پس از کشتار سیاهی که تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران هرگز شاهد آن نبوده و قتل عام چند ده هزار نفر از شهروندان خود، نظام پرنکبت آخوندی اینک با دو چالش واقعی روبروست؛ هر یک از آنها به تنهایی قادرند سامانههای نظام را به سمت ریزش ببرند و لذا تردید نیست که با همزمان شدن هر دو، چیزی از رژیم به جای نخواهد ماند: فروپاشی اقتصاد ایران و حمله نظامی قریبالوقوع.
پایان شانس دوام
حکومت آخوندی با اتکاء به برخی از منابع موجود مادی و یا پشتیبانی خریداری شدهی برخی از لایههای وابستهی جامعه، تا این جا در مقابل تهدیدها و فشارها ایستادگی کرده و برای خود عمر خریده بود. اینک دیگر نه این منابع مادی موجود است و نه نیروی پشتیبان عملیاتی آن از حد چند ده هزار نیروی آدمکش ایرانی و غیر ایرانی فراتر میرود. این یعنی ورشکستگی مطلق حساب جاری و حساب پسانداز با هم.
بدون تردید اینک طبقهی اجتماعی حاکم در ایران -که حسابش به ظاهر از رژیم حاکم جداست- در تلاش است تا راه چارهای بیابد که براساس آن رژیم کنونی برود و موقعیت طبقاتی برتر آن حفظ شود. این اما کار آسانی نیست چون برخلاف دوران پهلوی که طبقهی برتر چندان در سیاست دخالت نداشت، اینک سران ریز و درشت نظام بخشی از طبقهی حاکم هم هستند. این گرهخوردگی سیاسی-طبقاتی احتمال ریزش رأس هرم طبقاتی در کنار فروپاشی حاکمیت را فراهم میکند و چشمانداز سیاهی را برای لایههای فربه و غارتگر ایران رقم خواهد زد.
با این وجود، کلاف سردرگم طبقاتی تنها مشکل حاکمان ایران نیست. ساختار مدیریتی و اجرایی کشور هم فشل و فلج و فجیع و فاسد است و دیگر قادر به ایفای نقش کارکردی حداقلی خود نیست. کشور مدتی است که بیدولت است و دولت فقط در قامت سیستم سرکوب مادیت دارد. فلج اجرایی کشور خبر از مرگ مغزی مدیریت آن میدهد و تغییر غیر قابل پرهیز به نظر میرسد.
جامعهی ایران اکنون در ترکیبی از شوک و غم و خشم و نفرت به سر میبرد. از این جا به بعد، مردم آمادگی دارند که حاکمیت را در بدترین شرایط خود بیابند و به محض آن که اطمینان یابند دستگاه سرکوب آن از هم پاشیده، برای انتقامی سخت و خونین به خیابانها باز خواهند گشت. در گزارش اخیر سی ان ان (CNN) بانویی چنین می گوید: «اگر به خیابان بیاییم با گلوله کشته خواهیم شد و اگر در خانه بمانیم از گرسنگی خواهیم مرد.» بیتردید وقتی تعداد گرسنهها زیاد شود و شدت گرسنگی افزایش یابد، ترس از گلولهها کنار میرود و «شورش اسیدهای معده» کلید خواهد خورد. همان شورشی که در قیام اخیر فقط جلوههایی ابتدایی از خویش را بروز داد، قبل از این که قربانی خونین همدستی اسرائیل و رژیم اسرائیلی آخوندی و به طور موقت خاموش شود. یک بانوی دیگر در همین گزارش میگوید: «این پایان کار است»، «این پایان همه چیز است.» این آن نقطهی جوشی است که رژیم میداند با رسیدن به آن، کمترین شانسی برای گریز از مرگی سخت و نکبتبار ندارد. و این آن بخش از سناریو است که به معنای واقعی کلمه وحشت را بر حاکمیت و عناصر مزدور آن مسلط میسازد، تا درجهای که شاید مجبور شوند یک بار دیگر جنگ را نعمت تلقی کنند.
در آن سوی مرزها، دشمنان ایران برای آغاز حملهی نظامی آمریکا به ایران -که با هدایت اسرائیل انجام میشود- لحظهشماری میکنند و به محض شروع تهاجم، به صورت مستقیم با حضور و تجاوز نظامی، یا غیر مستقیم، از طریق نیروهای مسلح مزدور خود، کشور را به خاک و خون خواهند کشید.
سناریوهای ممکن
با در نظر گرفتن پارامترهای فوق میبینیم که چند سناریو در انتظار ایران است:
۱- فروپاشی اقتصادی پیش از حملهی نظامی و سقوط نظام
۲- همزمانی فروپاشی اقتصادی و حملهی نظامی و اضمحلال رژیم
۳- حملهی نظامی پیش از فروپاشی اقتصادی و جنگ و تجزیه ایران
کدام یک از این سناریوها محتملتر است؟
. سناریوی نخست به طور عملی آغاز شده است. قیمت نزدیک به ۱۷۰ هزار تومان دلار خبر از دلار ۲۰۰ هزار تومانی تا رسیدن سال نو میدهد، محاصرهی دریایی و اقتصادی که آمریکا در حال شکل دادن به آن است راه ورود کمترین میزان از درامد نفتی به کشور را خواهد بست، قطع اینترنت و ضرر میلیاردی آن به خوبی گویای آن است که نظام به آخر خط کنترل حداقلی اقتصادی کشور رسیده است. میگوییم «کنترل» چون چیزی به اسم «مدیریت اقتصاد» وجود خارجی ندارد. دولت از بام بلند اقتصاد کشور سقوط کرده اما هنوز به زمین اصابت نکرده است. ادامهی این وضعیت، فروپاشی و سرنگونی را ترکیب میکند.
. سناریوی دوم ترکیب انهدام اقتصاد و انهدام فیزیکی سامانههای قدرت نظامی در ایران است. این موقعیتی است که بخش نخست آن، فروپاشی اقتصادی، شروع شده و در جریان است، میماند بخش دوم یا همان حملهی نظامی که با شکست آخرین تلاشها برای پرهیز از آن، -مانند وساطت دولت ترکیه یا مانوور مشترک روسیه و چین با ایران- آغاز خواهد شد. حاصل این سناریو اضمحلال کامل رژیم است. در این سناریو نه چیزی از رژیم میماند و نه البته از کشور.
. در سناریوی سوم حملهی نظامی قبل از این که فروپاشی اقتصادی صورت پذیرد کلید میخورد. در این صورت رژیم واکنش تمام نشان میدهد، جنگی بزرگ در منطقه در میگیرد و تا انهدام کامل ایران به پیش رفته و کشور تجزیه خواهد شد. در این سناریو ایرانی باقی نمیماند که بخواهیم برای بازسازی و تبدیل آن ویرانه به یک کشور فرضیهبافی کنیم.
احتمال هر یک از این سه چقدر است؟ شرایط بسیار متحول و ناپایدار است که بتوان حدسی دقیق داشت، اما فقط برای ثبت در تاریخ، این گونه بگوییم که در این روز پنجشنبه 29 ژانویه 2026 برابر با ۹ بهمن ۱۴۰۴ -که این مقاله نوشته میشود- نگارنده بر این باورست که سناریوی اول با احتمالی در حدود ۵ تا ۱۰ درصد مطرح است، سناریوی دوم با احتمال ۲۰ تا ۳۰ درصد به پیش میرود و احتمال سوم با احتمال بالای ۷۰ درصد مطرح است.
آن چه ما را به تقویت امکان بروز سناریوی سوم تشویق میکند شاخصهایی مانند قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی توسط اتحادیهی اروپا و اعلام آمادگی روسیه، متحد ایران، برای تخلیهی کارکنان خود از نیروگاه اتمی بوشهر و البته سری علتهای بنیادین در مورد خطرات و تهدیدات بالای سر سرمایهداری آمریکا و صهیونیسم اسرائیل است. موقعیت رژیم ایران به گونهای است که شرایط بیرونی تعیینکنندهی ضرورتهای درونی است.
فاصلهی بسیار کمی باقی مانده تا به طور قطع اطمینان یابیم در درون اتاقهای فکر نظام، نوع پرسش، تغییر اساسی میکند: از سؤال «احتمال حمله و تغییر رژیم چقدر است» به این پرسش بدیهیتر می رسند: «از حمله و تغییر رژیم چقدر فاصله داریم؟»
آری!
به تدریج فقط بحث زمان است که مشخص میکند آیا رژیم ۱) فقط به واسطهی انفجار اقتصادی فرو میپاشد ۲) از ترکیبی از انفجار اقتصادی و انفجارهای ناشی از حملهی نظامی فرو میپاشد و یا ۳) پیش از رخ دادن انفجار اقتصادی به واسطهی انفجارهای ناشی از حملهی نظامی مضمحل شود. این سه مورد به حدی به سمت یقین میل میکنند که تمامی شایعات و خبرها و فرضیهها پیرامون مذاکره و رسیدن به یک توافق با آمریکا، فقط شکل اضمحلال رژیم را تغییر میدهد نه محتوای آن را. به عبارت دیگر، نقطهی مشترک همهی این موارد، محو رژیم آخوندی در روایت کنونی خود است. با تقویت این فرض باید بگوییم که در نبود یک آلترناتیو واقعی برای به دست گرفتن ادارهی امور کشور ایران هیچ سرنوشتی بهتر از لیبی و سوریه و سودان و سومالی نخواهد داشت.
اهمیت جایگزین
این جایگزین در حال حاضر وجود ندارد، هر چند که تلاش و ادعا، هر دو، در این زمینه زیاد است. دشمن ایران، اسرائیل، بدون تردید در صدد خواهد بود که از شکلگیری هر گونه آلترناتیو ملی و مردمی جلوگیری کند تا کشور به هرج و مرج و آشوب و جنگ داخلی کشیده و ایران تجزیه شود. ابزار این کار تا این جا استفاده از رضا پهلوی است که به تمامی در اختیار موساد عمل میکند، اما بعید نیست که در آینده مهرههای جدیدی وارد بازی کند.
سایر نیروهای سیاسی نیز هنوز در ورای وجه نظری، جایگزین عملیاتی برای ارائه ندارند.
آن چه در این میان بیش از هر چیز اهمیت دارد، ارادهی جمعی ایرانیان برای شکل بخشیدن به این جایگزین است. اگر این خواست جمعی و مشترک برای شکل بخشیدن به یک جایگزین مردمی و غیر تحمیلی وجود داشته باشد می تواند ۱) با توطئههای دشمن، اسرائیل، مقابله کند، ۲) همبستگی اجتماعی سراسری و ملی را متبلور سازد و ۳) نام افراد یا جریانهای سالم و ایراندوست را مطرح کند تا به طور فعال وارد میدان جایگزینسازی شوند.
اینک که نابودی رژیم حتمی شده و فقط بحث زمان -و شکل و چگونگی آن- مطرح است باید تمرکز خود را از همین حالا، نه از فردای فروپاشی حاکمیت، بر روی مطرح کردن جایگزین مناسب بگذاریم تا با سقوط عملی نظام -که بیتردید در راهست-، فرصتی برای دشمنان ایران فراهم نشود که از خلاء موجود سوء استفاده کرده و تجزیه و نابودی ایران را رقم زنند. اسرائیل به شدت درصدد این است که این جای خالی پر نشود تا ایران از هم بپاشد.
از همین حالا میبایست یک درصدیهای جامعه در قالب نیروهای اجتماعی و سیاسی تاثیرگذار، آن چه را به عنوان جایگزین مناسب میبینند مطرح کنند تا فضای مطرح کردن دلقکهای مزدور خودفروش مانند رضا اسرائیلی یا نمونههای همجنس آن در داخل بسته شود.
فراموش نکنیم که جستجو و یافتن نیرویی که قرار است جانشین رژیم محکوم به مرگ آخوندی شود، چند شرط منطقی دارد. رعایت آنها مهم است:
۱- «بحث» ضرورت جایگزین مناسب بر «پیشنهاد» شتابزدهی یک جایگزین نامناسب ارجحیت دارد.
۲- شاخصهای «مناسب» بودن جایگزین باید ساده و روشن و شفاف باشند.
۳- به محض آن که نیرویی ظهور کرد که روایت حتی حداقلی این شاخصها را در بردارد باید به طور وسیع و غیر سلیقهای از آن حمایت کرد تا فرصت از دشمن، اسرائیل، گرفته شود.
این سه شرط تعیین کننده است و از حالا باید به آن توجه کرد. اضافه کنیم که این یک روند است یک کار ناگهانی و یک شبه نیست. نیازمند آن است که عنصر اجتماعی، یعنی شهروندان، این روند را در بطن زندگی اجتماعی روزمره با در میان گذاشتن آن با سایرین شروع و پیگیری کنند.
جنبش اخیر که به خاک و خون کشیده شد نشان داد بستر فریبکاری برای انحراف بخشی از مردم به سوی خواست دشمن، اسرائیل، در جامعه فراهم است؛ اگر یکدرصدیهای آگاه جامعه این بار هم دچار انفعال و تردید و ترس و تنبلی شوند، به مثابه خطاهای بزرگ تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۲۲بهمن ۱۳۵۷، بار دیگر، آیندهی ملت ایران به دست دشمنانش خواهد افتاد. چرا که بارها و بارها گفته بودیم: «سرنوشت یک ملت یا در دست خود اوست یا دشمنانش». انتخاب با ماست.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد