جهان از یک دوره ظلم و ستم پنهان و ضمنی به سمت یک عصر ظلم و ستم آشکار و علنی حرکت کرده است. مرزهای اخلاقی و حقوقی یکی بعد از دیگری در حال فروریختن هستند و بیرحمترین شکلهای توحش در حال عادی شدن. چنین جهانی که خود را محکوم به فنا کرده است برای رسیدن به نقطهی فنا فقط به زمان نیاز دارد. این مدت زمان نیز به فراخور شدت گرفتن و نیز انباشت جنایت و تخریب، کوتاهتر میشود
در نوعی بیخبری خودساخته و جهل خودخواسته، میلیاردها نفر به سوی نابودی آیندهی سیارهی خویش در حرکت هستند. سنت تاریخ بر رواج بیشتر ناآگاهی بوده است، آگاهی و دانش فرجههایی کوچک در پهنای عظیم و غولآسای سیاهی و نادانی بشر بودهاند
با این وجود، انسانهای آگاه همیشه در تلاش بودهاند که آنچه را قادر به انجام آن هستند صورت بخشیده و بشر را از باقی ماندن در لجنزار تباهی و نادانی نجات دهند. بابت این موضوع نیز جان دادهاند و سختی بسیار کشیدهاند. گویی راهکار دیگری نیز نیست. اگر قشر آگاه مردم دست از تلاش بردارد، بشریت به توحشی میافتد که به فاصلهی کوتاهی از آن چیزی باقی نخواهد ماند
اینک اما در دورهای هستیم که چند مورد منفی با هم ظهور کردهاند: ۱) کاهش توانِ بخشِ آگاه بشر ۲) افزایش شمار بخشِ ناآگاه بشر و ۳) امکانات بیش از حد اقلیتی که میخواهد اکثریت را ناآگاه نگه داشته و حتی بدتر کند. تجمیع این سه که با هم رابطهی علت و معلولی دارند ممکن است همان فرمول مناسب برای نابودی تمدن و بشر در زمین باشد
این پدیده نه فقط در سطح جهانی، بلکه در چارچوب جوامع نیز در حال رخ دادن است. در ایران نیز چنین است. اقلیتی کوچک تلاش در بیدارسازی اکثریت و اکثریتی بزرگ که انگیزهای برای بیدار شدن نمییابد. در این میان صاحبان قدرت و ثروت نیز بر آنند که این بیداری هرگز صورت نپذیرد. فاصلهی کشور ما، مثل بسیاری دیگر از ممالک جهان، با خودنابودسازی نهایی هر روز کم و کمتر میشود
پرسش مهم در این میان این ایده است که آیا بخش آگاه جامعهی ایرانی قادر است این سیر حرکت به سوی فنا را متوقف سازد یا خیر. همین پرسش را میتوان برای افغانستان و عراق و مراکش و فرانسه و آمریکا نیز مطرح کرد. در همهی جهان با سرعتی باورنکردنی حماقت در حال رقم زدن به جنایت و ویرانی است
خطای نابخشودنی
بخش آگاه که اقلیتی بیش نیست در طول تاریخ صد سال گذشته به یک اشتباه بزرگ محاسباتی دچار شد و آن این که میتواند دو عنصر قدرت و ثروت را به دشمنان آگاهی بشر واگذار کند و خود فقط به تلاش برای آگاهسازی اکثریت ناآگاه بپردازد. حاصل کار این شده که صاحبان قدرت و ثروت نه فقط جهل تودهها را حفظ و تقویت کردند بلکه حالا به سراغ بخش آگاه بشریت آمدهاند و آن را به طور مادی یا معنوی تار و مار میکنند
نتیجه این روند سه چیز است: ۱) صاحبان قدرت و ثروت قویتر میشوند. ۲) تودهها جاهلتر و منفعلتر میشوند و ۳) بخش آگاه ضعیفتر و کوچکتر میشود. این همان فرمول طلایی برای ضمانت نابودی انسان و انسانیت است. در صورتی که این روند متوقف و برعکس نشود هیچ آیندهای جز مرگ و نیستی در انتظار جهان نیست
قشر آگاه یا باید اشتباه تاریخی خود را جبران کند و یا سرنوشت سیاه محتوم خویش را بپذیرد. گفتیم که اشتباه او در واگذاری ثروت و قدرت به دست اهریمنان تاریخ بشر بود. برای جبران این خطا بایست که قشر آگاه جامعه به قدرت و ثروت دست یابد. به هر دو. قدرت به معنای قرار گرفتن در جایگاه تعیین سیاستهای مدیریتی و اجرا و اعمال آن و ثروت یعنی امکانات مادی برای رسیدن به هدفی که تعیین میکنیم
این دو با هم رابطهی متقابل پویا (دیالکتیکی) دارند. هم قدرت ثروت میآورد و هم ثروت قدرت. بنابراین هر کدام را که بتوان به دست آورد برای این منظور خوب است. هر کجا که فرصتی برای کسب قدرت است، آگاهان جامعه باید برای کسب آن تلاش کنند و هر کجا که امکان دستیابی به ثروت است باید آن را به دست آورند. اگر قدرت به دست آوردند باید از آن برای کسب ثروت بهره برند و اگر ثروتمند شدند باید ثروت خود را ابزاری برای کسب قدرت سازند
بخش آگاه در این مسیر البته اصول اخلاقی و انسانی را هم برای رسیدن به قدرت و هم کسب ثروت از یاد نمیبرد. اما نیک میداند که اگر بخواهد به تنزهطلبی روشنفکرانهی خود ادامه دهد و همچنان بگوید که «من به عنوان اندیشهورز یا اندیشهپرداز نه به قدرت کاری دارم و نه ثروت»، این به طور عملی به معنای امضای سند مرگ قشر خود و کل جامعهی بشری خواهد بود
گفتارسالاری بس است!
بدون قدرت و ثروت، روشنفکر و عنصر آگاه، جز موعظهگر نخواهد بود و صاحبان قدرت و ثروت سر موعظهگران ناموافق را خواهند برید. بنابراین به عصری رسیدهایم که صِرف کار فکری و گفتاری کردن و دل خوش ساختن به گفتن و درس دادن و نوشتن تنها راه فراریست به جلو برای عدم باور به حتمی بودن انقراض خود. روشنفکر وظیفه دارد برای تغییر شرایط در کنار تولید محتوا به طور جدی، وسیع، منظم، هدفمند، سازمان یافته و بدون وقفه به کسب این دو عنصر قدرت و ثروت دست بزند. تنها به واسطهی این دو است که روشنگران جامعه میتوانند برای محتوا و ایدهآلهای ارزشمند مورد نظر خویش بستر مادی پخش و توزیع و بستر اجتماعی تاثیرگذاری و کارآمدی فراهم سازند
باید بپذیریم که دورانی که روشنفکر میتوانست با امید به بیدارسازی تودهها بنا به فرایندی بطئی که همیشه برایش مبهم و کلی و نظری بود گذشته است. امروزه، یا باید دست بالا زد و با بهرهبرداری از قدرت و ثروت به سوی تودههای ناآگاه رفت و آنها را در مسیری که دارای آینده و امید است قرار داد و یا باید تبدیل به مرثیهخوان مرگ تدریجی جسمی و فکری آنها شد
کسب قدرت برای بخش آگاه جامعه یک انتخاب نیست یک اجبار است. به دست آوردن ثروت برای بخش آگاه جامعه یک انتخاب نیست یک ضرورت ناگزیر است. نه میتوان از قدرت صرف نظر کرد نه از ثروت، چرا که، برای اجرای ماموریت خویش، بخش آگاه جامعه به هر دو نیاز دارد. بدون قدرت، حرفش به گوش کسی نمیرسد و بدون ثروت، نمیتواند قدرت را کسب یا حفظ کرده و از آن برای پیشبرد عملی ایدههای خویش بهره برد. نیروهای آگاه جامعه باید از همین حالا برای هر دو تلاش کنند. هر کجا که یکی موثر و در میسر است آن را ترجیح دهند و به محض کسب یکی، به فکر تصاحب دیگری باشند
این روند فعال کسب ثروت و قدرت توسط بخش آگاه جامعه باید تا جایی ادامه یابد که تکامل تاریخی بشر روزی او را از این نوع کار معاف سازد و به وی اجازه دهد که تنها به تولید فکری و محتوایی مشغول باشد. از آن نقطه در حال حاضر صدها یا هزاران سال فاصله داریم. سپردن این دو عنصر به دست نیروهای خودخواه، خودمحور، منفعتپرست و فاسد جامعهی بشری همان دلیل اصلی سیهبختی کل زمین و تیرگی آیندهی آن است
توصیهی نگارنده به همهی یکدرصدیهای آگاه جامعه این است که تصور منفی کاذبی را که از قدرت و ثروت برای خود ساخته بودند به کناری گذاشته و به جد مشغول برنامهریزی برای نائل شدن به هر دو شوند. یکی را که ممکنتر است به دست آورید و با آن دیگری را. تنها با داشتن هر دو است که نیروهای فرهیختهی جامعه از یک توان بالقوه به یک نیروی بالفعل تغییر سرنوشت آدمی تبدیل خواهند شد
مورد ناکام اپوزیسیون ایرانی به خوبی نشان داد که در نبود ثروت (امکانات مادی و لجستیکی و ارتباطاتی) کافی نمیتواند حرکتی را به ثمر رساند که سبب کسب قدرت شود. پس، درس بگیریم، بازنگری کنیم و آن چه را که هستیم و میکنیم مورد بازتعریف قرار دهیم. از کدها و کلیشهها هراس نداشته و به دنبال تکرار نازای آنها نباشیم. نوآوری کنیم و در کمال شهامت و فهم عمیق اظهار کنیم که فرهیختگان باید برای کسب قدرت و ثروت، هر دو، سازماندهی کنند! تنها با داشتن این دوست که به نیروی تغییرگر تبدیل میشویم
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
آدرس تماس با نویسنده: korosherfani@yahoo.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani

