بحران «ما» و بنبست اپوزیسیون ایرانی: کالبدشکافی یک عارضه
بیشتر بحثهای سیاسی در فضای رسانهای اپوزیسیون، حول محور ایدئولوژیها، نامها و ائتلافهای کاغذی میچرخد. چپ، راست، سلطنتطلب، جمهوریخواه یا مذهبی، اینها برچسبهایی است که جریانهای مختلف به یکدیگر میزنند. اما اگر پوستهی این نامها را بشکافیم و به لایهی عمیقتر نگاه کنیم، بحران اصلی جای دیگری است. پرسش کلیدی این نیست که «چه کسی با حکومت مخالف است؟» بلکه این است: «هر جریان سیاسی، در ذهن خود، چه تعریفی از مردم ایران و مفهوم «ما» دارد؟»
بدون تعارف، یکی از علل اصلی درجا زدن و بنبست نیروهای مخالف، ناتوانی در فهم و پذیرش کلمهی «ما» است. برای خروج از این بنبست، باید نگاهی صریح به روانشناسی سیاسی این جریانها انداخته و راهکارهای بنیادین را در دو حوزهی حیاتی «بازتعریف مفهوم ما» و «دکترین بازدارندگی ملی» جستجو کنیم.
۱. مفهوم «ما»؛ آرمانهای مشترک یا شعارهای توخالی؟
وقتی در جامعه از تعابیری مثل «ملت ایران» صحبت میکنیم، درباره یک کل درهمتنیده حرف میزنیم که محصول قرنها تاریخ، فرهنگ، زبانها و سرنوشت مشترک است. این هویت جمعی، در دنیای واقعی باید خودش را در قالب ارزشهای مشخصی نشان دهد تا معنا پیدا کند. برای مثال:
وقتی جریانی شعار میدهد «ما طرفداران حقوق بشر هستیم»، سنجهی اصالت آن این است که آیا حقوق انسانی مخالف فکری خود را هم به رسمیت میشناسد یا خیر؟
وقتی از «ما آزادیخواهان و عدالتجویان» صحبت میشود، یعنی قرار است به ساختاری برسیم که در آن قانون بالای سر همه باشد و تفاوتهای فکری، مذهبی یا قومی، جرم تلقی نشود.
اما در عمل، این مفاهیم زیبا چقدر در عمق ذهن جریانهای سیاسی ریشه دارند؟ پاسخ را میتوان در دستهبندی زیر و با کالبدشکافی «خودخواهی سیاسی» دید.
۲. دستهبندی جریانها بر اساس خطکش «خودخواهی و انحصار»
اگر نسبت جریانها را با مفهوم «ما» بسنجیم، فضا از حالت شعاری خارج شده و واقعیت عریان خود را نشان میدهد:
الف) انکارکنندگان مطلق (تجزیهطلبان)
این گروه اساساً وجود یک جامعهی واحد سیاسی به نام ایران را کتمان میکنند، خود را بخشی از این کل ملی نمیدانند و هدفشان نه اصلاح است و نه تغییر، بلکه به دنبال گسستن پیوندهای جغرافیایی و تاریخی این سرزمین هستند.
ب) انحصارگران خودخواه (بحران اصلی اپوزیسیون)
مشکل بزرگ و پنهان فضای سیاسی اینجاست. این گروهها در ظاهر نام ایران را میآورند و مدام از واژهی «مردم» خرج میکنند، اما دچار یک «خودخواهی و خودبزرگبینی مفرط» هستند. در ذهن این جریانها، خودشان محور و خط کش تمام ارزشها هستند. وقتی آنها از واژه مردم استفاده میکنند، منظورشان تمام ملت نیست، بلکه منظورشان دقیقاً «خودشان و تایید کنندگان آنها» است. این خودخواهی تئوریزه شده باعث میشود که آنها اصلاً ظرفیت روانی برای به رسمیت شناختن دیگران (بهویژه مخالفان فکری خود) را نداشته باشند.
ج) همگرایان درونِ «ما»
این دسته، تکثر و تنوع جامعه ایران را با تمام تفاوتهای فکری، مذهبی و قومیاش به عنوان یک واقعیت غیرقابلانکار میپذیرند. آنها با شیوه اداره کشور یا ساختار سیاسی مخالفند، اما مرز میان مخالفت با سیستم و تعلق به خاک را به هم نمیریزند.
۳. چرخهی باطل: سرکوب در خارج، ادعای دموکراسی در داخل
همین خودخواهی و انحصارطلبی (دسته دوم) است که اجازه نمیدهد یک تفاهم واقعی شکل بگیرد. ائتلافهای این جریانها همیشه سلبی است ، یعنی فقط دور محور «نفی و مخالفت با حکومت» جمع میشوند، اما چون اصول همکاری و ارزشهای ایجابی مشترکی ندارند، به سرعت متلاشی میشوند. نتیجهی این خلا، باز شدن فضا برای افراد سودجو و فرصتطلب است که هیچ ریشه و پایبندی به ارزشهای ملی در طول زمان نداشتهاند، اما سوار بر موج نارضایتی مردم میشوند تا برای خود دکانی از اعتبار و شهرت بسازند.
طنز تلخ این ماجرا اینجاست: این جریانها در رسانهها، انحصارطلبی و دوقطبیسازی «خودی و غیرخودی» حکومت را محکوم میکنند، اما خودشان در خارج از کشور، بدون اینکه دستشان به کوچکترین قدرت اجرایی رسیده باشد، هر منتقد یا مخالفی را رسماً سرکوب و ترور شخصیت میکنند!
واقعیت جامعهشناختی این است: نمیتوان با همان عیب و مشکلی که کشور را به این روز انداخته، مشکلات کشور را حل کرد. کسی که امروز در موضع ضعف، منتقدش را تحمل نمیکند، فردا در موضع قدرت، مستبدی خطرناکتر خواهد بود.
۴. جنگ اخیر؛ تجلیگاه شکست بازدارندگی رسمی و سقوط اخلاقی اپوزیسیون
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، خط بطلانی بر تئوریهای انتزاعی بود و دو واقعیت عریان را آشکار ساخت:
نشانه ضعف حاکمیت کنونی: این بحران به وضوح نشان داد که دکترین امنیتی حکومت مستقر در ایجاد یک مصونیت پایدار برای کشور شکست خورده است. ناتوانی در دفع هجوم متجاوزان منجر به آسیب به زیرساختهای حیاتی و از دست رفتن جان مقامات ارشد و شهروندان شد.
انحطاط اپوزیسیون انحصارطلب: از سوی دیگر، این جنگ آیینهای برای بازخورد تفکر انحصارگرای بخشی از مخالفان شد. رسانههای دشمن با این ترفند که «حمله فقط متوجه حکومت است نه مردم»، دایرهی «ما» را تکهتکه کردند. اپوزیسیونی که پیشتر بخشی از هموطنان یا نیروهای دفاعی خود را از دایره ملت اخراج کرده بود، در این تله گرفتار شد و تا مرز همکاری با متجاوز و توجیه بمباران وطن پیش رفت.
اگر کشور در این طوفان فروپاشید و دشمن به هدف غایی خود یعنی تجزیه و ایجاد جنگ داخلی نرسید، نه به خاطر کارآمدی ساختار رسمی، بلکه به دلیل فداکاری آگاهانه بدنه دفاعی کشور و هوشیاری بخشی از مردم بود که به یک «ما»ی عمیقتر وفادار ماندند.
برای تکرار نشدن این فجایع، جامعه نیازمند دو راهکار ایجابی و ملموس است:
۵. راهکار اول ایجابی: دکترین جدید «بازدارندگی و مدیریت هوشمندانه بقا»
در جغرافیای پرآشوب خاورمیانه، ایستادگی در برابر دستاندازی و تسلیم نشدن در برابر باجخواهی قدرتهای خارجی، یک انتخاب نیست، بلکه یک اجبار وجودی برای بقا است. هدف استراتژیک آمریکا و اسرائیل، تضعیف مستمر و نهایتاً تکهتکه کردن قدرتهای بزرگ منطقه است تا اسرائیل به عنوان تنها دارنده تسلیحات اتمی اعلامنشده، هژمونی مطلق خود را تثبیت کند.
اما دکترین جدید بازدارندگی باید بر این اصل استوار باشد: انسجام در داخل ، مقاومت در بیرون
یک حاکمیت یا جریان ملی هوشمند، میداند که مدیریت بحران به معنای تنظیم دقیق کیفیت و کمیت منابع کشور است. نمیتوان برای سرپا ماندن در برابر یک موج تهدید، تمام منابع اقتصادی، زیستبومی و ثروتهای آیندگان را پیشخور کرد و مملکت را از درون تهی ساخت. بازدارندگی واقعی زمانی رخ میدهد که ساختار دفاعی، پیوند ارگانیک خود را با حفظ پایداری زیستی و اقتصادی کشور در افق درازمدت از دست ندهد.
۶. راهکار دوم ایجابی: بازتعریف «ما» بر پایه سرمایه انسانی و جلب رضایت عمومی
بزرگترین سرمایه و منبع بازدارندگی یک کشور،فقط تسلیحات یا منابع زیرزمینی نیست، بلکه سرمایه انسانی آن نیز است. بازدارندگی حقیقی زمانی محقق میشود که آحاد جامعه به صورت فعال، خلاق و داوطلبانه در تمام عرصههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جبهههای دفاع از وطن حضور داشته باشند.
این حضور داوطلبانه صِرفاً با بخشنامه یا ایجاد فضای ارعاب حاصل نمیشود، بلکه تنها راه آزاد کردن این انرژی عظیم ملی، جلب رضایت واقعی و پایدار مردم است.
وقتی ساختار سیاسی (چه حکومت مستقر و چه جایگزینهای آن) دایرهی «خودی و غیرخودی» را بشکند و به یک «ما»ی فراگیر تن بدهد، شهروند احساس میکند که در دستاوردها و سرنوشت این جغرافیا شریک است. جلب رضایت عمومی و تامین عدالت، زیربنای امنیت ملی است. جریانی که به دنبال کسب قدرت از طریق جیرهخواری سیاسی از متجاوزان است و حاضر است برای صندلی قدرت، توان دفاعی کشور را حراج کند، اساساً فاقد صلاحیت ملی است؛ چرا که اعتبار یک جریان باید در طول زمان و در پایبندی به منافع آحاد ملت شکل بگیرد، نه در دالانهای تاریک وابستگی.
نتیجهگیری
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عبور از تفکر سلبی و حذفی نیاز دارد. بحرانهای اخیر ثابت کرد که با منطق انحصارخواهی نمیتوان از پس طوفانهای ژئوپلیتیک برآمد.
نجات این سرزمین در گروی پیوند زدن دکترین صیانت از جغرافیا با دکترین رضایت عمومی است. درمان درد ایران، در رواداری داخلی، به رسمیت شناختن حقوق تمام بخشهای جامعه، مدیریت هوشمندانهی منابع برای نسلهای آینده و مرزبندی قاطع با هر نوع دخالت بیگانگان است. ایران آینده را کسانی خواهند ساخت که آموختهاند تفاوت در شیوهی ادارهی مملکت، هرگز به معنای معامله بر سر اصل وجود و بقای وطن نیست.