ایران امروز و عبور از میان دو پرتگاه: جامعهای بدون تشکل، دولتی بدون مهار
چکیده
با بهرهگیری از چارچوب نظری کتاب راه باریک آزادی اثر دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، این مقاله استدلال میکند که مسئلهی اصلی ایران نه صرفاً استبداد دولت، بلکه ضعف ساختاری جامعه در تشکلیابی نهادی است. در غیاب نهادهای میانجی پایدار، جامعه قادر به مهار مستمر قدرت سیاسی نیست و در نتیجه، ایران از کریدور باریک آزادی خارج میماند. این وضعیت منجر به چرخهای از اعتراضهای بیسرانجام، امنیتیشدن بحرانها و بازتولید اقتدارگرایی میشود.
مقدمه
نظریههای کلاسیک استبداد معمولاً آزادی را در تقابل با «دولت قوی» تعریف میکنند. اما راه باریک آزادی این دوگانهی ساده را رد میکند و نشان میدهد که آزادی نه محصول ضعف دولت، بلکه نتیجهی تعادل پویای دولت و جامعهی متشکل است. بر این اساس، پرسش اصلی دربارهی ایران نه این است که «چرا دولت مستبد است؟» بلکه این است که چرا جامعه قادر به سازماندهی پایدار خود نیست؟ در شرایط خاص ایران، این استبداد با لایهای از مشروعیت الهیاتی و انحصار بر «فضیلت» ترکیب شده که مهار آن را به مراتب پیچیدهتر از یک استبداد سکولار سنتی میکند.
چارچوب نظری: راه باریک آزادی و مفهوم «لویاتان کاغذی»
در نظریهی عجماوغلو و رابینسون، آزادی فقط در یک کریدور بسیار باریک ممکن است؛ جایی میان:
• لویاتان مستبد (Despotic Leviathan): دولتی که قدرت دارد اما مهار نمیشود.
• لویاتان غایب (Absent Leviathan): بیدولتی، آشوب و حاکمیت هنجارهای سنتیِ قفسگونه.
در ایران، ما با نوعی از «لویاتان مستبد» مواجهیم که در بخشهای رفاهی و توسعهای، ویژگیهای «لویاتان کاغذی» را دارد (ناتوان در ارائه خدمات) اما در بخش سرکوب و کنترل، به شدت مجهز است. در این کریدور، جامعه باید بهطور مداوم دولت را مهار کند و دولت نیز ظرفیت ادارهی عمومی را افزایش دهد. این کشمکش دائمی، که با مفهوم اثر ملکه سرخ (Red Queen Effect) توضیح داده میشود، شرط امکان آزادی است. در اثر ملکه سرخ، جامعه و دولت باید هر دو با تمام توان بدوند تا توازن قدرت حفظ شود؛ در ایران اما، دولت با اتکا به رانت نفت و ایدئولوژی، پاهای جامعه را بسته است.
جامعه در ایران: حضور بدون سازمان
جامعهی ایران از نظر فرهنگی، تاریخی و شبکههای غیررسمی، جامعهای زنده و فعال است. اما در سطح نهادی، با فقدان مزمن تشکل مواجه است. در اینجا باید میان «جامعه» بهعنوان تودهی انسانی و «جامعهی متشکل» بهعنوان مجموعهای از نهادهای میانجی تمایز قائل شد.
در ایران:
• اعتراض وجود دارد، اما تشکل نه.
• بسیج احساسی هست، اما سازمان پایدار نیست.
• کنش جمعی هست، اما حافظهی نهادی وجود ندارد.
نتیجه آن است که جامعه میتواند فوران کند، اما نمیتواند مذاکره کند. این «فوران بدون مذاکره» دولت را به سمت سرکوب حداکثری سوق میدهد، چرا که مخاطبی برای توافق در سمت جامعه نمیبیند.
دولت بدون مهار و سیاستِ امنیتی در بستر تئوکراسی
در غیاب جامعهی متشکل، دولت ناکارآمد با فشار نهادی مستمر مواجه نمیشود. بحرانها نه به اصلاح ساختاری، بلکه به امنیتیشدن پاسخ داده میشوند. در دیکتاتوری مذهبی ایران، مهار دولت دوچندان دشوار است؛ زیرا قدرت سیاسی خود را به «امر قدسی» گره زده است. هرگونه نقد نهادی به عملکرد دولت، به مثابه تقابل با مبانی دینی تلقی شده و از حوزه سیاست خارج و به حوزه «ارکستر سرکوب» وارد میشود. از منظر راه باریک آزادی، این وضعیت نشانهی خروج کامل از کریدور آزادی است: جامعه نمیدود چون فضای تنفس ندارد، دولت هم نیازی به دویدن نمیبیند چون خود را فراتر از پاسخگویی به زمین میداند.
پارادوکس ایرانی: سرمایهی اجتماعی بدون نهاد
ایران دارای سرمایهی اجتماعی غیررسمی بالاست: خانواده، قوم، دین، شبکههای دوستی و حلقههای فکری. اما این سرمایه:
1. به نهاد تبدیل نمیشود: به دلیل ترس از رصد امنیتی و فرهنگ سیاسیِ بدبینانه.
2. انباشته نمیشود: تجربیات هر جنبش با سرکوب آن دفن میشود.
3. قابل انتقال نسلی نیست: پیوند میان «نسل ۵۷»، «نسل اصلاحات» و «نسل زد» نهادی نیست، بلکه صرفاً عاطفی یا واکنشی است.
در نتیجه، هر نسل باید مبارزه را از نقطهی صفر آغاز کند. این وضعیت، جامعه را فرسوده و دولت را بیرقیب نگه میگذارد.
راهکارهای تشکلیابی جامعه در ایران (با نگاه علمی و واقعگرایانه)
جامعهی متشکل یکشبه پدید نمیآید، بلکه محصول انباشت تدریجی ظرفیت سازمانی است. در محیطی که فعالیت سیاسی هزینه گزاف دارد، تشکلیابی باید از «زیر رادار» آغاز شده و به سمت «نهادمندی» حرکت کند.
مرحلهٔ اول: تبدیل شبکههای غیررسمی به هستههای نیمهنهادی
توضیح نظری: در راه باریک آزادی، نخستین گام جامعه نه تقابل مستقیم، بلکه سازماندهی خود در قالب «جوامع مدنی پنهان» است.
اقدام عملی: تبدیل گروههای غیررسمی به انجمنهای حرفهای، گروههای داوطلبانه با اساسنامهی حداقلی و شوراهای محلی یا صنفی.
مثال: معلمان یک شهر که صرفاً در پیامرسانها ارتباط دارند، با تعریف یک «صندوق همیاری» یا «کارگروه آموزشی»، به یک هستهی نیمهنهادی تبدیل میشوند.
نکتهٔ استراتژیک: در دیکتاتوری مذهبی، خیریهها و هیئتهای مستقل (غیردولتی) ظرفیت بالایی برای تمرین سازماندهی دارند، زیرا حساسیت سیاسی کمتری برمیانگیزند.
مرحلهٔ دوم: تفکیک کنش صنفی از کنش سیاسی کلان
توضیح نظری: یکی از دلایل فروپاشی تشکلها در ایران، بارگذاری مطالبات کلان (مثل تغییر رژیم) بر نهادهای نوپا (مثل انجمن صنفی کتابداران) است. این کار باعث میشود دولت پیش از شکلگیری نهاد، آن را نابود کند.
اقدام عملی: تمرکز بر مطالبات مشخص، قابل اندازهگیری و مرتبط با حوزه فعالیت.
مثال: سندیکای کارگری که بر «ایمنی محیط کار» تمرکز میکند، قدرت چانهزنی میسازد بدون اینکه فوراً وارد تقابل حذفی با حاکمیت شود. این باعث افزایش عمر نهاد و تمرین «دفاع جمعی» میشود.
مرحلهٔ سوم: تولید حافظهٔ نهادی و انتقال تجربه (پادزهر فراموشی)
توضیح نظری: جامعهای که حافظهی نهادی ندارد، محکوم به تکرار شکست است.
اقدام عملی: مستندسازیِ روشهای بسیج، شیوههای مذاکره و حتی نحوه مواجهه با بازجویی و فشار امنیتی.
مثال: انجمن پرستاران که تجربهی مذاکره با وزارت بهداشت را مکتوب میکند، به نسل بعدی میآموزد که کجا فریب خوردند و کجا پیروز شدند.
مرحلهٔ چهارم: شبکهسازی عرضی :
توضیح نظری: قدرت مهار لویاتان زمانی حاصل میشود که تشکلها از حالت «جزیرهای» خارج شده و به هم بپیوندند تا «قدرت اجتماعی» را شکل دهند.
اقدام عملی: ایجاد ائتلافهای موضوعی میان اصناف مختلف (مثلاً ائتلاف وکلای مستقل و کانون نویسندگان حول محور آزادی بیان).
نکته: در این مرحله، جامعه وارد فاز «اثر ملکه سرخ» میشود؛ یعنی چنان قدرتمند میشود که دولت برای حفظ کنترل، ناچار به عقبنشینی یا اصلاح میشود.
مرحلهٔ پنجم: نهادمند سازی مطالبه و تداوم فشار (قانونگرایی تهاجمی)
توضیح نظری: آزادی حاصل یک جرقه نیست، حاصل فشار مستمر است.
اقدام عملی: استفاده از ظرفیتهای باقیمانده در قوانین موجود برای به چالش کشیدن ساختار (حتی اگر امیدی به دادگاه نباشد، ثبت شکایت و پیگیری حقوقی، هزینهی استبداد را بالا میبرد).
مثال: تشکلهایی که بودجهی عمومی را رصد کرده و نقد علمی منتشر میکنند، دولت را در موضع دفاعی قرار میدهند.
نتیجهگیری و جمعبندی نهایی
بر اساس منطق راه باریک آزادی، مسئلهی ایران نه فقط «تغییر آدمها» یا «تغییر عنوان دولت»، بلکه فقدان یک «جامعهی متشکلِ نهادمند» است که بتواند هر دولتی را پس از روی کار آمدن مهار کند. در غیاب این تشکلها، حتی یک انقلاب نیز ممکن است صرفاً لویاتان مستبد فعلی را با یک لویاتان مستبد جدید جایگزین کند.
یک جملهٔ کلیدی برای ایران امروز:
آزادی نه با انفجار جامعه در خیابان، بلکه با یادگیری آهستهی سازمانیافتگی و توانایی «نهاد» برای مذاکره و مهار قدرت بهدست میآید. راه آزادی از دل خیابان صرف نمیگذرد، بلکه از مسیر ساختن سنگرهای مدنی پایدار میگذرد.