ایران کشوری است که در آن شاهد عقب راندن کل مملکت همزمان با عقب رفتن حکومت هستیم. کشوری که حکمرانان نالایق آن میخواهند از جامعهای که به طور بالقوه فرسخها از او فاصله دارد عقب نیافتند تا کنترل آن را از دست ندهند و به همین دلیل، به جای خود را به جلو کشیدن، جامعه را به عقب میکشند. آنها این کار را آگاهانه و بیرحمانه میکنند.
این مکانیزم منفی تبدیل به بلای جان کشور شده است. در هر کجا که بیلیاقتی و سوءمدیریت کشور را به فاجعه کشانده است سران نظام با انداختن مسئولیتها به گردن مردم و «دشمنان» و عوامل ماوراءالطبیعه از قبول نقش خود در ایجاد وخیمترین اوضاع تاریخی کشور طفره میروند. مسئولیت هیچ کار اشتباهی را نمیپذیرند تا مردم بد عادت نشوند.
به طور مثال، آنها قادر به ساخت یک ورزشگاه بزرگ در کل کشور نبودهاند و اینک به جای پذیرفتن ناشایستگی خود، تیمهای فوتبال و هواداران و تماشاچیان آنها را از یک شهر به شهر دیگر کشانده و به طور نسیه مسابقه برگزار میکنند و یا به طور کامل مردم را از حضور در ورزشگاه محروم میکنند. به جای ساختن یک ورزشگاه بزرگ، با احمقانهترین و کودن مآبانهترین روشها دیدارهای ورزشی را برگزار میکنند.
یا بعد از نابودسازی تمامی منابع آبی کشور، اینک آب شور و پرنمک اقیانوس را که به مثابه آوردن و تزریق سم به زمین است به فلات ایران آوردهاند و فاجعهای خواهند آفرید.
و یا به جای ساختن پالایشگاه برای تولید بنزین استاندارد، از طریق پتروشیمی بنزین غیر استاندارد تولید کرده و مردم را مسموم و دچار انواع سرطان و راهی قبرستان میکنند.
این شیوهی حکمرانی عقب کشیدن جامعه و کشور برای همسانسازی با عقبماندگی ماهووی حاکمیت میرود که تیر خلاص ایران را در ماههای آینده شلیک کند.
در حالی که دشمنان خارجی و در رأس آنها اسرائیل در کمین فرصتی برای حملهی نظامی و نابودسازی ایران هستند، رژیم حاکم از درون به این کار مشغول است.
در چنین شرایطی جامعه با انفعال خود مسیر را برای ادامهی این روند تخریبگر باز کرده است. کسی نمیداند اکثریت مردم ایران تا چه زمانی دست روی دست خواهند گذاشت و تماشاگر محو تدریجی کشور و زندگیشان خواهند بود، اما از آن سوی نیز هیچ کس روی احتمال قوی یک حرکت جمعی شرطبندی نمیکند.
با در نظر گرفتن پارامترهای فوق، ترسیم معادلهی آیندهی ایران چندان دشوار نیست:
. ادامهی تخریب کشور از بالا + انفعال مردم از پایین = آیندهی تیره و تباه و سیاه
. ادامهی تخریب کشور از بالا + تلاش دشمن برای نابودی ایران + انفعال مردم از پایین = محو ایران
. ادامهی تخریب کشور از بالا + پایان انفعال و آغاز واکنش مردم از پایین = شانس نجات کشور
. ادامهی تخریب کشور از بالا + تلاش دشمن برای نابودی ایران + پایان انفعال و آغاز واکنش مردم از پایین = احتمال نجات کشور
اینها واقعیتهایی است که البته در این نوشتار کوتاه به شکل حداکثری خود سادهسازی شدهاند و بسیار پیچیده و چند بُعدی و عمیق و گسترده هستند؛ اما نگارنده بر آن بود که روایت مختصر و مفیدی از آن چه در جریان است ارائه دهد تا در سایهی آن هر هموطنی که این مقاله را میبیند بداند کجا هستیم، به سمت چه میرویم و چه در انتظار است.
بدیهی است که در این تصویر جز عنصر احتمالی و بالقوهی «پایان انفعال و آغاز کنش و حرکت» چیز دیگری به عنوان نکتهی مثبت وجود ندارد. از همین روی، هر هموطنی با رجوع به عقل سلیم خویش میتواند تصمیم بگیرد که چه میخواهد کند.
این بار دیگر کسی نمیتواند بعد از پایان ماجرا بگوید که نمیدانستیم. همه میدانیم و همگی میدانیم که چه باید بکنیم تا ایران بماند.
شدنی است اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد