کورش عرفانی – ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران در حال حاضر دچار یک توقف شده است. توقفی که به احتمال زیاد موقت خواهد بود. تا زمانی که تمامیتی به نام اسرائیل -که برای به راه انداختن جنگ ساخته شده است- وجود دارد، جنگها و از جمله جنگ با کشور ما به یک شکل یا به شکلی دیگر ادامه خواهد داد. اسرائیل هر آن چه بتواند میکند تا تفاهمنامهی میان ایران و آمریکا به یک توافق درازمدت تبدیل نشود. تردید در این مورد هزینهای سنگین خواهد داشت.
با در نظر گرفتن وجه ناپایدار شرایط کنونی، یک بار دیگر به مفهوم «دائمی شدن امر موقت» باز میگردیم که در طی آن میدانیم از این پس، هر شرایطی، چه جنگ و چه صلح، جنبهی گذرا دارد و حساب باز کردن روی آن در درازمدت خطاست. این واقعیت به ویژه در منطقهای که اسرائیل در آن قرار دارد، یعنی جنوب غربی آسیا یا همان «خاورمیانه» صحت دارد. وجود اسرائیل، به شکل کنونی خود، معادل جنگ و تخریب و بیثباتی و آشوب و کشتار است.
بر روی صلح درازمدت از زمانی میتوان حساب کرد که اسرائیل نباشد و این البته امری نیست که یک شبه اتفاق افتد. نیاز به زمان و تلاش فراوان دارد، اما این گونه به نظر میرسد که یک خطای محاسباتی بزرگ از جانب اسرائیل توانسته باشد آن را به روندی بیاندازد که در انتهای آن این تمامیت اهریمنی با اضمحلال درونی و فروپاشی مواجه شود. بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی در صف اول کسانی هستند که چنین آیندهای را برای تمامیت صهیونیستی پیشبینی میکنند.
اشتباه تاریخی صهیونیستها
خطای اسرائیل فقط در حملهی به ایران نبود، در وادار کردن آمریکا به مشارکت در حمله به ایران بود. آمریکا متحد و پشتیبان اصلی و تاریخی اسرائیل بوده است. از بدو تولد این منبع شرارت، ایالات متحده که از دههها قبل به تصرف لابی صهیونیسم درآمده، خدمات تاریخی بسیاری به تمامیت صهیونیستی اسرائیل ارائه داده است. بدون آمریکا اسرائیل هرگز به این قدرت نظامی آدمکش کنونی تبدیل نمیشد. بدون حمایت بی قید و شرط آمریکا اسرائیل نمیتوانست نسلکشی مردم غزه را در طول دو سال ادامه دهد، کرانهی باختری را مورد حمله قرار دهد و جنوب لبنان را تصرف کند.
اما در ورای دریافت حمایت نظامی، مالی و سیاسی از کاخ سفید، اسرائیل تاکنون آمریکا را به طور غیر مستقیم به جنگهای مورد نظر خود میکشید:
. با به راه انداختن بساط قلابی ضد آمریکایی -ضد اسرائیلی از طریق نفوذیهای خود در درون رژیم ایران، آمریکا را درچارچوب یک تضاد و تنش چهل و هفت ساله با ایران حفظ کرده بود.
. با تحریک عراق از طریق نفوذیهای خود در کویت و کشورهای عرب بغداد را به تصرف کویت کشاند و آمریکا را به جان آن انداخت.
. با به راه انداختن بساط یازده سپتامبر پای آمریکا را به افغانستان و در واقع خاورمیانه باز کرد و ماموریت تغییر رژیم برای هفت کشور را در دستور کار واشنگتن قرار داد.
. با مطرح کردن قلابی احتمال دستیابی عراق به سلاحهای کشتار دسته جمعی آمریکا را به اشغال آن کشور کشاند.
. با تاسیس جریانهایی مانند القاعده و داعش پای آمریکا را به سوریه و سایر مناطق خاورمیانه باز کرد و یا سبب ماندگاری آنها در کشورهایی مانند عراق شد.
این روش غیر مستقیم که با نفوذ عظیم عوامل اسرائیل در کنگره آمریکا، در دولت این کشور و نیز در وسایل ارتباط جمعی آن بود تا به حال به خوبی عمل کرده بود و تریلیونها دلار از پول مردم آمریکا را برای منافع صهیونیسم به جیب شرکتهای بزرگ تسلیحاتی ریخته بود.
اما در نهایت در سال 2025 در قالب جنگ دوازده روزه و بعد در سال 2026 در چارچوب جنگ ۴۰ روزه اسرائیل موفق شد آمریکا را در کنار خود و به طور مستقیم وارد جنگ با قدرتمندترین کشور خاورمیانه کند؛ ایران نه افغانستان بود، نه عراق و نه سوریه و لبنان. ایران کشوری عظیم است با مساحت و جمعیتی قابل توجه، تمدنی کهن و مردمی که میدانند چگونه از خود دفاع کنند.
این حمله در شرایطی انجام شد که انشقاق میان دولت و ملت ایران در اوج خود بود و اعتراضات معیشتمحور دی ماه نمادی از آن محسوب میشد. تصور اسرائیل این بود که میتواند از این جو آشفته برای فروپاشاندن سامانههای دولت-ملت در ایران بهره برد و کشور ما را به محاق آشوب و جنگ داخلی و تجزیه بکشاند. اسرائیل این باور را در رهبری آمریکا نیز دامن زد، برای آن با نفوذیهای خود در دولت ترامپ باور به این سناریو به وجود آورد و سرانجام واشنگتن را در کنار خود به جنگ کشاند.
این برای نخستین بار بود که هر دو کشور در قالب یک طرح مشترک و هماهنگ به کشور سومی حملهور میشدند. یک قدرت نظامی عظیم که قابل مقایسه با توان نظامی مملکت مورد تهاجم نبود. با این همه این طرح به موفقیت نرسید، چرا که دو بخش مهم از آن تحقق نیافت:
۱. ملت ایران با هشیاری وارد بازی کثیف اسرائیل و آمریکا برای آشوب و تجزیهی ایران نشد.
۲. ساختارهای حاکمیت و دفاعی در ایران با وجود کشتار سران اصلی نظام فرونپاشید.
به واسطهی این دو واقعیت، جنگی که قرار بود سه تا چهار روز به طول بیانجامد و در قالب یک عملیات نظامی سریع و کوتاهمدت از طرف اسرائیلیها به آمریکا فروخته شده بود محکوم به ورود به یک جنگ فرسایشی شد. این خصلت فرسایشی برای اسرائیل قابل تحمل بود، چرا که از طرف آمریکا تغذیه میشد. دو سوم موشکهایی که برای دفاع از اسرانیل مورد استفاده قرار گرفت از سوی آمریکا بود. واشنگتن به سرعت دریافت که وارد چه باتلاقی شده است و چگونه هم باید ضررهای عظیم اقتصادی خود را جبران کند و هم اقتصاد جنگی و پرهزینه اسرائیل را تغذیه کند.
مقاومت ایران و توان تهاجمی آن تبدیل به یک غافلگیری بزرگ برای آمریکا شد. کشوری که به گفتهی اسرائیلیها قرار بود ظرف چند روز تمام قابلیتهای نظامی خویش را از دست دهد، با حفظ بخش عمدهای از آن، ضربات باورنکردنی به قدرت نظامی آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقهای آنها وارد ساخت. از آن سوی، مردم ایران با صبر و متانت و علیرغم سوءمدیریت اقتصاد کشور توسط حکومت از خود ایستادگی و آرامش نشان دادند.
این شرایط همراه شد با آشوب و بحران در اقتصاد منطقه و جهان و موقعیت دلار و نیز جایگاه اقتصادی و سیاسی آمریکا را به چالش کشید. در داخل آمریکا، ترامپ با از دست دادن پایگاه اجتماعی و هواداران خود مواجه شد و حزب جمهوریخواه -به دلیل همراهی با اسرائیل در این جنگ تورمزا و بیهوده و مشکلساز- مورد بیاعتنایی و تنفر رایدهندگان خویش قرار گرفت.
مجموع این شرایط سبب شد که در نهایت آمریکا مجبور شود تلاش برای جداسازی خط استراتژیک خویش از اسرائیل را آغاز کند. این نکته آغاز کابوس صهیونیستها بود و به همین خاطر در تمام دو ماه آتشبس موقت تلاش کردند که آمریکا را به یک طریق یا طریقی دیگر به از سرگیری عملیات و بمباران دوباره ی ایران وادار سازند. تیر آنها تا این جا به سنگ خورده است و با امضای رسمی «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران، دو کشور وارد یک دورهی شصت روزهی مذاکره برای حل و فصل مشکلات اصلی خود شدند.
اهمیت مذاکرات و نتایج آن
مذاکرات میتواند برای درازمدت اشکال اساسی روابط پرتشنج میان دو کشور، یعنی بدبینی و بیاعتمادی را که عوامل نفوذی اسرائیل در آمریکا و ایران پدید آورده بودند برطرف کرده و این دو وارد یک دورهی تعامل متعارف شوند. این درست آن چیزی است که در صورت روی دادن حکم نزول و سقوط اسرائیل در منطقه را صادر خواهد کرد، چرا که اسرائیل رشد خود را در گرو عدم رشد ایران و سیهبختی کشورهای منطقه جستجو میکند. بود خود را در نبود ایران میخواهد. اسرائیل بدخواه ایران و سایر کشورهای عرب و مسلمان منطقه است و برای محو و نابودی و تسلط بر آنها ساخته شده و پرورش یافته است.
این به طور دقیق همان نکتهای است که ایران در شرایط کنونی میبایست به آن توجه کند و این نیاز به یک برخورد استراتژیک با موضوع دارد.
ضرورت برخورد هوشمندانهی ایران
ایران نیاز به طراحی یک سیاست راهبردی برای این مرحله و گامهای بعد دارد. این موقعیتی نیست که بتوان با تصمیمهای کوتاهمدت و نزدیکبین به آن پرداخت. نیاز به درک درازمدت از احتمالها و امکانها دارد. برخی از موضوعاتی که میبایست در طراحی استراتژی ایران مد نظر قرار گیرد از این قرار است:
۱. تا زمانی که در کشور گشایش سیاسی رخ ندهد، دستگاه تبلیغاتی در اختیارصهیونیسم اسرائیل همیشه میتواند رژیم ایران را به آمریکا و غرب به عنوان یک حکومت آخوندی-پاسداری-تروریست ومذهبی رادیکال معرفی کرده و امکان مراودهی با آن را به حداقل برساند. همان کاری که از طریق مسلط ساختن عمدی تاریکاندیشی طالبان بر افغانستان انجام شده است. عدم برپایی شرایط مناسب برای مشارکت سیاسی در ایران راه را بر هرگونه تحول مثبتی میبندد و دست اسرائیل برای آتشافروزی دوباره را باز خواهد گذاشت. ضمن آن که این مشارکت پیش شرط هر نوع تحول واقعی و بهبود ملموس در شرایط کلی کشور خواهد بود. نمیتوان با دشمن آتشبس کرد و با مردم جنگ.
۲. اقتصاد مفلوک برای هیچ قدرت بزرگی قابل توجه و اهمیت نیست؛ به همین خاطر، کسی روی آن سرمایهگذاری مالی یا حتی سیاسی نمیکند. کشورهایی که بود و نبود آنها در اقتصاد جهانی یکی باشد قابل تغییر و تعویض محسوب میشوند. دیدیم که ونزوئلا با وجود دارا بودن بزرگترین منابع نفت جهان نتوانسته بود خود را به بزرگترین بازیگر بازار انرژی جهانی تبدیل کند، از این روی، رفتن به سراغ آن از طریق فشار نظامی و محاصره میسر شد. در مقابل تایوان بزرگترین تولیدکنندهی ریزپردازندههای جهان است و این امر را به ابزاری برای جلب حمایت غرب از خود در مقابل تهدید چین تبدیل کرده است. پس، تا کشوری از حیث اقتصادی مطرح و دارای نقش حیاتی نباشد، کسی تعهدی برای عدم دست زدن به آن نخواهد داشت. این امر ضرورت تبدیل اقتصاد ایران به یک ابزار دفاعی مهم را یادآور میشود. اقتصادی که به هم ریختن آن، معادل آشوب برای اقتصاد جهان محسوب شود. اما این با یک ساختار سیاسی منجمد، مذهب زده، فاسد و بیسواد ممکن نیست. به همین دلیل شرط نخست یا همان مشارکت سیاسی لازم است تا نوعی از «شایستهسالاری» بر کشور مستقر شود و بهترینها بیایند و یک فنسالاری میهندوست اقتصاد ایران را به اقتصادی قوی و تولیدگر و مطرح در سطح جهانی تبدیل سازد. نتیجهی آن هم ثروت و رفاه برای کشور است و هم تعهد اجباری جهان به حفظ امنیت ایران.
۳. کشور میبایست نقش استراتژیک در تعاملات جهانی بیابد. ایران شاهراه جهان و نقطهی وصل سه قاره است. این امر باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد و با برقراری روابط دیپلماتیک سالم با کشورهای مطرح جهان و منطقه و جذب سرمایهگذاری روی طرحهای مشترک، ایران به یک گذرگاه جهانی زمینی، دریایی و هوایی در اقتصاد تبدیل شود. دنیا میبایست به ارزش جغرافیای سیاسی ایران به عنوان گلوگاه مبادلات بینالمللی پایبند شود. برای این منظور ساختن اسکلهها و بنادر بزرگ در شمال و جنوب ایران، ساختن آبراه بزرگ پیوند خلیج فارس به دریای مازندران با رعایت نکات زیستمحیطی و اقلیمی، بناسازی جادهها و پلها و فرودگاهها و سامانههای حمل و نقل مدرن از ضروریات اصلی است. ایران باید به نقطهای از جهان تبدیل شود که هیچ کشوری جرأت تهاجم و تجاوز به آن را نداشته باشد مگر آن که بخواهد خود را در مقابل جامعهی بینالمللی قرار دهد و اقتصاد جهانی را به هم ریزد.
۴. دیپلماسی کشور باید از انزوای ایدئولوژیک و ضعف سواد و محتوا خارج شود و بر اساس منطق «ایرانشهری»، یک دیپلماسی انسانمحور و جذاب را دنبال کند. به جای مذهب این ایرانیت است که باید پایهی تعامل با سایر کشورها قرار گیرد. وزارت خارجهی ایران میبایستی آینهی تمام قد غنای تمدن ایران باشد و از این طریق با گسترش روح دوستی و آشتی و صلح در سراسر گیتی، قطرهای از اقیانوس فرهنگ ایرانی را به جهان نشان داده و آنها را به تعامل گسترده و سالم و پویا با کشور ایران مفتخر سازد. در یک جهان گم گشته و از دست رفته از حیث فلسفی و فکری، عمق فلسفی و ادبی تمدن ایران میتوان آبشخور فرهنگها و تمدنهای رو به سقوط جهان باشد. تلاش برای گسترش و توسعهی زبان و فرهنگ پارسی در جهان باید به صورت برنامهریزی شده و در قالب یک طرح درازمدت جزیی از استراتژی ایران-محوری در سطح بینالمللی باشد تا کشورها نه فقط اندیشهی بدی در مورد کشورمان نداشته باشند، بلکه جذب و مسحور خورشید تابان فرهنگ و تمدن بشرساز و تاریخ ساز ایران شوند. این خود یک سپر دفاعی عظیم و مستحکم برای ایران خواهد بود و ضمانتی برای گسترش روحیهی صلح و تفاهم در سراسر جهان.
۵. در کنار این اقدمات، قدرت نظامی ایران باید در قالب یک طرح درازمدت از شکل کنونی خود -که چندپارگی و ضعفهای جدی ساختاری دارد- خارج شود و آن چه را که برای تبدیل به یک کشور قدرتمند نظامی نیاز دارد به دست آورد. مهم در این میان، داشتن تعامل با تمام قدرتهای بزرگ دارای صنعت تسلیحاتی پیشرفته جهان از یک سو و سرمایهگذاری کلان برای رشد و توسعهی صنایع تسلیحاتی داخل کشور از سوی دیگر است. بازسازی و مدرنسازی نیروی هوایی و دریایی ایران، توسعهی موشکهای دوربرد، تجهیز ساختارها و سامانههای تهاجمی و دفاعی به تکنولوژی مدرن و به ویژه کاربردهای هوش مصنوعی و نیز یافتن جایگزینهای مناسب برای سلاح اتمی میبایستی در دستور کار قرار گیرد. در این باره به کارگیری دانشگاههای صنعتی کشور و پژوهشکدهها برای بناسازی چنین استراتژی دفاعی قدرتمندی لازم است تا خصلت بازدارندگی به معنای واقعی کلمه ایجاد شود.
زمان اتخاذ تصمیمهای دشوار برای دولت و ملت ایران فراهم رسیده است. تنها در سایهی هوش تاریخی خود است که میتوانیم راه درست را پیدا کنیم. همان هوشی که در ۱۰ هزار سال گذشته در سرزمین ما جاری بوده و به آن واسطه بقای ایران تامین شده است. این بار نیز باید چنین کنیم. با یک استراتژی هوشمندانه و با همت و کار جدی و شبانهروزی که نباید حتی یک روز تلف کردن وقت در آن باشد، میبایست از این اختلاف بیسابقهی میان هیولای اسرائیل و پشتیبان اصلی آن آمریکا بهره ببریم و خود را قوی و قویتر و مطرحتر سازیم.
تغییر آرایش قدرت در جهان
وقت آن رسیده که ایالات متحده و کشورهای غرب دریابند که با سرمایهگذاری روی یک ایران پیشرفته و مرفه و قوی، شانس بسیار بهتر و بیشتری برای کسب سود و موفقیت و صلح دارند، تا با پشتیبانی از سیاهترین و تاریکترین نیروی تاریخ بشر یعنی تمامیت صهیونیست و ضد انسانی اسرائیل. این را نباید در گفتمان و شعار و فریاد مطرح کرد، باید در عمل نشان داد. جهان باید به ارزش و اهمیت و توانمندی ایران پی ببرد، نه فقط در بیلبوردهای تبلیغاتی در میدان انقلاب در تهران، بلکه در اقتصاد ایران، در سیاست ایران، در جامعهی ایران، در دیپلماسی ایران و در تبلور هوش ایرانی در میدانهای مختلف فنی، علمی، دانشگاهی، فرهنگی، آموزشی، هنری، ورزشی و غیره.
آری! زمان مناسبی است تا از این فرصت تاریخی استفاده کنیم که طوری عمل کنیم که زیر سؤال بردن استراتژی پویاسازی و شکوفایی ایران برای قدرتهای خارجی ناممکن باشد. ایران میبایست هوشمندانه به ضروریترین عنصر شرایط عادی و توسعهآفرین برای جامعهی بینالمللی تبدیل شود. تجربهی بستن تنگهی هرمز و نقش آن در پایین کشیدن اقتصاد جهان نمونهای بود برای پی بردن به توانمندیهای ناآشنای کشورمان. این توانمندیها را باید کشف کرد، توسعه داد و تبدیل به ابزار بازدارندگی در مقابل هر تهاجمی ساخت.
تعامل سازنده و سودرسان با ایران باید برای همه قطبهای بزرگ قدرت و ثروت در جهان یک امر مسلم و غیرقابل پرهیز شود: برای چین، برای روسیه، آمریکا، اروپا، منطقه و …
جهان باید دریابد که در سایهی یک ایران پیشرفته و در صلح، جهان شانس پیشرفت و صلح خواهد داشت. تنها در این صورت است که قدرتهای بزرگ، اسرائیل وحشی و جنگطلب را افسار زده و به تدریج شرایط محو آن را به عنوان یک تهدید برای آیندهی بشریت در دستور کار قرار خواهند داد. ایران میتواند نقش تاریخساز خود برای بشریت را که همیشه دارا بوده بار دیگر به دست آورد. اما این نیاز به توجه و پرداختن به نکاتی دارد که به پارهای از آنها در بالا اشاره شد.
در پایان یادآوری میکنیم که تبدیل ایران به ایران بزرگ نیاز به مشارکت تک تک ایرانیان دارد. هر کس که علیه این مشارکت اقدام کند خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته در خدمت دشمن ایرانزمین، یعنی اسرائیل است. هر کس که بخواهد در درون حاکمیت صحبت از سرکوب و سختگیری مذهبی و بساط دستگیری و اعدام کند و یا در اپوزیسیون جو تفرقه و ناامیدی را کلید بزند به نوعی عامل مضر و نامفید برای ایران و فردای آن است. امروز به یک تعامل سازنده در بالا و پایین نیاز داریم تا انشقاق و جدایی دولت و ملت به حداقل برسد، به تدریج زخمها مرهم یابد و راه برای سازندگی و پیشرفت و قوی شدن باز شود. ایران دیگر پذیرای انحصار قدرت و انباشت ثروت در دست یک اقلیت نخواهد بود.
بازهم تاکید می کنیم که هیچ پیشرفتی به طور خودکار به دست نمیآید. مردم ایران نباید منتظر شوند که دیگران از بیرون یا از بالا برایشان تصمیم بگیرند. آن چه گفتیم با انفعال شهروندان هیچ قرابت و نزدیکی ندارد. نیاز داریم به حضور فعال و گستردهی مردم در صحنه: معلم، دانشجو، روزنامهنگار، کارگر، فعال اقتصادی، کارمند و… اما این حضور باید به شکل جمعی و سازمانیافته باشد و قالبهای مناسب خود را پیدا کند: کانونهای صنفی، انجمنهای دانشجویی، سندیکاهای کارگری، احزاب سیاسی، سازمانهای غیرحکومتی، تعاونیهای تولیدی و در یک کلام شبکههای کار جمعی برای ایجاد تغییر و تحولات مثبت و سازنده در تمامی حوزههای چهارگانهی اقتصاد، جامعه، سیاست و فرهنگ. مردم ایران باید بدانند که بدون حضور ارادی و برنامهریزی شدهی خود در عرصهی تصمیمگیری و مملکتداری، کشور هم چنان در انحصار مافیاهایی میماند که قدرت و ثروت را دست به دست میکنند. خروج از این وضعیت بدون مشارکت اجتماعی ناممکن است. این را هم دولت باید بفهمد و هم ملت باید بداند. کلید رمز موفقیت یک چیز است: مشارکت اجتماعی مردم در تعیین سرنوشت کشور.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد