ماجرای اکتبر 2023 ماهیت اسرائیل را در ورای تصویر ساختگی خود افشا کرد؛ دولتی مجهز به ایدئولوژی مخرب صهیونیسم با تفکر «هدف وسیله را به شدت توجیه میکند». در طول این نزدیک به دو سال، اسرائیل نشان داد که هیچ محدودیت حقوقی، دیپلماتیک یا اخلاقی را برنمیتابد و جنایت و ترور و تخریب و نسلکشی، جزیی از برنامههای حتمی آن برای کشورها و مردمان خاورمیانه است.
عملکرد آشکار صهیونیسم
اسرائیل در طول این مدت:
. نوار غزه را از طریق نسلکشی و تخریب تا مرز ۸۵ درصد نابود ساخت.
. کرانهی باختری را مورد هجوم قرار داده تا به نوار غزهی دوم تبدیل سازد.
. لبنان را بمباران و قتل عام و اشغال کرد.
. سوریه را تجزیه و بمباران و اشغال کرد.
. یمن را به طور گسترده حتی با سلاحهای غیر متعارف مورد حمله قرار داد.
. به ایران حملهی نظامی کرد و نظامی و غیر نظامی را کشتار و زیرساختهای کشور را بمباران کرد.
. پای آمریکا را برای حمله به ایران باز و این کشور را وادار به بمباران مراکز هستهای ایران کرد.
. در سواحل تونس به بمباران قایقهای جریان «فلوتیلا» که میخواهند از طریق آب محاصرهی نوار غزه را بشکنند پرداخت.
. دوحه، پایتخت قطر را مورد حملهی موشکی و هوایی قرار داد.
. به تهدید مصر و ترکیه و پاکستان به عنوان قدرتهای منطقهای پرداخت.
. جهان را تهدید کرده است که اگر کشور فلسطین را به رسمیت بشناسند مورد تلافی قرار خواهد داد.
اسرائیل در شرایطی به گسترش دامنهی آتشافروزی و تهدیدگری خود ادامه میدهد که حتی در اولین و سادهترین و کوچکترین مورد این لیست بلند بالا -کسب حداقلی از موفقیت در یک باریکه ۳۶۵ کیلومتر مربعی است- با شکستی مفتضحانه در عرصهی نظامی، امنیتی و اطلاعاتی مواجه شده است.
ارتش اسرائیل که پیش از این به عنوان «قویترین ارتش خاورمیانه» مطرح میشد نشان داد که یک ببر کاغذی دارای تفکر آلوده بیش نیست و در کمترین رویاروییهای واقعی نظامی/شبه نظامی با دشمن کارنامهای فاجعهبار از خود به جای میگذارد. تنها هنر این ضد اخلاقیترین ارتش تاریخ بشر کودککشی و بمباران مدرسهها و بیمارستانها و کشتن مردم بیدفاع است. این ارتش نوزادان چند روزه و یا کودکان هنوز به دنیا نیامده را در شکم مادرانشان زنده زنده در آتش و بمب سوزاند.
با یک چنین کارنامهی سیاهی در عرصهی نظامی، حکومت صهیونیستی آرزوهای احمقانهی خود برای استقرار «اسرائیل بزرگ» را زیر گوش یک ملت مسخ شده میخواند تا آنها را راضی کند چند صباحی باز تحمل کنند تا بلکه به «پیروزی نهایی» دست یابند. پیروزی که در حال تبدیل شدن به عامل نابودی خودشان است.
مغزهای پوسیدهی صهیونیستها نمیتواند این واقعیت را ببیند که در مقابل ارادهی ملتهایی که فقط با «بودن» خود در مقابل او پیروز هستند از پیش محکوم به شکست است، و مردم فلسطین چنین مردمانی هستند. آنها برای فاتح نبرد با اسرائیل بودن نیازی به هیچ چیز ندارند جز این که باشند و هستند و تصمیم ندارند که نباشند.
به این ترتیب در مییابیم که اسرائیل در یک گرداب افتاده است. این که هنوز زیر آب نرفته و ناپدید نشده به خاطر این است که هنوز به نقطهی مرکز آن نرسیده و نکتهی جالب این که به دلیل اصرار بر حماقتهای پیاپی خویش به آن سوی در حرکت است.
بیدار شدن جهان و اقدام
اینک دنیا بیدار شده است و هر آن چه را که باید در مورد ماهیت پلید تمامیت صهیونیستی بداند میداند. تنفر از این تمامیت به نحوی تاریخی رشد کرده است و میرود که تبدیل به سرمایهای عظیم برای جریانی شود که پایان بخشیدن به حیات صهیونیسم را معادل ضرورتی برای نجات پیکر بشریت از غدهی سرطانی کشنده میداند.
صهیونیسم بیش از هشتاد سال برای مظلومنمایی و فریب جهانیان کار تبلیغاتی پر از دروغ و جعل تاریخی به پا کرده بود. اینک این تلاش گمراهکنندهی عظیم در عرض دو سال باطل شد و بر جهانیان معلوم شد که موجودیتی پلیدتر و تبهکارتر از آن وجود ندارد. با یک چنین تصویر پر از ننگ و نفرتی، اسرائیل دیگر هرگز نمیتواند به عنوان یک عضو عادی به جامعهی جهانی بازگردد و برای خود نقشی عادی و متعارف پیدا کند. مگر آن که یک انقلاب درونی در این کشور رخ دهد و اسرائیلیها با دست خود شر صهیونیسم را به عنوان میکروب آلودهساز حیات خویش بکنند.
به سقوط کشاندن آمریکا
جنون صهیونیسم نه تنها یک تهدید وجودی برای تمامیتی به اسم اسرائیل است بلکه هم چنین در حال به خطر انداختن موجودیت آمریکاست. اسرائیل اینک با قبضه کردن قدرت در آمریکا در تلاش است این کشور را به سوی جنگ داخلی ببرد تا در نهایت، برای پرهیز از آن، واشنگتن هیچ چارهای جز رفتن به پای جنگ خارجی نداشته باشد.
فرمول صهیونیستها برای آمریکا به همین سادگی است: با به هم ریختن اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در آمریکا، امپراتوری به سمت سقوط میرود و در این سقوط میتواند تمامی دشمنانی را که اسرائیل برای او تعیین میکند با خود به پایین بکشد: ایران، پاکستان، ترکیه، کشورهای عرب، ….
تمامی تحولات در آمریکا در این جهت حرکت میکند و به نظر میرسد که سلطهی تاریخی صهیونیسم بر این کشور کار را برای اسرائیل بسیار ساده کرده است. البته عمد و قصد و ناشیگریهای بارز از جانب صهیونیستهای نفوذی در آمریکا برای نایده گرفتن سود و زیان مردم آمریکا و چرخاندن همه چیز به نفع اسرائیل سبب شده است که نیروهای راست باورمند به منافع ملی آمریکا متوجه این توطئهی عظیم صهیونیسم بشوند. اینک مشخص شده است که اسرائیل کاخ سفید را از طریق پروندهی فساد اخلاقی جفری اپستین، مامور موساد، به گروگان گرفته است و میتواند با تهدید، رئیس جمهور را به هر کاری وادار سازد.
اسرائیل در صدد است که صدای مخالفان و افشاگران جریان مخرب خود را خفه کند. موج عظیمی از سرکوب در ایالات متحدهی آمریکا آغاز شده است و ترور چارلی کِرک نشان داد که حذف فیزیکی نیز بخشی از ابزارهای لازم است. قتل اعدامگونهی وی جلوی چشم هوادارانش پیامی بود به همهی کسانی که به توهم «آزادی بیان» مندرج در قانون اساسی آمریکا باور دارند و دست به افشاگری میزنند. این قتل هم چنین بهانهای است برای آغاز خفه کردن همهی صداهای مخالف.
آمریکا روز به روز شاهد استقرار دیکتاتوری اسرائیلساخته در کشور خود است و در صورت عدم تحرک لازم از سوی جامعهی مدنی آمریکا این کشور دیر یا زود در نوعی از جنگ داخلی مبتنی بر نژادپرستیساختهی دست صهیونیسم فرو خواهد رفت. تناقض قضیه در این است که آمریکا، مانند اسرائیل و بخش غیر صهیونیست آن، میتواند جبههی دومی برای پایین کشیدن ماشین مرگبار و ضد بشری صهیونیسم باشد.
در صورت بیدار شدن مردم آمریکا و تخلیهی ساختار قدرت از تیم کودتاگر صهیونیست یا نوکر صهیونیسم کنونی میتوان امیدوار بود که قدرت در آمریکا از دست اسرائیلون خارج شده و به دست آمریکاییها بازگردد. زمان در این میان مهم است چرا که اگر جنگ داخلی ایالات متحده کلید بخورد اسرائیل به سرعت آن را به بهانهای برای کشاندن واشنگتن به جنگهای فرامرزی در سراسر جهان تبدیل خواهد کرد تا خود را از سقوط حتمیاش که در نوار غزه تبلور یافته است نجات دهد. هر چند که حتی در آن صورت هم، این تلاشی کاذب بیش نخواهد بود.
اروپا و فاصلهگیری از اسرائیل
در همین حال، بیدار شدن جهان از خواب دروغین ساختهی ماشین تبلیغاتی صهیونیسم سبب شده است توجهات به سوی واقعیتها جلب شود. این امر برخی از کشورها را به سوی آن کشانده تا در سیاستهای خارجی خود بازنگریهای جدی کنند. حتی طرفداران و پشتیبانان سنتی اسرائیل، مانند کشورهای اروپایی، در حال فاصله گرفتن از این غدهی چرکین جامعهی بینالمللی هستند و در صددند تا با به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین، تعادلی را در مقابل هیولای تلآویو برقرار سازند.
همین کشورهای اروپایی از هر فرصتی برای رساندن پیام انزجار خود نسبت به حاکمیت صهیونیستی اسرائیل استفاده میکنند و با اعلام نفرت از عملکرد ضد اخلاقی و ضد بشری نتانیاهو با تحریمها و بایکوتهای مختلف در تلاشند نشان دهند کمترین علاقهای به مراودهی درازمدت و یا اساسی با پدیدهی مشمئز کنندهای به اسم صهیونیسم اسرائیل ندارند.
خاورمیانه و هشیاری جدید
از سوی دیگر، کشورهای منطقهی خاورمیانه که متوجه حضور زنگی مست صهیونیسم اسرائیل و خطر بلافصل آن در نزدیکی خویش هستند دست به کار شدهاند. حملهی اسرائیل به قطر برای کشتن رهبران حماس نشان داد که تل آویو تابع هیچ چیزی جز جنون حیوانی خود در راه دستیابی به اهداف پلیدش نیست. کشورهای عربی و اسلامی تجمع کننده در اجلاس اضطراری اخیر در دوحه به خوبی آشکار ساختند که از این پس اسرائیل را بار دیگر به مثابه «دشمن» فرض کرده و خود را برای مقابله با آن آماده میسازند.
در ورای حرفها، اولین اثر ملموس این امر را میتوان در اقدام غیرقابل باور عربستان و پاکستان در امضای یک پیمان دفاعی مشترک دید. چنین چیزی حتی تا چند ماه پیش یک موضوع تصورناپذیر تلقی میشد، اما اینک تحقق یافته است. از این پس هرگونه تعرضی علیه یکی از این دو کشور، دخالت دیگری را به همراه خواهد داشت. عربستان سعودی با این حرکت، برگ بزرگی به آمریکا و اسرائیل زد و نشان داد که قادر است از منابع غیرغربی و بدون نیاز به قدرت حمایتی -از این پس- غیرقابل اعتماد غرب، برای خود بهترین و موثرترین دیوار دفاعی را تدارک ببیند.
پاکستان به عنوان یگانه کشور مسلمان صاحب قدرت اتمی اینک به جایگاهی تاریخی و بینظیر دست یافته است. این همان جایگاهی است که نظام آخوندی در ایران دههها به دنبال آن بود اما به دلیل سوءمدیریت و نفوذ عوامل آشکار و پنهان اسرائیل تا خلوتگاه بیت رهبری هرگز قادر به انجام آن نشد. پاکستان اینک به عنوان کشوری که قادر است با حملهی اتمی به اسرائیل، تمامیت صهیونیستی را از روی نقشهی زمین محو کند در صدد است که یک جبههی دفاعی قدرتمند را به رهبری خویش بنا سازد.
این جبهه میتواند تغییردهندهی معادلهی قدرت در خاورمیانه بوده و رویای «اسرائیل بزرگ» صهیونیستهای مجنون را برای همیشه به گور سپارد. توانایی بالقوهی این جبهه عظیم است. کافیست در یک حرکت واقعگرایانه سه قدرت اصلی دیگر منطقه به این جبههی مشترک پاکستان-عربستان بپیوندند: ایران، ترکیه و مصر. سایر کشورهای عرب نیز بدون تردید چنین خطی را دنبال خواهند کرد و در غیر این صورت در لجنزار اسرائیلی-آمریکایی منطقه غرق خواهند شد.
تعیین تکلیف صهیونیسم
جبههی مقاومت منطقهای در مقابل اسرائیل از چنان قدرتی برخوردار خواهد بود که اسرائیل را در مقابل یک انتخاب ناگزیر و هر دو سو بازندهی استراتژیک قرار خواهد داد: یا در افتادن با این جبهه و محو فیزیکی سریع، یا در نیافتادن با آن و محو سیاسی و تدریجی. انتخاب اول همان جنگافروزی است که اگر اسرائیل پای آمریکا را به آن بکشد، قدرتهای دیگر جهانی (چین، روسیه، کرهی شمالی، ناتو) نیز وارد نبرد شده و منجر به بروز جنگ بزرگ منطقهای و در نهایت، جنگ جهانی سوم خواهد شد. اما گر اسرائیل بفهمد که جنگ یعنی نابودی سریع آن و بخواهد از اضمحلال حتمی و آنی خود پرهیز کند، راه صلح و آشتی را در پیش خواهد گرفت و از آن جا که تمامیت صهیونیست اسرائیل بدون جنگ موضوعیتی نخواهد داشت، اسرائیل باقی نخواهند ماند.
نتیجهگیری:
جان کلام این که در پس سیاهی و تیرگی این همه دود، آتش، خون، جنایت، جنگ، نسلکشی، تخریب و قتل عام، آیندهای روشن در حال ترسیم است: «تز» اسرائیل «آنتیتز» جهانی خود را پدید آورده و از تقابل سهمگین و خونین این دو میرویم «سنتزی» داشته باشیم که در آن، صهیونیسم اسرائیل وجود نخواهد داشت. یک جهان بدون صهیونیسم اسرائیل.
سقوط صهیونیسم که ممکن است با پایین کشیدن امپراتوری آمریکا همراه باشد، ترسیمگر جهان دیگری است که بدون کمترین تردیدی امکانپذیر است و آیندهی بهتری دارد. اطمینان است که جهان بدون صهیونیسم جهان بهتری خواهد بود.
در این میان بر همهی نیروهای مردمی، اخلاقمدار، عقلانیتگرا، واقعگرا و انسانمدار است که با امید به این دنیای بهترِ صهیونیسمزدایی شده که به طور بالقوه میتواند سر برآورد به وظایف اصلی خود توجه کنند: ۱) خود را به هر صورت که شده در این گذرگاه خونین و آتشین و پرماجرا حفظ و نگهداری کنند. (این همان نکتهای است که نگارنده در مقالهی پیشین خود با عنوان «استراتژی بقاء برای حرکت» به آن پرداخت. ۲) خود را از حیث نظری و مادی تقویت کنند تا با دست پر بتوانند به وظایفی که در پس این شرایط در انتظار آنهاست جواب دهند و ۳) طرحها و ایدههای مشخص و قابل اجرا برای بازسازی دنیای پس از این تقابل خونین و سهمگین داشته باشند.
آری! با محو صهیونیسم از پیکر بشریت دوران سرطانی تاریخ به پایان میرسد و عصر سلامت دوبارهی بشریت فرا خواهد رسید. سلامتی که به واسطهی آن میتوان در صدد تحقق بینهایت تواناییهایی انسان و طبیعت بر آمد. فراموش نکنیم که قدرت انسان و توان ماده در شکوفایی و بهروزی بینهایت هستند و فقط ما هستیم که باید با درک آن به سوی بهرهبرداری از این منابع بیپایان اقدام کنیم و ابدیت پیشرفت پایدار را برای موجود انسانی ممکن سازیم.
شدنی است، اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد