کورش عرفانی – ۳ مهر ۱۴۰۵
درک ویژگیهای اصلی و پایهای یک موقعیت، اولین گام در تعیین نوع برخورد با آن است. این ویژگیها اجازه میدهد که بدانیم شانس موقعیت برای دوام یک شکلبندی مشخص تا چه حدی است و براساس آن، طرحها و برنامههای خود را تنظیم کنیم.
موقعیت کنونی جهان و تابع آن، وضعیت خاورمیانه، از برخی ویژگیها برخوردار است که ایران باید به آنها توجه خاص داشته باشد تا در محاسبات خود به مسیری که کارآمدی و کارآیی نداشته باشد گام نگذارد. برعکس، با درکی عمیق از وضعیت مورد بحث بدانیم ۱) برای درازمدت چه باید کنیم، پیرو آن، ۲) نقشههای میانمدت را چگونه طراحی کنیم و براساس اینها، ۳) چه برنامههای کوتاهمدتی را در دستور کار فوری خود قرار دهیم.
هر چند فهرست کردن همهی ویژگیهای موقعیت کنونی بسیار سخت، طولانی و نسبی است، اما این جا به تعداد محدودی از آنها در قالب گزارههایی که هر یک میتواند به زیرگزارههای فراوانی تقسیم شود میپردازیم:
گزارهی نخست:
نظام اصلی اقتصادی جهان یعنی سرمایهداری اینک به دو بخش متمایز تقسیم شده است: سرمایهداری ابراهیمی و سرمایهداری غیر ابراهیمی. سرمایهداری ابراهیمی به بخشهایی از نظام اقتصادی جهانی اشاره دارد که نه فقط در دست صهونیستها هستند، بلکه در خدمت طرح ضد عقلانی جهانگشایی صهیونیسم و استقرار حکومت نژادپرستانهی جهانی یهود بر کرهی زمین میباشند. این بخشی است از سرمایهداری که در ورای کسب سود و ثروت، در پی به کار بستن آنها برای پیش بردن طرح سلطهی صهیونیستی بر دنیاست. تفاوت سرمایهداری ابراهیمی با بخش غیر ابراهیمی در این است که برای کسب سود و ثروت دیگر به عنصر اصلی نظام سرمایهداری یعنی رقابت و بازار آزاد معتقد نیست، بلکه روشهای غیر متداول دیگری را برای این منظور پیشه کرده است.
در حالی که بخش غیر ابراهیمی سرمایهداری مانند چین و ژاپن و کرهی جنوبی و کانادا و بخشی از اروپای غربی همچنان در صدد رقابت متعارف اقتصادی با کشورهای مندرج در اقتصاد سرمایهداری ابراهیمی هستند، اما این بخش اخیر دیگر چنین نیت و فکری در سر ندارد. سرمایهداری ابراهیمی اینک راه تقلب و دروغ و، محاصرهی دریایی و تحریم و تجاوز و زورگویی و تهدید و جنگ و خشونت را برای به دست آوردن منابع ثروت به خدمت میگیرد.
. تناقض این دو روش منشاء تضادهای اخیر و آینده در سراسر جهان خواهند بود.
گزارهی دوم:
سرمایهداری ابراهیمی با انتخاب روش قلدری و زور و جنگ در جهت کسب ثروتهای اقتصادی، جهان را در مقابل شرایطی بسیار حساس قرار داده است. یا باید بخش غیر سرمایهداری ابراهیمی جهان برای حفظ موقعیت و منافع خود با آن وارد جنگ و نزاع و رویارویی شود، و یا باید به قلدری آن تن در دهد و یکی بعد از دیگری کشورها و ثروتها و منابع خود را در اختیار جنگافروزان و قلدران ستمگر سرمایهداری ابراهیمی قرار دهد. نمونههای این تسلیمطلبی را در رفتار حکومت مفلوک و خائن ونزوئلا و تسلیم نفت و طلای مردم این کشور به آمریکا و یا نرمش دولت دانمارک، تحت فشار ناتو و واگذاری امتیازات قابل توجه به آمریکا در گرینلند میبینیم.
اما سرمایهداری ابراهیمی به این اکتفاء نمیکند و به کمک ماشین نظامی و آرمادای خود به سراغ کشورهای دیگر میرود و میخواهد یکی بعد از دیگری با جنگ و اشغالگری و تجزیه و نابودسازی آنها، منابع، سرزمینها و ثروتهای کنونی یا آیندهی آنها را در اختیار گیرد. در حال حاضر اسرائیل در کنار آمریکا در اطراف خود به پیاده کردن این روش مشغول است: در باریکهی غزه، در کنارهی باختری رود اردن، در جنوب لبنان، در سوریه. هر کشوری که قادر نباشد از خود در مقابل ماشین جنگی سرمایهداری ابراهیمی دفاع کند به اشغال و بردگی آن درخواهد آمد.
. رفتار سرمایهداری ابراهیمی حق انتخاب را به مقاومت یا تسلیم و بردگی تقلیل داده است.
گزارهی سوم:
انتخاب میان ایستادگی در مقابل سرمایهداری ابراهیمی و یا تسلیم آن شدن بستگی مستقیم به دو عنصر «اراده» و «قدرت» دارد. با ترکیب این دو میتوان ایستادگی کرد، بدون یکی، مقاومت بسیار سخت و قابل شکست خواهد بود. مردم غزه اراده داشتند اما قدرت نداشتند؛ مردم لبنان در داشتن ارادهی منسجم دچار شکاف شدند شکست خوردند، به همین ترتیب سوریه؛ مردم کرانهی باختری ارادهی ایستادگی دارند، اما حکومت خودگردان قدرت مقاومت را با خلع سلاح مردم و گروههای مقاومت از آنها سلب کرده است.
در این میان سرمایهداری ابراهیمی نیک آگاه است که سراغ کشورهایی که هر دو را در اختیار دارند نرود. به طور مثال سراغ چین یا کرهی شمالی نمیرود، چرا که هم ارادهی مقاومت را دارند و هم توان آن را. سراغ روسیه رفته است تا این دو را از طریق مزدور خویش اوکراین تضعیف کند و در صورت موفقیت هجوم بزرگ خود را به غنیترین و وسیعترین کشور جهان از حیث ذخایر معدنی و وسعت سرزمینی یعنی روسیه آغاز کند. پس، شاخص باقی ماندن در این رویارویی، مجهز بودن به هر دو عنصر اراده و قدرت است و حفظ این دو از طریق ترکیب هوشمندانهی آنها. هر کشوری که علائم نداشتن یکی از این دو را نشان دهد و برای سرمایهداری ابراهیمی اهمیت و ثروت در اختیار داشته باشد، دیر یا زود، مورد هدفگیری و هجوم مستقیم یا غیر مستقیم آن قرار میگیرد، میخواهد کانادا باشد یا پاناما. سرمایهداری ابراهیمی در مسیری است که نمیتواند بازگشت یا توقفی داوطلبانه داشته باشد، فقط اجبار است که عمل میکند.
. چرا که منطق زور، جز با منطق زور قابل مقابله نیست.
گزاره ی چهارم:
سرمایهداری ابراهیمی در انتخاب کشورهایی که به سراغشان میرود ممکن است دچار خطای محاسباتی شود. یعنی حدس و گمان و برآوردهای اولیه نشان دهد که فلان کشور، هدفی است آسان، فاقد ارادهی ایستادگی یا قدرت ایستادگی، اما در عمل چنین نشود. در این مورد مثال کوبا گویاست. کوبا فاقد قدرت بازدارندگی در مقابل آمریکاست، اما هنوز ارادهی ایستادن و مقاومت کردن را دارد و به همین دلیل تا به حال در مقابل فشارهای شدید سرمایهداری ابراهیمی سرپا ایستاده است. یمن نمونهی دیگری است که بر اساس محاسبهی عدم وجود قدرت کافی مورد هجوم قرار گرفت اما بعد معلوم شد که همهی این محاسبات مشترک آمریکا، اسرائیل، بریتانیا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی غلط از آب درآمد. حال مشخص شده است که یمن قادر به ایستادن و حتی ضدحمله میباشد.
اما شاید بارزترین مورد خطای برآوردها از جانب مهرههای اصلی سرمایهداری ابراهیمی، آمریکا و اسرائیل، در حملهی نظامی به ایران تبلور یابد. کشوری که حدس میزدند به دلیل اختلافات گسترده میان حکومت و ملت، از «اراده»ی کافی و به واسطهی عدم دستیابی به بمب اتمی، فاقد قدرت بازدارندگی یا مقابله به مثل کافی باشد. بر این اساس هر دو عامل را در حدی دیدند که حملهی به آن آسان و سریع و موفق جلوه میکرد. اما چنین نشد. ایران با اتکاء به پیشینهی تاریخی خویش دوام آورد و سرمایهداری ابراهیمی را در مسیر تجاوزگری و اشغال -که از ابتدای قرن بیست و یکم و با تسخیر کشور بیدفاع افغانستان و بعد عراق آغاز شده بود- با مشکلی غیرقابل انتظار و جدی مواجه ساخت. این استقامت از جانب ملت ایران ترکیبی است از هوشمندی تمدن ایرانی -که همیشه میداند چگونه از خود دفاع کند- و هوشیاری ایرانیان برای مدیریت کردن اختلافات داخلی خویش در مسیر نیافتادن به تلهی صهیونیستهای آمریکا و اسرائیل. ایران تا این جا بازی جدید تجاوزگرانه و خشونت طلبانهی سرمایه داری ابراهیمی را به چالش کشیده است و کشورها و ملتهای دیگر در حال الهام گرفتن از او میباشند. مقاومت ایران در صورت موفقیت و عقب راندن ماشین جنگی سرمایهداری ابراهیمی اهرمی برای فلج کردن مدل تجاوزگرانهی آنها و عقب نشینی پردردسر و خطرناک آن خواهد بود.
. خطاهای محاسباتی سرمایهداری ابراهیمی در قالب مقاومت ایران و یمن و کوبا و نیز اقدامات کشورها در قبال زورگویی تعرفهای مانند عملکرد کانادا در حال انباشته شدن و دردسرساز شدن هستند.
گزارهی پنجم:
سرمایهداری عمری چهارقرنه دارد. سرمایهداری ابراهیمی اما تنها پس از یک ربع قرن در حال از دست دادن ضرباهنگ خود و مواجه شدن با واقعیتهای تلخ ناشی از غیر قابل اجرا بودن الگوی حرکت خویش است. تضاد اصلی مدل تجاوز و غارت فقط در امکان برخورد با مقاومت سازمانیافته و قوی از سوی چین و روسیه و ایران نیست، در یک تناقض ذاتی نیز میباشد. این تناقض در منطق سرمایهداری است: کسب ثروت و منابع فقط در شرایطی مفید است که قابل استفاده باشد. روش سرمایهداری ابراهیمی برای تصاحب قلدرمآبانهی ثروتها، شرایط لازم برای استفاده و بهرهبرداری از آنها را بر هم میزند. بنابراین، مشکل اصلی این الگو در نزدیکبینی مندرج در آن و رفتن مسیر کلی در خلاف آن چیزی است که عقل دیکته میکند. به همین خاطر، چینیها در هر فرصتی به آمریکا یادآور شدهاند که آیندهی بهتر جهان در گرو «همکاری» متعادل است نه «رقابت» به هر قیمتی.
سرمایهداری ابراهیمی اینک و بعد از عمری کوتاه به تدریج به باتلاقی پا میگذارد که برای خروج از آن، هیچ راه حل آسانی وجود ندارد. سرنوشت این سرمایهداری از همین حالا قابل پیشبینی است: یا سقوط و فرو رفتن بیشتر در باتلاق با پافشاری بر زورگویی و غارتگری و چپاول قلدرمآبانه از طریق محاصرهی دریایی و تحریم و فشار نظامی و جنگ و یا پذیرش غیر قابل دوام بودن این مدل و تسلیم شدن و بازگشت بسیار پرهزینه به تغییرات اساسی و ساختاری در درون خود. پرسش نهایی این است که سرمایهداری ابراهیمی به سمت کدام یک از این دو خواهد رفت.
. گزینهها با گذر زمان پرهزینهتر میشوند: ادامه قلدری یعنی خطر جنگهای منطقهای و در نهایت جنگ جهانی اتمی و دست برداشتن از قلدری یعنی زمین خوردن کشورهای سرمایهداری ابراهیمی به دلیل عقبماندگی در سرمایهگذاری بر روی زیرساختها در مقایسه با رقبای خود.
گزارهی ششم:
به نظر میرسد که نباید منتظر یک جواب واحد در درون کلیت بلوک سرمایهداری ابراهیمی باشیم. در حالی که بخش صهیونیست افراطی این تمامیت، به دلیل جنون مذهبی، اعتقادی، نژادپرستانه و روانی (سایکوپاتوار) بر گزینهی نخست، یعنی تشدید جنگ و تجاوز و اشغالگری و کشتار اصرار خواهد داشت، بخشهای دیگری در درون آن با درک خطر عمدهای که کلیت سیستم و حتی وجود حیات و موجود زندهی روی زمین را تهدید میکند، به تدریج از آن کناره کشیده و تلاش میکنند که بار دیگر در ردیف کشورهای سرمایهداری غیرابراهیمی قرار گیرند.
این البته یک جراحی بسیار سخت و تاریخی است که ممکن است با تنش سیاسی و آشوب اجتماعی و حتی زد و خوردهای نظامی و شبهنظامی در درون خودشان مواجه شود. مافیای صهیونیسم که تا قلب سرمایهداری آمریکا نفوذ دارد تلاش خواهد کرد که این کشور را به همراه تمامیت جهنمی اسرائیل به باتلاق خویش بکشاند و آن را در یک سری از جنگهای بیپایان منطقهای و بعد سراسری، که به طور قطع به جنگ جهانی سوم منجر خواهد شد، بکشاند. اما در عین حال مجموعهای که از آن به عنوان «سرمایهداری آمریکا» یاد میکنیم یکدست و یکپارچه نیست و از حیث اهمیت و گستره در بطن اقتصاد جهانی بسیار وسیع و عظیم و چند لایه است. این احتمال را نباید از نظر دور داشت که در دل این نظام، شرکتهای بزرگ، نیروهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، نهادها و سازوکارهایی دمکراتیک و انتخاباتی و حقوقی و قانونی وجود دارد که شاید بتوان با یک بسیج هدفمند آنها، تا حدی تسلط ابراهیمیون بر تصمیمگیریهای کلان سیاسی، نظامی و اقتصادی سرمایهداری آمریکا را کاهش داد و آن را هر چه بیشتر به سوی رفتارمندی یک سرمایهداری متعارف کشاند.
البته صهیونیستها برای جلوگیری از تحقق این سناریوی کابوسوار برای خود، دست به هر کار غیرعقلانی و جنایتکارانهای خواهند زد: از بمباران اتمی ایران توسط اسرائیل گرفته تا تدارک یک یازده سپتامبر غولآسای دیگر. اما فراموش نکنیم که با استقرار آگاهی از ماهیت پلید، شرور و ضد بشری اسرائیل، انجام این اقدامات افراطی بدون یک هزینهی سنگین متعاقب برای تمامیت صهیونیستی نخواهد بود. به طور مثال همین امروز و در مجمع عمومی سازمان ملل، نمایشی از نفرت وسیع جهانی نسبت به جنایتکار جنگی صهیونیست و ضد بشر، نتانیاهو، از طریق ترک صحن مجمع عمومی توسط اکثریت هئیتهای شرکتکننده در اجلاس گویای آن بود که پرده از ماهیت آدمخوار صهیونیسم اسرائیل برداشته شده است.
. سرمایهداری ابراهیمی خود را در رفتار بحرانزا انداخته است، ادامهی بحرانزایی آن را نابود خواهد ساخت و ترک بحرانزایی نیز برایش هزینهای غیرقابل تصور به بار خواهد آورد.
به عنوان نتیجهگیری:
این گونه به نظر میرسد که در راستای گزارههای فوق، ما در موقعیتی حساس از تاریخ قرار گرفتهایم که در آن، یک پدیدهی شوم ظهور کرده و توان تخریب زمین و بشر و حیات را به طور بالقوه با خود دارد: ترکیبی از سرمایهداری سودجو و منفعتگرا و تسلط صهیونیستهای نژادپرست برگزیده از جانب خدای خودساخته. این که این توان تخریبی به صورت بالفعل درآید، بستگی مستقیم به میزان اراده و قدرت دولت-ملتهای سراسر جهان دارد تا با نوعی ایستادگی هوشمندانه این غول ضد تمدن را متوقف، تضعیف کرده و به زبالهدان تاریخ بسپارند. در رأس این جبههی ایستادگی بشر در مقابل اهریمن زمان، در حال حاضر مقاومت ملت ایران در برابر هجوم نظامی دو مهرهی اصلی سرمایهداری ابراهیمی، یعنی اسرائیل و ایالات متحدهی آمریکا، به نحو غیر قابل باوری محاسبات درازمدت، میانمدت و حتی کوتاهمدت این نظام شرور را زیر سؤال برده است.
این یکی دیگر از معجزات تاریخی است که ملت تمدنساز ایران در طول تاریخ تقدیم بشر کرده است:
. به شکست کشاندن اسکندر و رویای فتح جهان او،
. ناکام گذاشتن هجوم تازیان و رویای تسلط بر عالم آنها،
. ناموفق گذاشتن هجوم چنگیز مغول و آرزوی به زیر پا درآوردن کل سرزمینها.
. شکستن شاخ امپراتوری بریتانیا از طریق محروم کردن آن از نفت متعلق به ملت ایران.
این بار نیز ملت ایران با ترکیبی از اراده و قدرت خویش در حال خدمت به بشریت است و یکی دیگر از خطرات تمدنبرانداز را در سطح سیارهی زمین متوقف کرده است. به همین دلیل و با در نظر گرفتن این واقعیت که تضادها و تناقضها و مشکلات و بحرانها در درون نظام سرمایهداری رو به اوج است و میتواند نیروهای سیاسی و اجتماعی را در درون این کشورها علیه حاکمان نوکر صهیونیسم خود بسیج کند، بد نیست که آگاه باشیم ایران میتواند با ادامهی استقامت خود، این مجموعه را به چنان بیاعتباری و آشوب بیرونی و بیثباتی و هرج و مرج داخلی بکشاند که در نهایت، به واسطهی تضادها و بحرانهای خودساختهی خویش دچار درونپاشی شده، در باتلاق خویش غرق شود و به زبالهدان تاریخ بپیوندد.
آری، ترمز تاریخی نظام تخریبگر، زورگو و جنگطلب سرمایهداری ابراهیمی امروز و در یک تحلیل مشخص بر اساس گزارههای فوق، نه چین است نه روسیه و نه کرهی شمالی؛ نخست ایران است. با تمام فشاری که بر شانههای ملت شریف ایران است میتوان همچنان ایستادگی کرد و به این دو قلدر ضد بشر فهماند که کشورهای تقلبی و بیریشه و دروغینی مانند اسرائیل و ایالات متحدهی آمریکا نمیتوانند از پس ملتهایی که هزاران سال تمدن و ریشه و ماندگاری دارند برآیند: ملت ایران در درجهی نخست و بعد ملت مبارز یمن در حال اثبات این مدعا هستند و سایر ملت ها میتوانند از آنها درس گیرند، چنان که نخستین اعتراضهای مردمی در سوریه و ونزوئلا در روزهای اخیر آغاز شدهاند.
این جاست که میبینم اهمیت و ارزش صبر به معنای مقاومت آگاهانه و هدفمند و ضروری تا چه حد میتواند نقشآفرین باشد. این یک صبر فعال و مبتنی بر فهم و آگاهی است. فراموش نکنیم که «آگاهی» یعنی قدرت تشخیص درست منافع جمعی، و «صبر» یعنی تحمل آگاهانه. و به این معنا بحث را برای مردم شریف ایران و مردم مقاوم یمن و فلسطین و سایر ملتها این گونه خلاصه کنیم که: با تحمل مبتنی بر قدرت تشخیص درست منافع جمعی میتوان ایستاد، مشکلات را حل و فصل کرد، راهکار یافت، متحد و یکپارچه قد علم کرد و در نهایت در یک مهرگان واقعی پیروز شد و بشریت و نور و روشنایی اهورایی ایرانزمین را بر ضدیت با بشر و تاریکی و تباهی و سیاهی اهریمن سرمایهداری غالب کرد. به عبارت دیگر: «اندکی صبر سحر نزدیک است».#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) : @KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد