قتل عام، آوارهسازی انسانها و نابود کردن فرهنگها، دولت-ملتها و تمامیتهای دارای تاریخ و تمدن. هر دو نماد همیشگی آن چیزی هستند که فلسطینیها از آن به عنوان «نکبه» یا همان «نکبت» نام میبرند.
ایالات متحدهی آمریکا از روز تاسیس خود در سال 1776 تاکنون ۸۶ درصد از تاریخ خود یعنی ۲۱۵ سال از ۲۵۰ سال را در جنگ به سر میبرده است. اسرائیل در طول ۷۷ سال عمر خود ۲۳ جنگ با اعراب و فلسطینیها به راه انداخته است. این جنگها جان دهها میلیون انسان را گرفته است. ضمن آن که در تاسیس خود، هر دو، میلیونها نفر ساکنان اصلی و بومی سرزمینهایی را که اشغال کردند کشته و یا به طور دائمی جا به جا و آواره ساختهاند.
این تاریخ پر از قتل عام و توحش و پرآشوب، از ساکنان این دو کشور قلابی افرادی را ساخته که اینک نماد «بربریت» در مقابل «تمدن» می باشند. آنها به هیچ چیز برخاسته از اخلاق انسانی، هنجارهای جهان شمول و ارزش های ساخته ی تمدن های بشر احترام نمی گذارند. زور و قلدری و حذف فیزیکی یگانه ابزارهای اصلی آنها برای تسلط بر دیگران هستند.
این دو کشور در حال حاضر وضعیت اقلیمی کرهی زمین را رو به تباهی برده و با به راه انداختن جنگهای بیپایان بود طبیعت، حیات و انسان و انسانیت را به خطر انداختهاند.
روبرو شدن با بزرگترین خطر تاریخ بشر
وقت آن رسیده که جهان و بشریت این خطر را نخست به رسمیت بشناسد. هر دو کشور ایالات متحدهی آمریکا و اسرائیل اینک تهدیدی برای بقای انسان روی زمین هستند. آنها به وضوح از حوزهی جغرافیایی خویش خارج شده و به سوی کشورهای دیگر بدون کمترین ترحمی هجوم آوردهاند. ماشین جنگی آنها یکی بعد از دیگری کشورها را ویران و غیر قابل زیست خواهد ساخت.
اسرائیل به سراغ این کشورها رفته است:
۱. فلسطین (نوار غزه، کرانهی باختری و سرزمینهای اشغالی)
۲. لبنان
۳. سوریه
۴. ایران
۵. عراق
۶. یمن
در ادامه -و در چارچوب اسرائیل بزرگ- کشورهای عربی، اردن، مصر و ترکیه نیز مورد تجاوز تمامیت صهیونیستی قرار خواهد گرفت و پس از آن نیز، به عنوان اسرائیل بزرگ، به سراغ کشورهای دیگر مانند پاکستان، آسیای مرکزی و غیره خواهد رفت. هدف تصرف کل سیارهی زمین و برقراری حکومت جهانی صهیونیسم است.
آمریکا نیز علاوه بر چند دهه جنگافروزی و کودتاگری در سالهای اخیر به سراغ این کشورها رفته است:
۱. شبه جزیرهی کره
۲. ویتنام
۳. افغانستان
۴. عراق
۵. ایران
۶. ونزوئلا
۷. کوبا
۸. گرینلند
۹. بولیوی
۱۰. یمن
این لیست نیز از حالا در حال افزایش و توقفناپذیر است.
به این ترتیب جهان و به ویژه کشورهایی که این دو نماد توحش به سراغ آنها آمدهاند باید آگاه باشند که با یک «تهدید وجودی» مواجهاند. در نبود یک راه حل واقعی و جمعی، جهان، به تدریج و گام به گام، در نتیجهی تجاوز و توحش این دو از بین خواهد رفت.
ضرورت مقابله
یکی از ضرورتها برای مقابله با این نمادهای بربریت باور این نکته است که ما از این پس و تا زمان تغییری جدی در این معادله با شرایط «دائمی بودن امر موقت» مواجه خواهیم بود. هیچ چیز نیست که تا زمانی که حضور و دخالت این دو تمامیت تجاوزگر ادامه دارد بتواند از ثبات و پایداری برخوردار باشد.
سرگئی لاوروف وزیر امور خارجهی روسیه این واقعیت را در پیوند با جنگافروزی ناتو از طریق اوکراین این گونه بیان کرده بود: «امروز ناتو توسط دیوانگانی اداره میشود که آرزو دارند حکمران جهان باشند، و ما میدانیم چه کسانی پشت پرده هستند، همهی راهها به تلآویو و واشنگتن ختم میشود.»
این دو مرکز نامبرده در واقع سرچشمهی تمامی آشوبهای اصلی جهان و جنگهای خانمانبرانداز کنونی هستند که در پنج قارهی جهان در جریان است. از این روی، یک درک واقعی از ما دعوت میکند که با در نظر گرفتن خصلت تهاجمی این دو هیولا، هر گونه آیندهی روشنی برای جهان و بشریت را -دست کم به طور موقت- کنار بگذاریم و به فکر آن باشیم که ببینیم چگونه همین حالا میتوان از انسان و انسانیت در مقابل این دو دشمن قسمخوردهی خود دفاع کرد.
بدیهی است که طراحی هر نوع استراتژی برای این منظور، بنا به این که پایههای با ثبات و دوامدار برای آن در نظر بگیریم و یا بنیانهایی موقت و گذرا، بسیار متفاوت خواهد بود. به طور مثال، در مورد کشورمان هر گونه تصور این که قرار است جنگ میان ایران و آمریکا برای همیشه خاتمه یابد تصوری خام و کودکانه است. از همین حالا باید تاریخ شروع جنگ بعدی را در نظر گرفت. چه موقع قرار است که بار دیگر اسرائیل به ایران حملهور شود و آمریکا را به دنبال خود بکشد: تا یک ماه دیگر، دو ماه دیگر، شش ماه دیگر؟ هر نوع بازهی درازمدتی را در نظر گرفتن نوعی خودفریبی سادهانگارانه است و بس.
این گونه در نظر بگیریم که فقط یک ماه یا دو ماه یا چند ماه فرصت داریم تا زندگی و جامعه و کشور و دفاع را بازساماندهی کنیم تا قبل از این که دور سوم جنگ آغاز شود. پس از آن نیز شرایط کمابیش همین خواهد بود تا دور چهارم. و این تا زمانی که دو عنصر متعلق به سرمایهداری ابراهیمی، یعنی آمریکا و اسرائیل، سرپا هستند ادامه خواهد یافت. سرمایهداری و صهیونیسم که اینک از باور آخرالزمانی شدن دورهی تاریخی خود خبر دارند بر آنند تا جهان را با خود دفن کنند. اینها مواردی است که خصلت پایانی به خود گرفته است:
۱. آخرالزمان اقلیمی و زیستمحیطی
۲. آخرالزمان نظام سرمایهداری
۳. آخرالزمان تمامیت صهیونیسم
۴. آخرالزمان سلطهی اروپای سفید بر جهان
۵. آخرالزمان حذف کارکردی انسان توسط هوش مصنوعی
اینها را که کنار هم میگذاریم میبینیم که سرمایهداری ابراهیمی هیچ شانسی برای بقای خود نمیبیند و به پایان رسیدن حیات تاریخی خویش را غیر قابل بازگشت و غیر قابل پرهیز میبیند. به همین دلیل تصمیم گرفته است که در این فاز آخر یک بار دیگر از طریق زور و قلدری و جنگ و تخریب و کشتار شانس بقای خود را امتحان کند؛ اگر توانست به واسطهی نابودی جهان مانع از نابودی خود شود که چه بهتر، اگر نه دست کم از این بابت خیالش راحت است که با رفتن و اضمحلال خویش، کسی را هم در زمین باقی نگذاشته است.
جان کلام این که از این پس در محاسبات خود میبایست محور را بر ناپایداری قرار دهیم و همه امور پایدار احتمالی را روی این ناپایداری حتمی بنا کنیم. از حالا به بعد همه چیز را به صورت موقت خود ببینیم و به دنبال چیزی با ثبات و درازمدت نباشیم. این روند را ادامه دهیم تا شاید سیر تحولات، اوضاع را به سوی حذف عوامل ناپایداری و موقت بودن بکشانند. در این صورت است که میتوانیم در یک دنیای باقی مانده به فکر ثبات و پایداری و صلح و پیشرفت باشیم. تا آن موقع فقط جنگ است و رویارویی و مقاومت و بیثباتی و آشوب و ناپایداری. آماده و قوی و هشیار باشیم! در مقابل این گرایش به استقرار عمدی ناپایداری، تمدنهای کهن مانند تمدن ایران و چین، هر آن چه را که برای جهانی باثبات و در صلح و صفا لازم است در خود دارند. میماند که آیا میخواهیم و میتوانیم از آنها استفاده کنیم یا خیر.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد