مردم در ایران دچار نوعی کرختی بیسابقه شدهاند وحتی در مقابل بدترین سناریوی قابل تصور واکنشی نشان نداده و همچنان به روزمرهگی توأم با بدبختی مشغولند. در این شرایط تصور حرکتی خودجوش از آنان یک انتظار غیر واقعی است، مگر شورشی کور و احساسی ناشی از خشم. میماند که عنصری از بیرون آنها را تکان دهد.
نقش عوامل بیرون از جامعه
عناصر بیرونی که میتوانند جامعه را به حرکت وا دارند عبارتند از:
. حمله یا دخالت خارجی
. فروپاشی مادی حکومت
. اقدام نخبگان سیاسی
امکان نخست تابع شرایط اسرائیل و ارادهی تیم صهیونیست حاکم بر آن است که آیا بر آن باشند که ایران را مورد حملهی نظامی قرار دهند یا خیر. این امر البته به گفتهی بسیاری در راهست و نوعی حتمیت در آن وجود دارد. فقط شاید محاسبات بینالمللی و معادلات کلان جهانی یا منطقهای مانع از آن شود.
رخ دادن آن به معنای تهاجم همه جانبهی اسرائیل با پشتیبانی آمریکاست که ایرانیان را در مقابل شرایطی با وخامت ۱۲ هزار برابر آن چه در جنگ دوازده روزه دیدند قرار خواهد داد. این که مردم در آن موقعیت خاص از انفعال خارج شوند و دست به حرکت معناداری بزنند یک گمانهزنی صرف است. به نظر میرسد در آن وضعیت آخرالزمانی، به طور مشخص، هر کس در پی حفظ بقای جسمی و مادی خود و خانوادهاش خواهد بود و کشور دستخوش ویرانی عظیم و تجاوز بیگانگان و نبردهای قومی و منطقهای خواهد بود. متلاش شدن و اشغال و تجزیهی ایران در این سناریو حتمی است.
خطر احتمال دوم
امکان دوم به طور روزانه در حال رخ دادن است. از حکومت جمهوری اسلامی جز سایهاش باقی نمانده است. جامعه از رژیم کهنهگرا عبور کرده اما نمیداند با پیکر فاسد و پوسیده آن چه کند. کنترل اوضاع کشور به طور عملی از دست حاکمان پیر و فرسوده ی آن خارج است. دستهای ضد ایرانی پشت پرده نیز به غارت و جارو کردن آخرین تهماندههای ثروتهای طبیعی و غیر طبیعی باقیماندهی ایران مشغولند، پیش از آن که در روز ر به تلآویو و لندن بگریزند.
تحقق سناریوی دوم، یعنی فروریزش مادی حاکمیت، معادل استقرار آشوبسالاری در سطح کشور است. نخست در سطح خُرد در کوچه و خیابان و مغازه و مدرسه و بعد، در سطح میانی در حد شهرهای کوچک و محله و دهات و ادارات و سپس، در سطح کلان در قوارهی شهرهای بزرگ و استان و منطقه.
شانس کدام بالاتر است؟
در حال حاضر دو امکان اول بیش از همه احتمالپذیر هستند. مورد سوم، یعنی ابتکاری از نخبگان سیاسی، تابع ارادهی یکدرصدیهای جامعه است که آنها نیز، تابع انفعال مطلق جامعه، دچار نوعی انفعال نسبی شدهاند. ابتکار عمل ویژهای در ورای برخی بحث و نظرها در این حوزه دیده نمیشود. در پایین به این میپردازیم که چگونه میشود از این بنبست بیرون آمد، اما در این جا باید این نکته را برجسته کنیم که فروپاشی مادی حاکمیت بدترین این سه سناریو میباشد، چرا که به طور عملی ایران را تجزیه و برای دههها و چه بسا سدهها غیرقابل مدیریت میکند. اتحاد دوبارهی ایران ناممکن شده و شانسی برای احیای دولت-ملت ایران نخواهد بود.
رژیم ضد ایرانی و نالایق آخوندی با اصرار تبهکارانه بر ماندن در اریکهی قدرت به این سناریوی کابوسآفرین امکان بیشتری میدهد تا در نهایت «سرزمین سوخته»ای از خود به جای بگذارد و برود. این با مردم ایران و با فعالان سیاسی و اجتماعی است که نگذارند به آن نقطهی شوم غیر قابل بازگشت برسیم.
برای این منظور البته حساب کردن بر روی تودههای درگیر نان و آب و بیماری خطاست. این وظیفهی نخبگان جامعه است که خود را برای مقابله با سناریوی فاجعهبار سقوط مادی حاکمیت و خلاء تخریبگر بعد از آن آماده سازند.
ضرورت راهکار سوم
در این زمینه اما نباید به سوی کلیشهکاریهای متداول و شکستخورده رفت. میبایست فقط روی یک موضوع تمرکز کرد: ایجاد یک فکر همگانی و مشترک قبل از هر گونه اشتراک در عمل و اقدام. عدم رعایت این ترتیببندی راز ناکامی تمامی تلاشهای پیشین در حوزهی آفرینش تحرک جمعی بوده است.
اپوزیسیون خارج از کشور و فعالان سیاسی داخل تاکنون این خطا را بارها تکرار کردهاند که، پیش از شکلگیری یک ایدهی مشترک، خواستهاند یک اقدام یا پلاتفرم (سیاسی) مشترک شکل بخشند. این کار به طور منطقی و عملیاتی ناممکن بوده است. تا وقتی یک فکر جا افتاده در جمع وجود نداشته باشد آن جمع قادر نیست چشمانداز عمل را تصور کند.
پس، این بار نخست باید یک ایده ی ساده و ابتدایی و اولیه، اما توانمند و قوی را برای کنار هم قرار گرفتن مطرح و همگانی کرد.
این ایده چه می تواند باشد؟
یک ایده ساده کافیست
پیشنهادهای بسیاری در این مورد میتواند مطرح باشد. نگارنده به سهم خود و بر مبنای کارهای گذشتهی خویش و همکارانش ایدهی «گذر به جمهوری دوم» را پیشنهاد میکند.
ایده عبارت است از انتقال از یک مدل حاکمیتی ورشکسته به اسم جمهوری اسلامی، به سوی یک جمهوری مردمی. اولی را «جمهوری اول» بنامیم و جایگزین آن را «جمهوری دوم».
این جا صحبت بر سر هیچ طرح و نقشه و ساختار و تشکلی نیست. فقط فکر «پایان جمهوری اول و تدارک جمهوری دوم» مطرح است. همهی کسانی که این گذر را ضروری و ممکن میدانند نخست حول محور این فکر، اشتراک نظری را خواهند یافت و بعد میتوان آن را به پروژهی تغییر تبدیل کرد.
این ایده باید در قالب یک عبارت کوتاه فرموله و مطرح و فراگیر شود: جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی. و حتی در روایت کوتاهتر خود «جمهوری ایرانی».
ایده روشن و کوتاه
جمهوری ایرانی همان جمهوری دوم است. جمهوری دوم همان جمهوری ایرانی است:
این که این جمهوری ایرانی چه هست یا چه باید باشد موضوع ثانوی است، در حال حاضر به این بسنده کنیم که «جمهوری ایرانی قرار است بهتر از جمهوری اسلامی باشد».
این که قرار است چقدر و چگونه بهتر باشد باز موضوعی فرعی است. اصل موضوع «جایگزینی جمهوری اسلامی با جمهوری ایرانی» است.
تلاشهایی که در حال حاضر در قالب اتحاد و همبستگی جمهوریخواهان مطرح میشوند کوششی است ارزشمند که باید ترتیب و تقدم مراحل را مد نظر قرار دهد:
یک ایدهی مشترک > ترویج ایدهی مشترک > تشکیل پایگاه اجتماعی موافق ایده > تبدیل ایده به پروژه با اتکاء به پایگاه اجتماعی
این فرمول در مثال مشخص پیشنهاد شده چنین میشود:
جمهوری ایرانی > ترویج ایدهی استقرار جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی > تشکیل پایگاه اجتماعی از کسانی که ایدهی جایگزینسازی جمهوری اسلامی در قالب جمهوری اول با جمهوری ایرانی به عنوان جمهوری دوم را مورد استقبال قرار میدهند > تبدیل ایدهی جمهوری ایرانی به پروژهی تشکیل جبههی مردمی جمهوری دوم برای اجرا و ایجاد تغییر عینی و عملی در کشور
ممکن است برخی بگویند این زمان بر است و شرایط کنونی اضطراری و وقت کوتاه است. این درست است، اما صد بار رفتن از راه غلط باعث رسیدن به مقصد درست نمیشود.
آن چه بسیار دشوار است باور به این نکته است که پیش از هر گونه تقلید از روشهای گذشته و در پی تشکیل «اتحاد» و «جبهه» و «شورا» بودن، بهتر است نخست ایدهای مشترک را جا بیاندازیم. وقتی این ایده در جامعه جا گرفت و مردم با آن آشنا شدند، عنصر سیاسی حرفهای میداند که پایگاه اجتماعی شکل گرفته را چگونه به سرعت جذب یک پلتفرم عملگرا و دارای توانمندی مدیریتی کند.
از همین حالا کسانی که میخواهند در این زمینه کوشا باشند میتوانند شعار محوری «پیش به سوی جمهوری ایرانی» را مطرح، پایگاه اجتماعی آن را تقویت و برای تدارک عملیاتی آن طراحی کنند. از حالا فکر کنیم که با آغاز فروپاشی مادی حاکمیت کنونی چگونه میتوان ایرانیانی را که به ایدهی «جمهوری ایرانی» پیوستهاند جذب و برای به دست گرفتن مدیریت کشور از پایین اقدام کرد. از حالا پیشبینی کنیم برای ۱۰۰ ساعت نخست و ۱۰۰ روز نخست دوران جمهوری دوم چه میخواهیم کنیم.
تجمع افکار عمومی حول محور یک ایدهی مشترک سختترین بخش کار است. تا موقعی که نخواهیم این بخش سخت کار را ساده کنیم، کار ناممکن باقی خواهد ماند.
تقلیل تمامی پیچیدگی سیاسی و تشکیلاتی و عملیاتی و سازماندهی و مدیریتی به یک عبارت ساده که در ذهنها بماند و آمادگی و علاقه ایجاد کند. این راز موفقیت در کار سیاسی برای جوامع توده-محور است: یک ایدهی ساده و کوتاه و روشن که تودهها را به وجد آورد: پیش به سوی جمهوری ایرانی.
شدنی است اگر بخواهیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد