کمتر کسی است که باور داشته باشد مجموعهی امروزی اسرائیل، این تمامیت جهنمی صهیونیستی، بتواند حتی برای مدت کوتاهی دست از تجاوز و جنگ و کشتار بردارد. این ماشین نظامی از این پس به جنگافروزی مداوم و رو به گسترش مشغول خواهد بود و داوطلبانه، توقفی در آن به وجود نمیآورد. بدیهی است که اگر منابع مادی و مالی تغذیهکنندهی این ماشین با مشکل و کمبود مواجه شوند ممکن است که برای مدتی که منابع جدید را جستجو و پیدا کند متوقف شود، اما بلافاصله بعد از آن شروع خواهد کرد.
بدین ترتیب میبینیم که موتور جنگ صهیونیسم روشن شده و با تمام قدرت مشغول کار است. اسرائیل در حال حاضر به طور همزمان در پنج نقطه به حمله و ترور و کشتار و تخریب مشغول است: ۱) نوار غزه از طریق نسلکشی و هولوکاست فلسطینیها. تعداد تلفات در این باریکه میرود که به رقم دهشتناک نیم میلیون نفر نزدیک شود. غزه جهنم روی زمین است. ۲) کرانهی باختری که در آن یکی بعد از دیگری شهرکهای فلسطینی با زور اشغال و ترور تخلیه و تخریب میشوند تا شهرکهای جدید برای اشغالگران صهیونیست به جای آنها ساخته شود. به نظر میرسد که کابینه نتانیاهو در صدد است کل کرانهی باختری را که زمانی قرار بود بخشی از کشور مستقل فلسطینی باشد به عنوان ضمیمهی اسرائیل اعلام کند. ۳) لبنان که در آن، با وجود آتشبس ضمانت شده توسط قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای، هنوز در بخشهایی از جنوب خود، در اشغال اسرائیل است و بمباران سراسر آن به طور پراکنده و متناوب توسط نیروی هوایی اسرائیل در جریان است. تجاوز و تخریب و کشتار ادامه دارد. ۴) سوریه که به طور غیر رسمی به اشغال کامل درآمده و دولت دستنشاندهی اسرائیل در حال واگذاری رسمی سرزمین سوریه، از جمله بلندیهای جولان، به اسرائیل است. همزمان اسرائیل بخشهای عمدهای از خاک این کشور را اشغال و نقاط مختلف آن را بمباران میکند تا چیزی از آن باقی نماند. ۵) یمن که به دلیل حملات موشکی به خاک اسرائیل مورد حملات هوایی این کشور قرار میگیرد و زیرساختهای آن به طور منظم تخریب میشود.
در کنار این پنج هدف که به طور مستمر مورد تهاجم اسرائیل قرار میگیرند، تل آویو در تدارک است تا ایران را نیز با دستیاری ایالات متحدهی آمریکا به ویرانهای تبدیل ساخته و آن را نابود سازد. جنگ دوازده روزه با تمام نکات آن که در مقالهی مفصل پیشین به برخی از آنها پرداختیم، تستی بود برای کشف نقاط قوت و ضعف ایران. اسرائیل اینک در صدد است تا با وارد کردن اجباری آمریکا به یک جنگ تمامعیار با ایران به اهداف شوم خود در کشورمان دست یابد.
استراتژی دشمن برای نابودی ایران
اسرائیل برای این منظور یک استراتژی تدوین کرده است که با وجود نقش مهم حملهی نظامی و بمباران ایران در آن، دربرگیرندهی بخشهای غیرنظامی نیز میباشد تا به هدف نابودی مملکتمان نائل شود. در این استراتژی، نوعی مرحلهبندی مشخص وجود دارد که ممکن است تابع شرایط یک موقعیت مشخص قدری جابهجا شوند، اما سیر منطقی آن به این گونه است که در زیر میآید.
ضربههای نظامی وسیع ابزار مقدماتی برای کلید زدن به یک زنجیرهی کنش و واکنش است که در انتهای آن قرار است چیزی از ایران به شکل کنونی خود باقی نماند. حملات گسترده به اهداف هستهای و نظامی در واقع پوششی است برای حملات گسترده به اهداف غیرهستهای و غیرنظامی. در این جا آن چه مورد نظر است تمامی زیرساختهای مهم اقتصادی کشور است که با آسیب جدی مواجه شده و در نتیجهی آن، اقتصاد کشور فلج خواهد شد. این زیرساختها شامل کارخانجات بزرگ، تاسیسات نفت و گاز مانند چاههای نفت، پالایشگاهها، مراکز پتروشیمی، انبارهای ذخیرهی سوخت و نیز فرودگاهها، انبارهای بزرگ مواد خوراکی از جمله سیلوهای گندم، اسکلهها و بنادر کشور، مراکز مخابرات، نیروگاههای تولید برق، سدهای بزرگ کشور، پلهای بزرگ، مراکز علمی و دانشگاهی، منابع و ذخایر آب کشور و امثال آن است.
هدف از حمله به این زیر ساختها از کار انداختن چرخ اقتصاد و ایجاد بحران در زنجیرهی تامین نیازهای مادی و مالی کشور است. در صورتی که این امر رخ دهد، در نهایت منجر به فروپاشی اقتصاد ایران میشود. تمامی فعالیتهای اقتصادی در حوزهی تولید و توزیع در سراسر ایران با مشکل مواجه شده، بازارها تعطیل و فلج میشوند، پول ملی از اعتبار میافتد، دسترسی به کالاهای اساسی کم میشود، فضای قحطی و قاچاق در کشور مستقر گشته و در یک کلام، اقتصاد ایران فرو میپاشد.
مرحلهی دوم این استراتژی دشمن اسرائیلی برای نابودسازی ایران، تبدیل بحران اقتصادی به بحران اجتماعی است. در بحران اجتماعی، زندگی روزانهی مردم دچار اختلال جدی میشود، رفت و آمدهای درونشهری و بینشهری دشوار و حتی ناممکن میشود، کار و فعالیت اقتصادی و کسب درآمد متوقف یا بسیار بیثبات شده و منابع درآمدی مردم از دست میرود، قحطی و کمبود کالاهای اساسی فضای رعب و وحشت را حاکم ساخته و قاچاق و احتکار کالاها معیشت میلیونها نفر را زیر سؤال خواهد برد؛ با کاهش فضای امنیت در شهرها و روستاها، زندگی اجتماعی فلج شده و ترس و هراس و خستگی و خشم و بیاعتمادی بر روحیهها حاکم خواهد شد. روابط اجتماعی دچار تنش و تشنج شده و آسیب اساسی میبیند. تنشهای خرد برای تامین نیازهای خود و خانواده به یک چالش عظیم و توأم با خشونت تبدیل خواهد شد. این همان خشونتی است که گروههای مختلف مردم را براساس شاخصهای طبقاتی، جغرافیایی، قومی، زبانی و اجتماعی به جان هم خواهد انداخت.
در این مرحلهی دوم انسجام اجتماعی به شدت آسیب دیده و افتراق و اختلاف میان مردم حاکم میشود. رسانههای دشمن مانند «اسرائیل-اینترنشنال» زد و خوردهای ریز و درشت را بزرگ کرده و روان جامعه را به سوی هراس و خشونت و تسلیم در مقابل بیگانگان فرا میخوانند. درگیریها نخست به صورت پراکنده و بعد در قالبهای منظم و جمعی کشور را در آستانهی نوعی از جنگ داخلی با مرزبندیهای مختلف اجتماعی، طبقاتی، جغرافیایی یا قومی قرار میدهد. بروز جنگ داخلی که همان جنگ معیشتی و یا امنیتی محسوب میشود کشور را به مرحلهی سوم بحران فرو می برد.
در مرحلهی سوم، که بعد از فروپاشی اجتماعی مرحلهی دوم و تابع آن رخ میدهد، یکی بعد از دیگر، توانمندیهای واقعی یا نمادین دستگاههای دولتی و حکومتی تضعیف و به تدریج کمرنگ و محو میشوند. دستگاههای حکومتی در قالب ساختارهای وزارتخانهای، فرمانداریها، استانداریها، شهرداریها، بخشداریها و سایر دفاتر و نهادهای حکومتی، یکی بعد از دیگری از هم میپاشند و فضای آشوب و هرج و مرج سراسر کشور را خواهد گرفت. نهادهای نظامی کشور یا میپاشند یا در قالب گروههای مسلح علیه یکدیگر یا علیه بخشی از مردم عمل کرده و جنگ داخلی را به معنای واقعی کلمه نمایانگری خواهند کرد.
با از دست رفتن اجزاء ساختاری دولت، حاکمیت و مدیریت دولت از بین میرود و در یک مقطعی دیگر چیزی به اسم حکومت مرکزی که بر اوضاع امنیتی و نیز اقتصادی و اداری سراسر کشور مسلط باشد وجود نخواهد داشت. فروپاشی حکومت نتیجهی بلافصل این روند است که به محض رخ دادن، کشور را به دست بیگانگان و مزدوران آنها و یا گروههای جاهطلب، منفعتطلب و ماجراجوی داخل ایران خواهد سپرد. این آن شرایطی است که کشورمان را وارد مرحلهی چهارم و نهایی نقشهی استراتژیک اسرائیل خواهد کرد. فروپاشی عمومی ایران.
در گام نهایی، ایرانی که شاهد سقوط اقتصاد، سقوط جامعه و سقوط حکومت بوده است به سوی تجزیهی کشور هل داده خواهد شد. در سراسر ایران گروههای مسلح وابسته به اسرائیل یا سایر قدرتهای بیگانهی متجاوز، کنترل بخشی از کشور را در دست گرفته و با حمایت مستقیم دولتهای خارجی مانند اسرائیل، بریتانیا، آمریکا، ترکیه، جمهوری آذربایجان و یا کشورهای عربی به اعلام استقلال دست خواهند زد. اسرائیل بدون تردید از طریق مزدوران مسلح خود در اقلیم کردستان عراق، استان کردستان را از ایران جدا و ضمیمهی کردستان اسرائیل یا همان «اقلیم کردستان عراق» خواهد کرد. به همین ترتیب، با تحریک و سازماندهی اسرائیل، ارسال نیرو و سلاح از جمهوری آذربایجان با کمک ترکیه صورت گرفته و تمامی شمال غربی ایران اشغال و از کشور جدا خواهد شد. همین نقشه برای جنوب ایران، جزایر ایرانی در خلیج فارس، سیستان و بلوچستان و سایر استانهای مرزی صورت خواهد گرفت. لشگر طیبهی خراسان که از ساختههای موساد اسرائیل است به سراغ سه استان خراسان شمالی، رضوی و جنوبی خواهد آمد. تجزیهی همیشگی ایران و زیر سلطه گرفتن سرزمینهای دارای منابع طبیعی و زیرزمینی آن هدف اصلی اسرائیل از تهاجم به ایران است.
به این ترتیب میبینیم که قرار نیست ایران با بمباران از بین برود، قرار است از طریق بمباران، این زنجیرهی چهار مرحلهای رخ دهد تا ایران از بین رفته و توسط اسرائیل و نیروهای وابسته به آن اشغال شود. پس اگر این طرح موفق شود گام نخست خود را که فروپاشی اقتصادی است تکمیل کند، باقی قدمها نیز یکی بعد از دیگری به طور طبیعی طی خواهد شد. با درک ربط منطقی اجزاء این زنجیره میتوان دریافت که اگر قرار باشد این توطئهی صهیونیست اسرائیل دشمن ایران را خنثی کرد، باید همانا در مرحلهی نخست و با جلوگیری از فروپاشی اقتصاد چنین کرد. اگر اقتصاد ایران دوام بیاورد کشور دوام خواهد آورد، اما بر اساس تجربهی بسیاری از کشورهای از هم پاشیده باید گفت که اگر اقتصاد بمیرد کشور خواهد مرد.

چه کنیم؟
اما چگونه میتوان از فروپاشی اقتصادی ایران که ناشی از فشار و حملههای بعدی اسرائیل به همراهی آمریکا و غرب است جلوگیری کرد؟
در این زمینه دو سری از فعالیتها ممکن و میسر است. یک بخش که به دولت وابسته است و در این نوشتار به آن پرداخته نمیشود، و یک بخش دوم که به جامعه بازمیگردد و در این جا به آن اشاره میکنیم.
در حالی که حکومت جمهوری اسلامی نشان داده است که در عرصهی اقتصاد تبحر و مهارتی نداشته و آلوده به سوء مدیریت و فساد و بیلیاقتی است، دو بخش خصوصی و تعاونی در این شرایط مسئولیتی مهم بر عهده دارند. آنها هستند که میتوانند با مدیریت اقتصاد از پایین مانع از شکلگیری شرایط لازم برای فروپاشی اقتصاد توسط دشمن شوند. هر اقدامی که بتواند به طور مشخص برخی وجوه حیات اقتصادی کشور را تقویت و مستحکم کند در موقعیت کنونی یک ضرورت است که براساس قوهی تشخیص هر فعال اقتصادی باید صورت پذیرد.
این که چه حرکتی یا تصمیمی در قالب چه طرح و نقشهای باید مورد توجه کنشگران اقتصادی قرار گیرد موضوعی است که به خود آنها و در چارچوب شرایط واقعی کشور باز میگردد. اما توصیهای که میتوان داشت این است که ارجحیتها را باید شناخت. در زیر چند نکته دربارهی این ارجحیتها به طور کلی مطرح میشود.
. اهمیت مواد خوراکی: بدیهی است که در شرایط بحرانی نخستین نیاز عمدهی جمعیت تامین مواد خوراکی میباشد. به همین دلیل، هرگونه سرمایهگذاری برای تولید و توزیع هر چه بهتر این مواد میتواند بسیار هوشمندانه باشد. تولید کشاورزی و دامداری و یا واردات این گونه کالاها یک ارجحیت بارز است.
. اهمیت مدیریت آب: با در نظر گرفتن شرایط خشکسالی و نیز امکان آسیب دیدن منابع و ذخایر آب و سیستمهای آبرسانی باید تا آن جایی که ممکن است بر روی طرحهای ابتکاری و نو آورانه در این حوزه تاکید کرد. مدیریت هوشمندانهی آب در کار کشاورزی، نیازهای خانگی و نیز مصارف صنعتی بسیار لازم است تا کشور در شرایط سخت بتواند دچار محرومیت شدید آبی که تسریعکنندهی سقوط ساختارهای مدیریتی و ایجاد آشوب در کشور باشد نشود.
. صنایع ساختمانی: این صنعتی است که به واسطهی آن صدها شغل پدید میآید، ضمن آن که برای بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ یا حملات نظامی یا بناسازی تاسیسات و ساختمانهای جدید لازم است. یافتن راهکارهایی که بتوان به واسطهی آن ساختمانهای مسکونی و مقاوم در مقابل زلزله و نیز مجهز به پارکینگ و زیرزمین و پناهگاه ساخت باید در اولویت کار ساختمانسازی باشد. بخش غیردولتی اقتصاد میتواند در این زمینه بسیار کوشا باشد.
. هوش مصنوعی: در این حوزه باید سرآمد کشورهای منطقه و حتی جهان باشیم. این بخشی از اقتصاد است که به سرمایهی کوچک مالی و سرمایهی بزرگ انسانی نیاز دارد. به همین دلیل با تقویت آموزش و نیز تاسیس شرکتهای کوچک استارتآپ میتوان در این زمینه کار کرد و کاربردهای متعددی برای آن در نظر گرفته و تقویت کرد. به طور مثال در پیوند با استفادهی هوشمند از منابع آبی که در بالا اشاره شد، هوش مصنوعی میتواند بسیار مفید باشد.
. صنایع دفاعی و نظامی: کشورمان مورد هجوم دشمن، اسرائیل، قرار گرفته است. به همین دلیل برای دفاع از آن نباید فقط به اقدامات دولتی چشم دوخت. بخش غیردولتی نیز میتواند به فراخور تشخیص نیازها در این حوزه دست به ابتکار عمل بزند.
. تقویت آموزش و پروش و آموزش عالی: این نکته باید از همین حالا مورد نظر قرار گیرد که کشور به آموزش کاربردی نیاز دارد. وقت و امکانات را نباید صرف آموزش دروسی کرد که نمیتواند به طور مستقیم در حفظ سامانههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور نقش داشته باشند. در این میان البته آموزش تاریخ غیر مذهبی و پیشا اسلامی ایران برای تقویت روحیهی ملی ضروری است؛ حتی از طریق آموزش غیر دولتی.
. حل مسائل اجتماعی: حفظ انسجام اجتماعی در شرایط بحرانی کنونی که دشمن، اسرائیل، میخواهد کشور را از هم بپاشاند. این جامعه و بخش غیردولتی است که باید به مسائل خود بپردازد. موضوعاتی مانند طلاق، اعتیاد، خشونت و امثال آن نیاز به راه حلهای عقلانی و کاربردی مفید دارد. در این زمینه بخش غیر دولتی باید کوشا باشد و سرمایهگذاری کند.
اینها فقط نمونههایی است از دخالت جامعه در تعیین سرنوشت خود از پایین. اگر بتوانیم در یک هماهنگی میان نیروهای اجتماعی و غیردولتی شبکهای از اقدامات و کنشهای هدفمند و مستمر در تقویت زیربنای مادی و تولیدی و اقتصادی ایران بسازیم، میتوانیم این پیچ سخت را که در آن دشمن، اسرائیل، برای نابودی ایران به کمین نشسته است از سر بگذرانیم و در صدد احیای حیات تاریخی ایران باشیم.
سپردن سرنوشت کل اوضاع و امور کشور به یک دولت ضعیف و نالایق میتواند هستی ایران را به خطر بیاندازد، به همین دلیل نباید این خطای بارز را مرتکب و میبایست وارد صحنه شد. سرنوشت ایران باید در دست ملت ایران باشد. ملتی متحد، منسجم و آگاه که فریب بازیهای تجزیهطلبانه و تفرقهافکنانهی دشمن را نمیخورد و به شکلی هشیار و فعال در صحنه حضور دارد.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
آدرس تماس با نویسنده: korosherfani@yahoo.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani

