کورش عرفانی – ۱ خرداد ۱۴۰۵
بسیاری بر این باورند که با گذر زمان انتخابهای ممکن برای طرفهای درگیر جنگ ضد میهنی اسرائیل و آمریکا علیه ایران در حال کاهش است. این امریست انکارناپذیر؛ اما نیاز به ظرافت بیشتری در تحلیل آن است. در این نوشتار با نگاهی به کانونهای قدرت و تصمیمگیری در کشور و سناریوهای ممکن نشان میدهیم که در صورت برخورد فعال و هوشمند، هنوز یک گزینهی قابل توجه و امیدوارساز وجود دارد.
ساختار کنونی قدرت در ایران
در میانهی نه جنگ نه صلح، آشکار نیست که ساختار سیاسی ایران چه شکل و محتوایی دارد. هالهای از ابهام اطراف حاکمیت را فرا گرفته است و کسی نمیتواند به طور دقیق بگوید افرادی که در واقع امر مملکت را اداره میکنند که هستند. رژیم جمهوری اسلامی در دهههای اخیر خود را به یک نظام چند لایه و حتی چند قطبی تبدیل کرد تا در سایهی آن هر جناحی، فرقهای و جریانی بتواند بخشی از قدرت و ثروت را در اختیار بگیرد و نوعی «صلح مسلح» بین آنها حاکم باشد. در زمانهای لازم نیز، مانند سال ۸۸، یک جریان، با استفاده از ابزار زور و سرکوب، جناح دیگر را به عقب رانده است.
با کشته شدن علی خامنهای در رأس نظام در آغاز جنگ کنونی و حذف شمار قابل توجهی از تصمیمگیرندگان با او، جمهوری اسلامی دارای یک «حکومت اشباح» شد که نیاز به قرار دادن نام و چهره بر رأس آن بود. انتصاب یک خامنهای دیگر به جای خامنهای قبلی پیامی بود برای ضرورت حفظ سامانههای اصلی ساختار قدرت در ایران در جهت جلوگیری از فروپاشی. ولی فقیه به عنوان ستون خیمهی نظام و بر اساس قانون اساسی، دارای اختیارات برتر از هر دستگاه اجرایی یا تصمیمگیری دیگر به خوبی بقای یک نظام اقتدارگرا را تضمین میکرد.
آن چه امروز از سوی «مجتبی خامنهای» به عنوان «رهبر انقلاب» یا «رهبر نظام» معرفی میشود، در ورای واقعیت مادی آن، کارکرد مشخصی دارد و آن این که سیستم متمرکز تصمیمگیری را که در تمام عمر نظام بعد از انقلاب برقرار بوده است پایدار سازد.
اما در ورای این مرکزیت صوری که برای نظام فراهم شده است، واقعیت چند پارهی قدرت و تصمیمگیریهای حکومتی آشکار است. در حالی که تلاش بیت رهبری بر آن است تا خود را مشروع و مسلط بر اوضاع جلوه دهد، در عمل به نظر میرسد که «شورای فرماندهی سپاه»، حرف اصلی را در مورد موضوعات اساسی مانند جنگ میزند. هر چند که «شورای عالی امنیت» ملی نیز یک نهاد ترکیبی از هر دو و حتی دولت است تا نوعی از توازن دست کم ظاهری را در عرصهی تصمیمگیریهای کلان یادآور شود. در این میان، دولت پزشکیان به حاشیه رفته است و شخصیتهای دیگری به مثابه مرکز قدرت و تصمیمگیری مطرح میشوند، مانند قالیباف در رأس مجلس شورای اسلامی.
در ورای این مراکز رسمی قدرت: ۱)بیت رهبری، ۲)شورای فرماندهی سپاه، ۳)شورای عالی امنیت، ۴)دولت و ۵)مجلس شورای اسلامی، برخی از مراکز غیر رسمی قدرت و ثروت نیز تلاش دارند تا دستی از دور بر آتش داشته باشند. اگر از دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات در این میان به عنوان مرکزی مستقل از پنج مرکز قدرت بالا بگذریم، تیم روحانی و ظریف و عقبهی آنها از یک سو، خاتمی و موسوی و اصلاحطلبان از سوی دیگر و نیز اتاقهای بازرگانی، الیگارشی ثروت و بازار در زیر تسلط تازه مسلمانان بازار، هر یک، در تلاشاند تا نقشی، لااقل غیرمستقیم، در هدایت سیاستهای راهبردی نظام داشته باشند.
اتاقهای فکر، رسانهها و شخصیتهای رسانهای، دانشگاهی، هنری و ورزشی یکی دیگر از عرصههای نفوذ بر افکار عمومی جامعه هستند که به تناسب برخورداری از حمایت مادی و معنوی جناحهای فوقالذکر سعی دارند یک ارجحیت مسیر خاص را برای حال و آیندهی کشور مطرح کنند.
عرصهی دیگر، جامعه و بازیگران اجتماعی مانند فعالان مدنی و سندیکایی و حقوق بشری و صنفی هستند که در حال حاضر همگی در فضایی از آشفتگی، خستگی، سرکوب، بیآیندگی و تزلزل به سر میبرند و اسیر «شرایط جنگی» حاکم شدهاند. آنها نمیدانند که آیا دامن زدن به اعتراضات اجتماعی و جنبشهای صنفی در شرایط بسیار وخیم اقتصادی، صنفی و معیشتی به صلاح مملکت است یا به ضرر آن.
نبرد قدرت برای تصمیمگیری
جنگ قدرت در ایران عرصهی رویارویی این پنج قطب قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی است. قدرت مانوور و تصمیمگیری آنها البته یکی نیست، اما هیچ یک نمیتوانند در شرایط کنونی، به فکر آیندهی خود و اهمیت تصمیمگیری کلان کنونی در سطح رهبری کشور نباشند.
در ظاهر امر و در ورای گمانهزنیهای اغلب ناممکن، دو تصمیم مهم و سرنوشتساز برای کشور مطرح است:
. یکی نرمش و سازش و تسلیم برای پرهیز از جنگ،
. دیگری قاطعیت و رفتن به سوی جنگ.
هر دو انتخاب به شدت پرضرر هستند. نرمش و پرهیز از جنگ از ایران کشوری ضعیف و ضربهپذیر میسازد که میبایست به طور مداوم به باج دهی به دشمن بپردازد. این را نیک میدانیم که چنگک سرمایهداری ابراهیمی (ترکیب تجاوزگری آمریکایی و تخریبگرایی اسرائیلی) که به کشوری بیافتد، دیگر دست از سر آن بر نمیدارند و پیوسته خواستهها و امتیازات بیشتری را طلب میکنند. آنها بدون تردید در پی اولین عقبنشینی ایران، تدارک باجگیریهای بعدی را خواهند دید. این را تجربهی تاریخی نشان داده است. کشوری نیست که زیر سلطهی این دو قرار گرفته باشد و بتواند کمترین بارقهای از استقلال سیاسی و یا توسعهی اقتصادی و یا رفاه اجتماعی را به صورت درازمدت برای خود تدارک ببیند. عراق، افغانستان، سوریه، لبنان، لیبی، یمن، سودان، سومالی، نمونههایی از این دولت-ملتهای درماندهی اسیر سرمایهداری ابراهیمی هستند. مورد ونزوئلا یک نمونهی اخیر است. به هر روی سرمایهداری ابراهیمی منتظر است تا نخستین مورد تسلیمطلبی از ایران را ببیند تا آن را برای چند دهه غارت، تجاوز، بمباران، دخالتورزی و تجزیهی تدریجی در دستور کار خود قرار دهد.
انتخاب دوم یعنی قاطعیت و رفتن به سوی جنگ نیز به معنای قبول تخریب سریع و وسیع ایران و به راه افتادن یک جنگ منطقهای است که میتواند به سرعت به یک نزاع بینالمللی و حتی جنگ جهانی گسترش یابد. سرمایهداری ابراهیمی به طور ناخودآگاه از این سناریو نیز استقبال میکند، چرا که در سایهی آن قادر خواهد بود سقوط درونزای حتمی خود را در سایهی یک جنگ جهانی به دلایل دیگری به جز تخریب احمقانه، آگاهانه و داوطلبانهی سیاره زمین و بشریت پیوند بزند.
اینک باید دو عنصر جنگ قدرت و انتخابهای مطرح شده را با یکدیگر ترکیب کرد:
از پنج قطب قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کدام به دنبال انتخاب نخست یعنی نرمش و سازش و کدام خواهان گزینهی دوم، یعنی قاطعیت و جنگ هستند؟
در درون هر یک از این قطبها، کدام یک از مراکز قدرت به دنبال انتخاب نخست یا گزینهی دوم میباشند؟ به طور مشخص، از میان بیت رهبری، شورای عالی امنیت ملی، شورای فرماندهی سپاه، دولت و مجلس، کدام یک متمایل به نرمش و سازش و کدام یک خواهان قاطعیت و جنگ هستند.
قضیه وقتی باز پیچیدهتر میشود که ببینیم عناصر نفوذی اسرائیل (آنوسیها یا همان یهودیالاصلهای پنهان) در سطوح مختلف نظام برای خدمت به سرزمین مادری خود کدام یک از این دو سیاست راهبردی را تشویق میکنند. فراموش نکنیم که اسرائیل با ترور گزینشی سران نظام، بخش ضد اسرائیلی را به شدت تضعیف کرده و راه را برای قبضهی قدرت توسط عوامل باقیماندهی خویش فراهم ساخته است. ماجرای تلاش مسخره برای به قدرت رساندن احمدینژاد و انتشار حساب شدهی آن توسط رسانهی صهیونیستی گویای تلاش آشکار اسرائیل برای گم کردن رد نفوذ و تسلط عوامل پنهان واقعی خود در در درون ساختار کنونی نظام بود. رصد این که این مهرههای نفوذی اسرائیل در ساختارهای قدرت و ثروت به چه سمت و سویی میروند به معنای ردیابی و تشخیص ارجحیت صهیونیسم برای کشورمان خواهد بود.
ظرافت تحلیلی لازم
هر چند که این گونه به نظر میرسد اسرائیل و آمریکا خود را برای بهره بردن از هر دو انتخاب فوق در ایران آماده کردهاند، اما بدیهی است که یکی از این دو سناریو، آنها را با موقعیتی بسیار سخت و وحشتناک روبرو خواهد ساخت: سناریو قاطعیت از جانب ایران و کلید خوردن مجدد جنگ.
یک جنگ تمام عیار علیه ایران، بدون تردید کشور ما را نابود خواهد ساخت، اما به همان تناسب، منطقهی خاورمیانه و نقطهی حساس آن، کشورهای حاشیهی خلیج فارس را نیز به آتش کشیده و شرایط برای کلید خوردن بزرگترین بحران اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی جهان در قرن بیست و یکم فراهم خواهد شد. هر دو مجموعهی سرمایهداری ابراهیمی، یعنی آمریکا و اسرائیل با این خطر مواجهند که در صورت خارج شدن اوضاع از کنترلشان در مقابل عوارض فاجعهبار سناریوی جنگ فرو بپاشند و در نهایت از بین بروند. بنابراین، گزینهی دوم برای ایران به همان اندازه فاجعهبار خواهد بود که برای همه: ۱) تمام کشورهای عرب منطقه، ۲) تمام کشورهای مرتبط با آنها در آسیای جنوب غربی مانند ترکیه و پاکستان، ۳) برای اقتصاد آسیا و جهان ۴) برای اسرائیل و آیندهی صهیونیسم ۵) برای امپراتوری متزلزل آمریکا و ۶) برای صلح جهانی.
این در حالی است که در سناریو نرمش و سازش، این به طور مشخص ایران و آیندهی آن است که به طور تدریجی اما حتمی به دست اسرائیل و آمریکا و لاشخوران منطقهای همدست آنها خواهد افتاد. آنها به طور گام به گام ایران را به یک کشور وابسته، عقبمانده، غیردمکراتیک، غیرپیشرفته، پرتنش و قابل تجزیه تبدیل خواهند کرد چیزی مانند سوریه.
در چنین شرایطی میبینیم که در نگاه نخست هیچ انتخاب خوبی نه برای ایران و نه برای جهان باقی نمانده است. در این بین اما یک استثناء باقی میماند: قاطعیت ایران و عدم بروز جنگ. این امر به معنای اعطای امتیاز از سوی آمریکا و اسرائیل به ایران است. چیزی که «احتمال» آن کم است اما «ناممکن» نیست. احتمال کم به دلیل دشواری شرایط بعد از چنین تصمیمی و ناممکن بودن به خاطر پایین بودن شانس خنثیسازی ایران بعد از اعطای این امتیاز.
این مانوور بین احتمال (probability) و امکان (possibility) تنها موقعیتی است که اجازه میدهد یک شرایط مثبت برای کشورمان در آن ظهور و بروز کند. اما این احتمال ما را باز به پرسش اساسی بالا رهنمون میکند که آیا از میان قطبهای قدرت و نیز مراکز قدرت در رأس ساختار سیاسی، کدام یک مایل به تلاش جدی و هوشمندانه بر روی این احتمال/امکان سوم هستند.
گزینهی سوم و ضرورت برای ایجاد آن
در این جاست که میبینیم کار کردن بر روی هر آن چه سبب میشود کشور، در تمامیت خود، تقویت شود تا بتواند روی این امکان سوم پافشاری و عمل کند تا چه حد لازم و ضروری است. این به معنای آن است که میبایست کشور به سوی تقویت جدی پشت جبههی خود برود:
۱. تقویت اقتصادی از طریق هدایت ثروتها و سرمایهها به سوی تولید و اشتغال،
۲. تقویت اجتماعی از طریق تزریق ثروتهای انباشته شده در بالا به سوی پایین و کاهش احتمال انفجار اجتماعی،
۳. تقویت سیاسی از طریق باز کردن فضای جامعه، آزادسازی زندانیان سیاسی و فراهم کردن امکان مشارکت بازیگران سیاسی جدید،
۴. تقویت نظامی از طریق جبران پرشتاب کمبودهایی که در جنگ دوازده روزه و چهل روزه خود را آشکار کرده است،
۵. تقویت فرهنگی از طریق برداشتن محدودیتهای فکری و رسانهای و ارائهی آزادی بیان.
به این ترتیب میبینیم که قرار نیست بین انتخاب بد و بدتر قربانی شویم؛ میتوانیم به طور هوشمندانه و با شتاب کافی موقعیت و شانس سومی برای خود فراهم آوریم که در آن دشمن دریابد برایش بسیار بهتر است که به جای فشار بر ایران برای انتخاب میان دو گزینهی «نرمش و سازش و تسلیم» و «قاطعیت و جنگ»، سناریوی سوم یا همان «نرمش و قاطعیت» را از جانب کشورمان بپذیرد. در این سناریو، ایران ضمن نرمش بر سر موضوعات غیرحیاتی، از خود قاطعیت لازم برای حفظ موضوعات حیاتی را نشان خواهد داد و به واسطهی توانمندسازی پشت جبههی خود از طریق اقدامات تقویتگر بالا میتواند به طور محکم پای این سناریو سوم بایستد و به موفقیت برسد.
مطرح کردن این موضوع در شرایط کنونی وظیفهی تکتک ایرانیانی است که نه نرمش و سازش ویرانگر استقلال و حاکمیت ملی آیندهی ایران را میخواهند و نه «قاطعیت و جنگ» به طور قطع منجر به نابودی ایران را. در این شرایط باید تمامی سامانههای ایجاد یک انتخاب سوم یعنی «نرمش و قاطعیت» را پشتیبانی و یا خلق کرد تا بتوانیم از این پیچ بسیار سخت و سرنوشت ساز تاریخی در مقابل خود عبور کنیم.#
______________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
آدرس تماس با نویسنده: korosherfani@yahoo.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani

