در آستانهی یک بحران همهجانبهی داخلی و خارجی در عرصههای نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دیپلماتیک، دولت صهیونیست راستگرای افراطی اسرائیل به فاز نخست یک آتشبس موقت تن داده است. بسیاری یگانه انگیزهی اسرائیل از پذیرش این طرح را -که بیش از دو سال فرصت برای قبول و اجرای آن بود- وضعیت فاجعهبار بیسابقهی تمامیت صهیونیستی میدانند. برخی از منتقدان شدید اسرائیل مانند «آلن میزراحی» -که خود شهروند این کشور است- حتی به سرزنش حماس پرداخته و میگوید که با قبول این آتشبس، صهیونیسم اسرائیل را از فروپاشی و مرگ نجات میدهد.
اسرائیل میخواهد بازی باخته را به برنده تبدیل کند
این واقعیتی است که اسرائیل بازی هشتاد سالهی خود در ساختن یک جایگاه بینالمللی را از دست داد و به یک دولت تجاوزگر، قانونشکن، نسلکش و جنایتکار تبدیل شده است. بسیاری از کشورهای جهان روابط دیپلماتیک و یا سیاسی و یا همکاریهای خود را با دولت صهیونیستی قطع کرده و یا سطح تعاملات خود را کاهش داده اند. معاملات بسیاری در این میان فسخ شدند.
بسیار بعید است که این تصویر به شدت منفی برای سالهای آینده و با تلاش بسیار و حتی با فشار آمریکا به این زودی ترمیم شدنی باشد. آمریکا ممکن است به نمایندگی از اسرائیل برای برپاسازی پیمان ابراهیم کوششهایی به خرج دهد اما تا زمانی که بافت سیاسی در اسرائیل به طور بنیادین تغییر نکند هیچ کشوری حاضر نیست موجودیت کنونی صهیونیستی را به عنوان یک دولت قابل اعتماد ببیند.
در چنین شرایطی، منطقهی خاورمیانه که پذیرای این تحفهی ساختهی دست استعمار صهیونیسم جهانی با مرکزیت بریتانیا، یعنی اسرائیل است، به فکر آن افتاده که برای خود در مقابل این هیولای دیوانه، دیوارهای دفاعی قویتر تدارک ببیند. عربستان به مراوادات خود با چین و پاکستان دامن زده و پیمان دفاعی ریاض و اسلامآباد، پای تهدید حملات اتمی به اسرائیل در صورت تجاوز به عربستان را باز کرده است. قطر و مصر اینک به آمریکا کمتر اعتماد دارند و در صدد هستند تا متحدان دیگری را به هم پیمانان نظامی خود تبدیل کنند از جمله ترکیه.
وضعیت رقتبار کشور
در حالی که بسیاری از کشورهای منطقه در صدد بازسازی قدرت نظامی، دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی خود هستند، تهران به مثابه یک اردک لنگ درگیر بدیهیات مدیریت آب و نان و برق و بنزین کشور است. هر چند که نیروی نظامی ایران تا حدی از توانایی داخلی خویش بهره میبرد، اما در مقابل یک لشگرکشی مشترک آمریکا و اسرائیل که تلآویو در پی آن است به یقین ایران به قدرت جنگآوری بالاتر از آن چه در نبردهای دوازده روزه نشان داد نیاز دارد.
آن چه اما جمهوری اسلامی قادر به درک آن نیست، پیوند انکارناپذیر متقابل بخشهای مختلف حیات یک کشور است. به این معنا که نمیتوان در بسیاری از عرصههای مهم کارکردهای یک کشور دچار لنگش و چالش و بحران بود و در حوزهی دفاعی قوی و بدون ضعف. حتی کرهی شمالی که ظاهری این چنین را ارائه میدهد از حیث اقتصادی و سیاسی در وضعیت نسبی مطلوبی به فراخور شرایط داخلی خود و اهداف استراتژیکش برخوردار است. ایران درست در نقطهی عکس کرهی شمالی است:
. اقتصاد آن فلج و در حال مرگ کامل است.
. سیاست آن چند پاره و ناهماهنگ و ناکارآمد است.
. جامعهی آن در معرض تضادهای وحشتناک طبقاتی و منفجرساز ساختارهاست.
. مدیریت دولتی ضعیف و بیسواد و فاسد و بیلیاقت است.
. بحرانهای اقلیمی سراپای کشور را به سوی اضمحلال فیزیکی پیش میبرد.
چگونه ممکن است چنین مملکتی با این حجم و عمق از مشکلات ساختاری فراگیر در یک منطقهی رو به تحول و -به واسطهی وجود سرطان صهیونیسم اسرائیل در آن- دارای آیندهای نامطمئن، بتواند امنیت و تمامیت خود را حفظ کند. امروز خطر خارجی (حملهی دشمن صهیونیستی) با خطر داخلی (ناکارآمدی تاریخی و فراگیر حکومتی) گره خورده است و هستی ایران را با یک عدم اطمینان بیمانند مواجه ساخته است.
خطر مهم بالای سر کشور
اسرائیل به یاری خدمتکار بزرگ خود آمریکا در حال بازچیدمان شرایط منطقه به نحوی است که در آن فقط متحدان آمریکا و کشورهایی که با اسرائیل روابط نزدیک برقرار کردهاند قرار است امنیت و آرامش نسبی داشته باشند و پیشبینی شده که ایران در این میان هیچ نقش مهمی، نه از حیث سیاسی و نظامی و نه اقتصادی و دیپلماتیک نداشته باشد. این به طور عملی یعنی مرگ ایران بدون کشتن آن. این استراتژی دیگری است که اسرائیل به عنوان کارت ذخیرهی خود، در صورت عدم امکانپذیری حملهی نظامی مستقیم و آنی به ایران، برای خود حفظ کرده بود.
عدم درک رهبران نظام از گستردگی طرح صهیونیسم برای دفن تاریخی ایران در دل خاورمیانه شانس موفقیت این نقشهی ضد ایرانی را دو برابر میکند. بدون یک تغییر مهم و بنیادین در گزارههای پایهای حکومتگری در ایران کار کشورمان به طور عملی تمام خواهد شد. زنده کردن دوبارهی عظمت ایران در منطقه و جهان به رویا خواهد پیوست و اسرائیل، با حمایت آمریکا، به عنوان ابرقدرت جدید منطقه، کل خاورمیانه را به سلطهگاه مطلق خود در چارچوب ایدهی اسرائیل بزرگ تبدیل خواهد ساخت.
ایران به تدریج به سوی ترکیبی از سقوط، قحطی، فروپاشی، آشوب، جنگ داخلی، تجزیه و از همپاشی به پیش میرود.
راهکار واقعگرا
در این شرایط، خصلت مافیایی نظام مانع از آن میشود که بتوان انتظار اقدام از بالا را به طور خودجوش و داوطلبانه داشت. با این همه، هرگونه بهبودی در شرایط برای نجات ایران، از بالا میآید. پس آن جاست که باید تحرکی از خود نشان دهد، اما اگر صاحبان قدرت سیاسی این کار را داوطلبانه نمیکنند میماند از طریق اجباری. اجبار هم باید از بیرون آن بیاید. به این ترتیب، میماند اقدام از پایین و آن هم نیازمند فشار اجتماعی ۱) هدفمند، ۲) سازمانیافته و 3) رهبری شده است.
به وجود آوردن چنین حرکتی در حال حاضر باید در دستور کار هر ایرانیِ باشد که نگران آیندهای است که اگر نگوییم هر ساعت، هر روز تیرهتر و نامطمئنتر میشود. بنابراین به راه انداختن حرکتی از پایین که بتواند بالا را وادار به خروج از ایستایی و پذیرش تغییر کند لازم، ضروری و حیاتی است. هیچ اقدام دیگری در شرایط فعلی از این اهمیت برخوردار نیست.
تلاش جمعی، مداوم، سازمانیافته و هدفمند برای وادارسازی دولت پزشکیان به استعفاء و آمادهسازی برگزاری انتخابات آزاد برای تشکیل یک دولت فنسالار. این چیزی است که کشور در شرایط کنونی به آن نیاز حیاتی دارد. بدون این اقدام، ایران محکوم به فناست. به همین خاطر، به جای اعتراضات پراکنده، به جای داد و فریاد بیهوده، به جای مصاحبههای بیپایان در جهت صرف هشدار بدون توصیهی اقدامات عملی، باید به طور منظم یک سخن را مورد تاکید قرار داد: «ضرورت استعفای دولت پزشکیان برای برگزاری انتخابات آزاد».
این دو خواست مشخص میتواند در قالب یک کمپین بزرگ با پشتوانهی مردمی یک جنبش اعتراضی و اجتماعی مطرح شود. روشنفکران، روزنامهنگاران، شخصیتهای شناخته شده، دانشجویان، اساتید دانشگاه و معلمان و نیز فعالان اتحادیههای کارگری و صنفی نقش نخست را در این میان دارند.
از همین حالا میبایست به سوی ایجاد بحث همگانی در این مورد در جامعه رفت و موضوع را با هر که میتوان در میان گذاشت تا به تدریج نوعی اجماع فکری در این مورد شکل گیرد؛ در گام دوم باید این فکر با صدای بلند بیان کرد و به آن فرصت مطرح شدن در جایجای جامعه را داد و در قدم سوم، میبایست با تظاهرات و تجمعات بزرگ برای این موضوع پشتوانهی اجرایی فراهم کرد. دانشگاهها باید به مرکز هماهنگی و مدیریت این حرکت تبدیل شوند و دانشجویان باید با جمعیت میلیونی خود در سطح کشور وارد این کمپین مهم شوند.
تدارک و برنامهریزی برای این سه مرحله از همین حالا باید آغاز شود:
۱) طرح موضوع درخواست مشخص «استعفای دولت پزشکیان و برگزاری انتخابات آزاد» به طور گسترده،
۲) بیان فراگیر درخواست در تمامی مکانها، فرصتها و فضاهای مختلف واقعی و مجازی و رسانهای،
۳) فراهمسازی پشتوانهی اجرایی برای این خواست از طریق تجمعات پرجمعیت و قدرتمند مردمی.
این موضوعی نیست که بتواند منتظر بماند. رفتن به پای این کار حالا و همین جا مورد نیاز است.
بدیهی است که برای اجرایی کردن این ایده جزییات فنی فراوانی وجود دارد که میتوان به تدریج به آن پرداخت. آن چه اکنون نیاز است گسترش ایده است تا شروع به بازتولید خود در لایههای مختلف جامعه کند.
شدنی است اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد